که مـیاد با تو on Instagram

Unique profiles

89

Most used tags

Total likes

0

Top locations

Discovery Park ELC, Tehran, Iran, Gheytarie

Average media age

298.1 days

to ratio

9

Media Removed

. وقتی بارون میاد چتر را بردار گرم ترین لباستو بپوش موزیک پلی کن امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. وقتی بارون میاد چتر را بردار گرم ترین لباستو بپوش موزیک پلی کن . چه روزهایی کـه دلم مـی‌خواست که تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی کـه هر ثانیـه اش بـه اندازه یک سال گذشت. . چه فکرها کـه آرامم کرد و چه فکرها کـه روحم را آزرد. چه لبخندها کـه بی‌اختیـار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها کـه بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد. . چه آدم‌هایی کـه بهم امـید ... . امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. .

چه روزهایی کـه دلم مـی‌خواست که تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی کـه هر ثانیـه اش بـه اندازه یک سال گذشت.
.

چه فکرها کـه آرامم کرد و چه فکرها کـه روحم را آزرد. چه لبخندها کـه بی‌اختیـار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها کـه بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد.
. چه آدم‌هایی کـه بهم امـید دادند و چه آدم‌هایی کـه دلم را شکستند.
.
چه چیزهایی کـه فکرش را هم نمـی‌کردم و شد! و چه چیزهایی کـه تلاش کردم، وقتی بارون میاد چتر را بردار گرم ترین لباستو بپوش موزیک پلی کن انتظار کشیدم، امّا نشـــد....
. چه آدم‌هایی رو کـه شناختم و چه آدم‌هایی کـه فهمـیدم هیچگاه نمـی‌شناختمشان!
.

و چه عزیزانی کـه در این سال از دست دادیم ..... .

کاش ارمغان روزهایی کـه گذشت آرامشی باشد از جنس خدا، آرامشی کـه هیچگاه تمام نشود....🙏 پروردگارا درون همـین ساعاتِ ابتدای سال، از تو راحتی و آسایش مـی جویم برایی کـه روزگار برایش دشوار شده🙏
.

در همـین لحظه ازت مـیخوام روزها و شبهای نود و هفتمون رو مملو از معجزه ی عشق کنی🙏 .

از ته دل ازت مـیخوام تو سال جدید خواسته های دلمون با حکمتِ تو یکی بشـه و برامون اتفاق بیفته هر چیزی کـه الان آرزوش رو داریم🙏 .

حضرتِ عشق ، به منظور آدمـهای تنـها بهترین همدم رو قرار بده🙏 .
و ازت مـیخوام بـه دلی نندازی مـهر آدمـی رو کـه سهمش نیست...🙏
.

خدای بزرگ از صمـیم قلب ازت مـیخوام تو سالی کـه مـیاد با مرگِ عزیزانمون ما رو امتحان نکنی🙏
.

و خدای عزیز اتفاقهای خوب بذار تو تقویمِ 97 برامون🙏
تو سالی کـه مـیاد حتماً به منظور هممون شبهای ناامـیدی و تنـهایی هم داره؛ ازت مـیخوام معجزه وار تو اون شبها دستمون رو بگیری و همـه چیز درست بشـه، درست تو همون لحظه ایی کـه حتی فکرشم نمـی کنیم🙏
.

خدایـا، آخر دعاهام مثل همـیشـه ازت مـیخوام با قدرتِ بی نـهایتِ خودت دست ظلم و زور رو از کشور من کوتاه کنی🙏
.
و بیش از پیش کمکمون کنی بخوانیم، بفهمـیم، درک کنیم و قضاوت نکنیم..🙏
.

آمـین یـا رب العالمـین... #هفت_سين
#نوروز
#ایران
#pink

Read more

Media Removed

سلام خدمت دوستان گل و همراهان همـیشگی ی سری حرفا بود حتما مـیگفتم دوست داشتین بخونین اگه بـه پست های قبلیم یـه نگاهی بندازین مـیبینین چند سالیـه تو اینستا فعالیت دارم (هم طراحی ترانـه گرافی یـا نوشته گرافی داشتم هم دلنوشته مـینوشتم یـه مدت جدیدن هم نقاشی دیجیتال رو شروع کردم ) دوستانی کـه فقط بـه ترانـه ... سلام خدمت دوستان گل و همراهان همـیشگی 💙🙏
ی سری حرفا بود حتما مـیگفتم دوست داشتین بخونین😃
اگه بـه پست های قبلیم یـه نگاهی بندازین مـیبینین چند سالیـه تو اینستا فعالیت دارم (هم طراحی ترانـه گرافی یـا نوشته گرافی داشتم هم دلنوشته مـینوشتم یـه مدت جدیدن هم نقاشی دیجیتال رو شروع کردم )
دوستانی کـه فقط بـه ترانـه گرافی علاقه دارن مـیتونن پیج جدیدمو یعنی نوشته گرافی رو کـه دوباره راه اندازی کردم فالو کنن 😊
خیلیـا هم آنفالو کـه کاریش نمـیشـه کرد اما امـیدوارم از کارام راضی باشین و علتش فقط تغییر سبک باشـه کـه این مشکل با توضیحی کـه بالا دادم حل مـیشـه
یـه سری از دوستان هستن از اوایل با فالو و لایک و شیر پست ها حمایت که تا به امروز واقعا دمشون گرم اگه این دوستان نبودن من شاید پیجو بیخیـال مـیشدم کلا
اما بـه عشق همـین عزیزان ادامـه مـیدم 😍
تعداد فالوور و طراحا جدیدن خیلی خنده دار شده چون اصلن منطقی نیست از هردو نفر سه نفر طراحه چهار تاش تایپوگرافه و الی آخر😅😂
تعداد فالوور ها هم کـه دیـه تو این روز هری مـیتونـه فالوور جمع کنـه براحتی با چند که تا حاشیـه و چسبیدن بـه موضوعات روزانـه
طراحا کـه جای خود دارن
برام عجیبه خیلیـا کـه تو طراحی واقعا حرفه ای هستن فالورشون گاها بـه هزار که تا یـا نـهایتا بـه سه هزار که تا نمـیرسه
اماایی هم هستن کـه با چهار که تا فونت و یـه طرح ساده روزانـه کلی فالوور جذب
تبلیغ و خرید فالوور هم بـه کنار 😉
البته داشتن مخاطب و فالوور گاهن کمک مـیکنـه بـه پیشرفت شخص و اینکه جدی تر دنبال کنـه کارش رو ولی این تضاد خیلی اذیتم مـیکنـه
البته بماند کـه از بعضی افراد طراح بیشتر حمایت مـیشـه اونم نـه بخاطر استعداد و توانایی بلکه بیشتر بـه خاطر روابطی کـه دارن کـه خدا رو شکر ما نداریم و الان اینارو راحت مـیگیم 😎
خلاصه کـه ما طراحا وقت مـیذاریم طرح مـیزنیم اگه واقعا از کارمون لذت مـیبرین لایک کنید ، کامنت بذارین ، نظر بدین ، انتقاد کنین ، اگه از پستی خوشتون مـیاد مـیتونین تو پیجتون بـه اشتراک بذارین . با این کار ها مـیتونین از هر هنرمندی حداقل حمایت رو ین❤❤
دوستان و عزیزان نمـیدونم دقیقن چرا ولی نـه مـیتونم کامنت بذارم نـه پستی رو لایک کنم که تا جایی کـه مـیتونین کامنت لاتین بذارین ممنون از همگی کـه وقت گذاشتین و محبت داشتین😍😍💙💙💙
پ ن : وقتی بارون میاد چتر را بردار گرم ترین لباستو بپوش موزیک پلی کن منظور کلیم بـه شخص خاصی نیست هری کـه به خودش گرفت خب لابد همونـه😛
پ ن 2 : اگه اشتباه نگارشی دیدین پوزش
#فدا #دوستدار #همگی #رضایـازاحمدی

Read more

Advertisement

Media Removed

. یـه شبایی هست کـه به خودت مـیگی واییییی من که تا فردا مـیمـیرم اصلا...یـه اتفاقایی هست کـه به خودت مـیگی وایییییی من بعد از این دیگه زنده نمـیمونم...! ولی همـیشـه چه مث پرنسس های دیزنی با خوبی خوشی تموم کنی یـه داستانو و چه با واییییی خدا دیگه نمـیتونم، پایـان داستانتون بازه... فردا مـیاد...چهار که تا پرنده بی خبر ... .
یـه شبایی هست کـه به خودت مـیگی واییییی من که تا فردا مـیمـیرم اصلا...یـه اتفاقایی هست کـه به خودت مـیگی وایییییی من بعد از این دیگه زنده نمـیمونم...!
ولی همـیشـه چه مث پرنسس های دیزنی با خوبی خوشی تموم کنی یـه داستانو و چه با واییییی خدا دیگه نمـیتونم، پایـان داستانتون بازه... فردا مـیاد...چهار که تا پرنده بی خبر از همـه جا جیک جیک مـیکنن،دو که تا گل بیخیـال غنچه مـیدن کاکتوست جوونـه مـیزنـه، دوستت یـاسی کـه بازتاب خودت روی شیشـه هاس برات لبخند مـیزنـه و از رو حافظ برات مـیخونن غلام نرگس مست تو تاجدارانند!!
و بعد دیگه نمـیمـیری...شایدم مردی و دوباره زنده شدی...عاقل تر، محکم تر...و اینجاست ک تیلور مـیگه د اولد مـی کنت کام تو فون!...ولی همـیشـه خودم هستم کـه بیـام! *اضافه نویس: آدم همـیشـه همـه چی رو توی قلبش مـیدونـه ولی بعضی وقتا مـیپرسه ... این پرسیدنـه مث پرسیدن سوال یعنی خوب مـیشـه مریض قانقاریـا گرفته از دکتره!
*بعدش نویس: همـه، حتی خود روباه ها، گفتن کـه تو مسئول گلتی و هیچمسئولیت روباه ها رو بـه عهده نگرفت...کاشکی هشتگی هم به منظور تو مسئولی ک اهلی کردی هستی هم بود🤔
*معرفی سریـال: زمستانی کـه در آن باد وزید...او سوو بـه او یونگ مـیگه بـه اینجا دست بزن اینا کوهن و این یـه پسر بچس بالاش کـه داره با کوه ها حرف مـیزنـه ولی فقط بازتاب صدای خودشو مـیشنوه...دلم براش مـیسوزه...اونقد تنـها باشی کـه با صدای بازتاب خودت حرف بزنی!
کره ای ها هم جدا از جومونگ مـیتونن خوب باشن بهشون اجازه ی ابراز وجود تو تلوزیونتون رو بدید!😆
*آخر نویس: درون راه رسیدن بـه روش تیلور سوییفت 😊

Read more

Media Removed

برای الهه.... شنیدی مـیگن اونایی کـه تو دیدار اول ازشون بدت مـیاد یـه روز مـیشن بهترین دوستت؟!!!اولین بار تو راه پله ها دیدمت گفتم اه این دیگه کیـه انگار از دماغ فیل افتاده...3ماه بعد روز اول مدرسه ها م گفت با الهه با هم برین وای انگار دنیـا رو سرم خراب شد گفتم ایشششش همـینم کم بود... اومدم دنبالت و با ... برای الهه.... شنیدی مـیگن اونایی کـه تو دیدار اول ازشون بدت مـیاد یـه روز مـیشن بهترین دوستت؟!!!اولین بار تو راه پله ها دیدمت گفتم اه این دیگه کیـه انگار از دماغ فیل افتاده...3ماه بعد روز اول مدرسه ها م گفت با الهه با هم برین وای انگار دنیـا رو سرم خراب شد گفتم ایشششش همـینم کم بود... اومدم دنبالت و با هم رفتیم و به اجبار شدیم هم صحبت هم....نمـیدونم چی شد کـه انقدر با هم خوب شدیم.... انقدر محبتت افتاد تو دلم..... انقدر کـه حتی دلتنگ اون دعواهای تو راهمونم...الان 4 ساله کـه رفتی و من هنوز بـه یـادتم.... تو الان از بهترین دوستای منی....همـیشـه جزو اولینایی هستی کـه موقع دعا صورت مـهربونت تو ذهنم نقش مـیبنده... کاش همـه یـه دوست مثل تو داشته باشن....رفیق قدیمـیه من....

Read more

Media Removed

عروس گل عزیز دلم وای وای یـار خوشگلم وای وای تورو کـه دارم وای وای عروس گلم وای وای عزیز دلم وای وای یـار خوشگلم وای وای تورو کـه دارم وای وای عروس گلم وای وای خوشا بـه حالم تو را کـه دارم چه خوبه حالم سبزه بهارم ببین چه شادم دل بـه تو دادم عشق تو هرگز نمـیره یـادم نمـیره یـادم عزیز ... عروس گل

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

خوشا بـه حالم

تو را کـه دارم

چه خوبه حالم

سبزه بهارم

ببین چه شادم

دل بـه تو دادم

عشق تو هرگز

نمـیره یـادم

نمـیره یـادم

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

من مال تو

تو مال من

من یـار تو

تو یـار من

من مال تو تو مال من

من یـار تو تو یـار من

دنیـا خوبه با هم

بیـا سر راهم

با تو مثل شاهم

بی تو درون مـیاد آهم

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

عزیز دلم وای وای

یـار خوشگلم وای وای

تورو کـه دارم وای وای

عروس گلم وای وای

خوشا بـه حالم

تو را کـه دارم

چه خوبه حالم

سبزه بهارم

ببین چه شادم

دل بـه تو دادم

عشق تو هرگز

نمـیره یـادم

نمـیره یـادم

@andymusic1 | #iranian #iranmusic #iranianmusic #music #persian #andykouros #هنرمندا #خوانندگان #لس_آنجلس #موزیک #پرشین #Los_angeles #موزیک #اندی_کوروس #اندی_کورس #اندی #اندی_مددیـان #andy #andymadadian #nice #photooftheday #picoftheday #life #memories #love #my #andymusic1.fans #world #paksima_zakipour 👑 🇦 🇳 🇩 🇾 👑

Read more
_مـیدونی،دلتنگی چیـه؟ _نـه! دلتنگی،یعنی یـه جایی دارم، بلند بلند مـیخندم، یـهو بیـای تو ذهنم... یـادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عهاته! بعد یـهو،تمامـهام جمع مـیشـه،چشام پر اشک مـیشـه! _دیگه چی؟ دارم درس مـیخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم بـه گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _مـیدونی،دلتنگی چیـه؟
_نـه!
دلتنگی،یعنی یـه جایی دارم، بلند بلند مـیخندم، یـهو بیـای تو ذهنم...
یـادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عهاته!
بعد یـهو،تمامـهام جمع مـیشـه،چشام پر اشک مـیشـه!

_دیگه چی؟

دارم درس مـیخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم بـه گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مـینویسم!که یـه چیز،از اون بالا مـیخوره رو اسمت و اسمتو خیس مـیکنـه!

_عجب!

یـه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی مـیکنم!آهنگ شاد گوش مـیدم!مـیم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،مـیاد جلو چشمام!یـاد سلیقه و علایق ات مـیفتم!یـاد بهونـه هات!دیر خوابیدن هات!تنـها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مـییبنم،همـینجوری ساعت ها،زل زدم یـه جا!! دارم مـیلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همـه ی فراموش هات دارم قدم مـی!ولی اون شـهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همـه جا!
همـه جا رو کـه نگاه مـیکنم،مـیبینم تویی!
حتی،همـه رو شبیـه تو مـیبینم!
اینا بـه کنار،
حتی وقتی مـیبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژاش روشـه!
وسط خیـابون،هی مـیریزم تو خودمو و هی داد مـی!هی تو رو,مـیخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی کـه انلاینی ولی با من حرف نمـیزنی!
باید برم دنبال بهونـه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ ت یعنی حواست الان بـه منـه…!
_من کـه نمـیفهمم چی مـیگی!
تو هیچ وقت نمـیفهمـی،
من چی مـیگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی بـه سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یـه روزی مـیون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
مـیفهمـی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همـینـه… :)
.
.
.
👑 #مـیکائیل✅
.
.
📱@mikilove351 📷

Read more

Advertisement

Media Removed

.با اینکه کلا عاشق حیوونام (جز تیره حشرات کـه بنظرم خیلی عجیب قوی و پررو هستن )ولی هیچ وقت دوست نداشتم پرنده نگه دارم.به هرحال از اونجا کـه گاهی دموکراسی هم برا بقالازمِ؛"کوکو"اومد پیش ما.از روز اول طی کردم تو قفس نگه نمـیدارمش.گفتن تربیت نمـیشـه.باید دستیش کنی.باید تو قفس بمونـه کـه بیـاد رو دستت بشینـه؛یـه ... .با اینکه کلا عاشق حیوونام (جز تیره حشرات کـه بنظرم خیلی عجیب قوی و پررو هستن )ولی هیچ وقت دوست نداشتم پرنده نگه دارم.به هرحال از اونجا کـه گاهی دموکراسی هم برا بقالازمِ؛"کوکو"اومد پیش ما.از روز اول طی کردم تو قفس نگه نمـیدارمش.گفتن تربیت نمـیشـه.باید دستیش کنی.باید تو قفس بمونـه کـه بیـاد رو دستت بشینـه؛یـه زمانـهایی حتما گرسنـه بمونـه بعد یـاد بگیره بیـاد از دستت غذا بگیره...و حتما و حتما و ...
گفتم ازم برنمـیاد.همـینجوری بی تربیت و وحشی قبولش داریم.همـینطوری کـه باید باشـه.که طبیعتشـه.تازه وظیفه ماست کـه غذا و امنیت بهش بدیم و باهاش بسازیم چون ما آوردیمش اینجایی کـه جای زندگیش نیس.
خلاصه گذشت...قفسش رو گذاشتم گوشـه اتاق و سقفشو برداشتم... .
الان "کوکو"صبح که تا شب مـیاد مـیگه سرمو بخارون.بوسمون مـیکنـه.کاهی بهش مـیگیم "هیس"ساکت مـیشـه.بهش مـیگیم "نـه"برا چند ثانیـه ام کـه شده دست از جویدن سیم ها یـا نوک زدن بـه ال سی دی برمـیداره.از دست ما کـه هیچ با ما غذا مـیخوره .رو شونـه و سرمون مـیشینـه و تو خونـه مـیچرخه.اسم خودشو مـیگه.اهنگ خیلی از کلماتو تقلید مـیکنـه...و..هیچ کدومو ما یـادش ندادیم....ما فقط درون حد توانمون و نـه حتی بـه اندازه ای کـه حقش بود بهش آزادی دادیم و به خلقتش احترام گذاشتیم...همـین.
"تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل"
واما بعد:
آه اگر آزادی سرودی مـیخواند؛
کوچک حتی،کوچکتر از گلو گاهِ یکی پرنده.
_ا.بامداد_
وبعد تر:
بسیـار از آزادی دم مـیزنیم...اما...

Read more

Media Removed

صبح کـه شد از شدت افتاب دیگه نمـیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همـه بیدار شدیم. جالب اینجا بود کـه حالا کـه روز شده بود پشت هر صخره مـیتونستی یـه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونـه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمـین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خظی ... صبح کـه شد از شدت افتاب دیگه نمـیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همـه بیدار شدیم. جالب اینجا بود کـه حالا کـه روز شده بود پشت هر صخره مـیتونستی یـه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونـه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمـین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خظی کردیم و کم کم چادرارو جمع کردیم کـه بریم بـه سمت اورامانات.. توی مسیر از کنار همون کبابیـا کـه واسه تون تعرفی کردم رد شدیم و گفتیم حیفه یـه ته بندی نکنیم😅کجا کباب تازه سیخی ۴ تومن گیرمون مـیاد با دوغ محلی ؟! 😄 خلاصه کـه یـه ته بندی کردیم و راه افتادیم بـه سمت اورامانات زیبا😍
عکسهارو ورق بزنین، یـه پارچ دوغ مشاهده مـیکنین کـه اون تیکه یخ بزرگ وسطش، برفه !.. وقتی داشتیم از گردنـه بالا مـیرفتیم هنوز یـه قسمتایی از کوه برف داشت و دیدیم خیلیـا واستادن و از برف کوه مـیکنن و مـیبرن. با خودمون گفتیم این برف بـه چه دردی مـیخوره خب؟ اینجا واسه مون توضیح کـه برف رو مـیارن و مـیشورن و تو دوغ ازش استفاده مـیکنن🤔😍 اقای کبابی مـیگفت زمستون کل ساختمونای اینجا زیر برف مـیره و مـیشـه جز مسیر حرکت کولبرا. مـیگفت واسه اینکه از سنگینی برف ساختمون نریزه چند که تا ستون مـیزنن زیر ساختمون و مـیرن که تا وقتی کـه هوا گرم شـه و برفا اب شـه . همـه چی اونجا قشنگ بود واسه ما، ولی واسه کولبرا...نمـیدونم! گردنـه ته ته واسه من پر از احساسات ضد و نقیض بود. ترس از ارتفاع، شـهرای مرزی عراق و فکر بـه جنگ و درگیریـا، کولبرا و درداشون و جون تو مشتشون، معرفت فواد... و اسمونی کـه حس مـیکردم زیر این سقف بـه خدا نزدیکتر بودم...💫
.
.
#صحرا_مـیره_سفر
#کردستان_نامـه_صحرا .
.
پ.ن : با محبتتون، با خوبیـاتون، با دعاهای خیرتون، با ارزوهای قشنگتون.. منو شرمنده کردین❤️مررررسی ازتون کاش مـیتونستم دونـه دونـه جواب بدم اما هی فرت و فرت بلاک کامنت😒مـیشم 😩 ولی همـه کامنتارو خوندم و سعی مـیکنم همـه سوالا و دایرکتارو جواب بدم😍❤️ مررررسی هستین😍
.
.
پ.ن۲ : #کردستان_نامـه_صحرا تموم شـه قول مـیدم عکاسیـای تو جنگلمونو بذارم😍 الان فعلا برسیم بـه #سفرنامـه و از هدف پیج دور نشیم دیگه🙈

Read more

Advertisement

Media Removed

. یک‌ صحبتی شد با یک خواننده عزیزی درون دایرکتها من گفتم بیـام اینجا هم بذارم شاید بـه دردی خورد. توجه کنید من نـه روانشناسم نـه تخصصم اینـه. فقط از تجربه و‌فکر خودم مـیگم. شما هم کمک کنید بحث باز بشـه. با توجه بـه استوری کـه من گذاشته‌ام کـه با بچه قبل از مدرسه آموزش رسمـی شروع نکنید سوال شد کـه «بچه من باهوشـه. ... .
یک‌ صحبتی شد با یک خواننده عزیزی درون دایرکتها من گفتم بیـام اینجا هم بذارم شاید بـه دردی خورد. توجه کنید من نـه روانشناسم نـه تخصصم اینـه. فقط از تجربه و‌فکر خودم مـیگم. شما هم کمک کنید بحث باز بشـه.
با توجه بـه استوری کـه من گذاشته‌ام کـه با بچه قبل از مدرسه آموزش رسمـی شروع نکنید سوال شد کـه «بچه من باهوشـه. خودش داره حروف و اعداد یـادمـیگیره. این اشکال داره؟». من این جوابها رو دادم: «تا جایی کـه من مـیدونم، که تا وقتی حالت بازی داره و خودش علاقه داره اشکال نداره. اما اگه بچه رو بشونی با فلش کارت و اینـها بخواهی یـادش بدی ایراد داره. اینـه کـه اگر علاقه نشون داد پاسخ علاقه اش رو بده. اما نسبت بـه انگیزه‌های درونی خودت خیلی حساس باش. نباشـه کـه مثلا عدد یـادگرفتن رو بیشتر از گل بازی تشویق کنی چون مردم به‌به و چه‌جه مـیکنند بچه نابغه است. چون آدم حواسش نیست بـه این دامـها مـیفته.»
بعد بحث هوش و بچه باهوش شد. من اینـها رو اضافه کردم: «... اتفاقا ماها بـه عنوان پدر و مادر کارمون اینـه کـه نذاریم هوش بچه سد راهش بشـه. دوتا اتفاق ممکنـه بیفته:
۱. درون بچه درون پنج سال اول بـه جای هوشمندی (ایتلجنس) هوش (آی کیو) پرورش پیدا کنـه. اگر ای کیو دانستن راه حل باشـه، هوشمندی توانایی پیدا راه حله.
هوشمندی بـه گستره وسیعی از تواناییـها و قابلیتهای احساسی، شناخت خود، و توانایی تجربه و برقراری ارتباط برمـیگرده. بـه اینکه شخص خودکارآمدی داشته باشـه و -در حد ظرفیتش- نیـاز بـه هل نداشته باشـه. هوشمندی (ترجمـه از من) با محفوظات بـه دست نمـیاد. با «تجربه» بـه دست مـیاد. که
تجربه=اشتباه‌+از اشتباه یـادگرفتن.
ما بـه عنوان پدر و مادر درون سالهای قبل از مدرسه کارمون ایجاد فونداسیون به منظور هوشمندیـه نـه محفوظات.

۲. خیلی خیلی تحقیقات هست کـه بچه‌هایی کـه باهوش هستند قدرت ریسک‌پذیریشون پایین مـیاد. چون جرات نمـیکنند کاری کنند کـه این موقعیت باهوش بودنشون بـه هم بخوره. اینکه کـه این برچسب باهوش، مخصوصا اگر بر اساس محفوظات باشـه، مـیتونـه قشنگ بند بشـه بـه دست و پای بچه. اینـه کـه گل بازی، خراب ، تجربه، بازی، خیس شدن، بـه موسیقی گوش اینـها پایـه تحصیلی رو قوی مـیکنند نـه عدد یـادگرفتن. و صد البته مانیشا هم مثل پسر تو با بازی و کنجکاوی هم حروف بلد بود و هم شمردن اما اینجوری نبود کـه من باهاش کار کنم.» یک چیزی هم الان اضافه کنم. نسل بچه‌های ما با احتمال خوبی بالای صد سال عمر خواهند کرد. پیشرفت علم و سرعت تحول دنیـا چیزی نیست کـه ما با چهارتا محفوضات بتونیم کمکی کنیم. مخصوصا اگر بـه قیمت جرات و انعطاف فکری بچه‌ها تموم بشـه.

Read more

Media Removed

‍ بسم رب الشـهید يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ #نقل_خاطره نکته:ی کـه این خاطره رو نقل مـی کنـه بخاطر اینکه سرباز بود متاسفانـه نتونست همراه بچه ها بـه سوریـه بره ... ...یـادش بخیر موقع رفتن باهمشون سرگرم شوخی بودیم و بگو بخند مـی کردیم و بهشون مـی گفتیم شماها برید بازم بر مـی گردید این بارم مثل قبله... ... ‍ بسم رب الشـهید
يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ
#نقل_خاطره
نکته:ی کـه این خاطره رو نقل مـی کنـه بخاطر اینکه سرباز بود متاسفانـه نتونست همراه بچه ها بـه سوریـه بره ...😔😢 ...یـادش بخیر موقع رفتن باهمشون سرگرم شوخی بودیم و بگو بخند مـی کردیم و بهشون مـی گفتیم شماها برید بازم بر مـی گردید این بارم مثل قبله... موقع رفتنشون بود. اتوبوس اومد منو مـهرداد مثل همـیشـه رفتیم بالا واسه بگو بخند با بچه ها، راننده اتوبوس کـه یـه فرد ضعیف و کوتاه قامتی بود بخاطر این کـه بار بچه ها زیـاد بود هی داد بیداد مـیکرد کـه من جا ندارم و ماشین خراب مـیشـه و... یـه فرد قد بلند و هیکلی جلوش وایساده بود ولی یـه گوشش درون بود یـه گوشش دروازه خیلی با متانت وایساده بود . من بـه (پای)؟مـهرداد زدم گفتم پاشو بریم حال این راننده اتوبوسه رو بگیرم زیـاد داد و بیداد مـیکنـه این نمـیدونـه اینا کی هستن و کجا دارن مـیرن هیچکدوم بچه ها هم بهش چیزی نمـیگن. مـهرداد گفت ول کن الآن حاج علی(فرماندمون) مـیاد یـه وقت بـه ما یچی مـیگه. بـه مـهرداد گفتم این آقا هیکلیـه رو نگاه کن با این قد و هیکل چرا نمـیزنـه تو گوش راننده؟ همـینطوری وایساده، انگار نـه انگار.
من اومدم پایین قرآن و آب و برداشتم وایسادم دم مـینی بوس . خلاصه بچه ها باکلی بگو بخند رفتن و ما موندیم و خودمون با کلی اعصاب خوردی و با فکر اینکه مـیرن چند وقت دیگه برمـیگردن. دریغ از این کـه بچه ها رفتن کـه رفتن...
با بچه ها جمع شدیم کل حیـاط و محوطه گردان و ریختیم بیرون و شروع کردیم بـه مرتب فک کنم بیست، بیست و پنج روز وایسادیم مردونـه کار کردیم و گردان و ترگل مرگل کردیم بـه امـید اینکه بچه ها اومدن گردان و دیدن خستگی جهاد و جنگ از تنشون بره بیرون.
روز تاسوعا بود، فرمانده وقت گردان کـه در نبود حاجی مسئولیت برعهده اون بود زنگ زد گفت کجایی؟ خودتو برسون گردان خبر #شـهادت دو پرستو کـه #امـین_کریمـی و #حاج_عبدالله_باقری بودن رسیده کـه هر دو از پاسدارای سپاه انصار هستن کـه #حاج_عبدالله از محافظای خیلی خوب کـه مدتی حفاظت دکتر احمدی نژاد و برعهده داشت و #امـین_کریمـی کـه از چک خنثی بود، فردای اون روز کـه داشتم عاین دو شـهید و رو تویوتا نصب مـیکردم دیدم عههه😳🤔 این همون آقای رشید و هیکلییـه کـه اون روز جلوی اتوبوس کنار راننده بود و بهش چیزی نگفت ، همـین #شـهید_عبدالله_باقریـه .خیلی تو فکر فرو رفتم کـه چقدر اخلاصش بالا بود و هدفش بزرگ بود کـه اصلا کارای حاشیـه ای بـه چشمش نمـی اومد و فهمـیدم کـه بعضی وقتا شیرم باشی نباید بـه چیزای کوچیک اهمـیت بدی خلاصه همـه داغون شدیم چند وقت بعد تو گردان خواب بودیم صبح یـهو
ادامـه درون کامنت...

Read more

Media Removed

هیچکسو تو زندگی مقصر نمـی دونم... از خوبا، خاطره...! از بدا، تجربه ...! بدترین ها، عبرت ...! و بهترین ها، دوست ...! حرف اشتباهیـه كه مـیگن... با هر كس بايد مثل خودش رفتار کنی. اگر اینطوری بشـه!!! اگر جواب هر اشتباهی بدى باشـه، داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب مـی شـه . اگه خوبى كردم و بدى ديدم كنار ... هیچکسو تو زندگی مقصر نمـی دونم...
از خوبا، خاطره...!
از بدا، تجربه ...!
بدترین ها، عبرت ...! و
بهترین ها، دوست ...!
حرف اشتباهیـه كه مـیگن...
با هر كس بايد مثل خودش رفتار کنی.
اگر اینطوری بشـه!!!
اگر جواب هر اشتباهی بدى باشـه،
داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب مـی شـه .
اگه خوبى كردم و بدى ديدم
كنار مـیکشم!!! اما بد نمـی شم...
چون اين تنـها کاریـه كه از دستم بر مـیاد.
مـهم نيست با من چی .
من قهرمان زندگی خودم مـی شم
من آدم خوبه ى زندگی خودم مـی شم
تا با وجدانم راحت بخوابم
سرمو پيش خدام بالا مـیگیرم البته نمـی دونم
خوب هستم یـا نـه . .
چون درون حد خودم مـی دونم کـه زندگی با تولد شروع مـی شـه و با مرگ تموم مـی شـه .
زندگی، یـه سری ویژگی ها داره .
زندگی عهد داره . . .
زندگی پیمان داره . . .
زندگی خوب داره . . .
زندگی بد داره . . .
زندگی اصول داره . . .
زندگی قانون داره . . .
زندگی تاوان داره . . .
زندگی امتحان داره...
اگر مـی خوای خوب باشی نگهداره حرمت باش .
نگران ابروي ضعيف باش.
تو هر شرایط راز دار بودی و نگفتی، بزرگی .
اگر قدرت داشتی، عصبی بودی و گذشت كردي مردي.
هرگاه رنج مردمو بیشتر از رنج خودت ديدي و بهی کـه احتیـاج داره کمک کردی و بلند كرديش، شایستیـه جونمردي هستی .
اگر درون حق مظلومي عادل بودي و شرف خودتو بـه هيچ چیز نفروختي و با خلق خدا منصف وبا معرفت و خوشرو بودي، بدون کـه جونمردي.
هروقت با مردم درست رفتار کردی و صدات براي مردم اروم و آرام بخش بود انوقت تو یـه جونمردي.
هرگاه قدرت داشتي، انتقام نگرفتی و برای خوب بودنات منت نذاشتی و دوست مردم شدی، اونا خودشون مطمئن باش جونمرديو بـه تو هدیـه مـی دن .
امـیدوارم همتون بـه آرزوی خیرتون برسید و همـیشـه شاد و سربلند باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
@nabaacoffee
@irannabaa

Read more

Media Removed

#bighanoon #alirezamoslehi خودم رو سریع مـیرسوندم بـه اتاقم و ازپرده کرکره، خونـه روبه‌رویی رو نگاه مـی‌کردم. بـه امـید اینکه یـه لحظه نگار بیـاد دم پنجره. دیدن نگار تنـها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد مـیومد چند دقیقهپنجره. وانمود مـی‌کرد کـه من رو نمـیبینـه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده ... #bighanoon #alirezamoslehi
خودم رو سریع مـیرسوندم بـه اتاقم و ازپرده کرکره، خونـه روبه‌رویی رو نگاه مـی‌کردم. بـه امـید اینکه یـه لحظه نگار بیـاد دم پنجره. دیدن نگار تنـها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد مـیومد چند دقیقهپنجره. وانمود مـی‌کرد کـه من رو نمـیبینـه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده مـی‌کردم. دکمـه پلی ضبط صوت قرمز کـه تو اتاقم بود رو فشار مـی‌دادم و یکی از آهنگ‌های زیبا و فاخر دنیـا، فضا رو رویـایی‌تر و رمانتیک‌تر مـی‌کرد. خواننده مـیخوند: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست مـی‌دارم/ عزیزم نمـیدونی با تو من چه حالی دارم». بـه اینجا کـه مـی‌رسید انسان از خود بیخود مـی‌شد. «یواشی نگات مـی‌کردم با نگات حال مـی‌کردم/کوچه کوچه کوچه گشتم که تا که تو رو پیدا کردم»چند سال بعد نگار بود. اما اوضاع اونجوری کـه فکر مـی‌کردیم نشد. بعد از یـه مدت آتیش عشقمون بـه پت‌پت افتاده بود. نگار مـی‌گفت تو مجله خونده این حالت طبیعیـه و باید یـه جوری احساساتمون رو رفرش کنیم. من کـه سر درون نمـی‌آوردم چی مـی‌گفت. یـه روز کـه اومدم خونـه، پرید جلوم گفت: «فهميدم چه کار کنیم. وسط تمام اتاق‌ها پرده کرکره نصب مـی‌کنیم، من این طرفش، تو اون طرفش. بعد تو یواشکی ازپرده من رو نگاه کن، من هم مـیگم ایششش چقدر من‌رو دید مـیزنی مـیمون!» گفتم: «باشـه. اگه فکر مـی‌کنی جواب مـیده همـین کار رو مـی‌کنیم. فقط او بخش مـیمون رو نگو».باورتون نمـیشـه. طرحش جواب داد. اصلا معجزه شد. عشقمون دوباره مثل جوجه از تخم زد بیرون. زندگیمون سر و سامون گرفت. همـه چیز شد مثل سابق. دلتون نخواد ولی همـین الان کـه دارم این مطلب رو مـی‌نویسم، نگار اون طرف پرده نشسته، داره با جذابیت و لوندی خاصی بهم فحش مـیده. حتی واسه استحکام زندگیمون هفته‌ای یـه بار باباش مـیاد من رو بـه خاطر چشم‌چرونی بـه قصد کشت مـیزنـه. یـه آهنگ هم دايم درون حال پخشـه کـه خواننده مـیگه: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست مـی دارم...».
.
بگذریم. این داستان رو تعریف کردم کـه بگم تلگرامِ شده، نگار شده ماست. یـه حال دیگه‌ای داره. یـه عشق دیگه‌ای داره.10، 12 که تا رو تست مـی‌کنی. بالاخره یکیش کار مـیکنـه. عبارت روح‌بخش «…updating » اون بالا نمایـان مـیشـه. بعد کانال‌ها یکی‌یکی مثل شاپرک مـیپرن بالا. اون لحظه یـه لبخند پیروزمندانـه مـی‌زنی و حس چنگیزخان مغول رو داری کـه قسطنطنیـه رو فتح کرده. چه احساس فوق‌العاده‌ای. اصلا تنـها دلخوشی ما تو زندگی اینجور احساس‌ها بوده.
.
بقیـه درون کامنت اول 👇👇👇👇

Read more

Advertisement

Media Removed

یک شبه داستانک کوتاه تقدیم بـه همـه دوستان بهاری ام: حالتو نمـی پرسم چون مـی خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمـی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همـه یکم حرف دارم هنوزم دل بـه حرف هام مـی دی؟ یـادته اون روزهایی کـه با خنده مـی اومدم خونـه برات از یـه پیرمرد مـی گفتم؟ کـه مـی نشست کنار خیـابون؟ همون ... یک شبه داستانک کوتاه تقدیم بـه همـه دوستان بهاری ام:
حالتو نمـی پرسم چون مـی خوام خوب باشی
بهتر از این روزهای من
نمـی خوام لبخندتو محو کنم
اما دلم گرفته
از خودم
از همـه
یکم حرف دارم
هنوزم دل بـه حرف هام مـی دی؟
یـادته اون روزهایی کـه با خنده مـی اومدم خونـه
برات از یـه پیرمرد مـی گفتم؟
که مـی نشست کنار خیـابون؟
همون کـه مـی نشست روی یک چهارپایـه و زل مـی زد بـه مردم
یـادته یک روز بهش سلام کردم؟
گفتم انگار منتظر سلامم بود؟
که بهم یـه مشت توت خشک سفید داد
که آوردمش به منظور تو
دونـه دونـه خوردی و خندیدی و خندیدم؟
یـادته مـی گفتم انگار اون پیرمرد شده جزیی از خیـابون؟
تو مـی خندیدی و مـی گفتی مگه مـی شـه یک آدم بـه چشم نیـاد
و اون پیرمرد بـه چشم مردم اون کوچه و خیـابون نمـی اومد
انگار همون درون آبی پوسیده پشت سرش بود
بعد از رفتن تو
وقتی دیگه نخندیدم
من هم یـادم رفت ببینمش
یـادم رفت بهش سلام کنم
اون قسمت را سریع تر رد مـی شدم
انگار فرار مـی کردم از پیرمرد و توت های سفیدش
آخه تو نبودی کـه بخوری و بخندی
که بخندم
امروز کـه از خیـابون رد شدم یک چیزی کم بود
یک جز از خیـابون
باز برگشتم
دم درون پوسیده آبی ایستادم
یک پارچه سیـاه
"پدرمان بـه ملکوت اعلا رفت"
به همـین راحتی
حالا ازت یـه خواهش دارم
اون پیرمرد را دوست داشتم
حداقل قبل از اینکه برام  جزیی از خیـابون بشـه
اون روزهایی کـه بهش سلام مـی کردم
تو مـی تونی بشناسیش
یک کت سورمـه ای رنگ و رو رفته داره
که توی جیب هاش پر از توت خشک سفیده
یک عرق چین سفید هم روی سرشـه
شلوار خاکستری نخ نمایی پاشـه
اون امشب مـیاد بهشت
به حرمت اون توت هایی کـه با هم خوردیم و خندیدیم
نذار اون جا تنـها بمونـه
نذار بشـه جزیی از بهشت
امشب مـهمون داری
پیرمردی با یک عالمـه توت خشک سفید
پ.ن: این داستانک ربطی بـه سالار ندارد و کاملا قصه جدایی است
سالار

Read more

Media Removed

با صد هزار جلوه برون آمدی ، کـه من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را ️ تو خوابیدی و من دارم مرور خاطرات مـی کنم کـه دو سال پیش همـین موقع ها بود ما تو بیمارستان بودیم ومن درد داشتم ولی همش با این فکر خودمو آروم مـی کردم کـه زود تموم‌مـی شـه و مـیاد تو بغلت و با این انتظار شیرین سر مـی کردم ️ چند ساعت بعدش (ساعت ۱:۵۷ صبح) ... با صد هزار جلوه برون آمدی ، کـه من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را ❤️
تو خوابیدی و من دارم مرور خاطرات مـی کنم کـه دو سال پیش همـین موقع ها بود ما تو بیمارستان بودیم ومن درد داشتم ولی همش با این فکر خودمو آروم مـی کردم کـه زود تموم‌مـی شـه و مـیاد تو بغلت و با این انتظار شیرین سر مـی کردم ❤️ چند ساعت بعدش (ساعت ۱:۵۷ صبح) اومدی ! از همون لحظه ای کـه گریـه تو شنیدم وجودم از هرچی درد بود پاک شد و تمام عشق تو جاشو گرفت و من شدم خوشبختی کـه یـه مرد دلیر داره ❤️ هر روز چند بار بـه خدا مـی گم خدایـا شکرت ، ولی بعدش با خودم تکرار مـی کنم خدایـا ، مـی دونم این جمله کافی نیست ، و گویـای اینـهمـه احساس من نیست ولی تو خودت مـی دونی کـه از چی دارم حرف مـی ❤️ دو ساله شدنت مبارک مرد کوچولوی من ❤️

Read more

Media Removed

از آخرین باری کـه با تو بـه صحبت نشستم چندین ماه مـیگذرد مـیدانی خوبی تو این هست که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمـیکنی مـی‌نشینی و به ته سیگار هایی کـه ته استکان چاییت ات را زرد و سیـاه و بدبو کرده اند خیره مـیشنوی و مـینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امـیر را مـیگویم بدون اینکه بهی بگوید رفت خبر ... از آخرین باری کـه با تو بـه صحبت نشستم چندین ماه مـیگذرد مـیدانی خوبی تو این هست که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمـیکنی مـی‌نشینی و به ته سیگار هایی کـه ته استکان چاییت ات را زرد و سیـاه و بدبو کرده اند خیره مـیشنوی و مـینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امـیر را مـیگویم بدون اینکه بهی بگوید رفت خبر داری؟ نـه؟ بذار اجازه بده من فندک دارم برایت سیگارت را روشن کنم ... اه این باد هم خسته ام کرده صبر کن (صدای چرخیده شدن سنگ فندک) اها روشن شد. اره گفته بود کـه قراره بره ... مـی‌شود ازت خواهش کنم دود سیگار را بـه صورت من فوت نکنی؟ نفسم تنگ مـی‌شود و نمـیتونم صحبت کنم چند وقت پیش کـه دکتر رفتم گفت حتما از هوای کثیف و دود سیگار دوری کنی راستی تو چرا اینقد سیگار مـیکشی؟ البته مـیدونم بـه من ارتباطی ندارد حتمن مشکلاتی داری! نـه؟ بعد برای چی مـی کشی؟ البته بـه من ربطی نداره. ازه کمرنگ باشـه لطفا با دو که تا قند نـه همون طوری خوبه. جدیدن احساس مـیکنم وقتی با افراد حرف مـی یـادم مـی‌رود درون جمع هستم و بی اختیـار درون حالی کـه مخاطب حرف دوستام من هستم هدفونم را درون گوشم مـیذارم و مـیروم از دستم ناراحت شده اند اخه فکر درگیره نمـیدونم من سخت مـیگیرم یـا همـینـه ازت خواهش کردم دود سیگارتو تو صورتم فوت نکنی. نـه سوسول بازی درون نمـیارم فقط نفسم تنگ مـی‌شود مثل دلم کـه لامصب همـیشـه ی خدا تنگه یـاد اخوان افتادم بیچاره مـیدانست کـه حالش خوب نمـی‌شود اما تلاشش را مـیکرد مثل صادق کـه راهی برایش نماند. اصلا مـیدانی چیست؟ یـه سیگار بـه منم بدهی کـه سیگار نمـیکشد به منظور چه فندک دارد؟ به منظور چه فندک داشتم؟ مـیدونم مـهم نیست یـه نخ اذیت نمـیکنـه. مـیشـه با بغض نگام نکنی؟ اخه دلم مـیگیره جمعه هم کـه هست بدتر مـیشـه. راستی فرهاد داری؟ اگه اره بذار گوش کنیم. یـه نخ دیگه مـیدی؟ داشتم فکر مـیکردم اگه حالم خوب شد یـه دیقه واستا گوشیم زنگ مـیزنـه( جواب مـی‌دهد: اره چشم) ببخشید کجا بودم؟ اها از امـیر خبر داری؟ شنیده ام رفته هست برای همـیشـه نـه؟ نمـیدونی؟ چجور رفیقی هستی داشتم مـیگفتم حالم خوب شد مـیخوام سیگار رو بذارم کنار راستی گفتی از امـیر خبر نداری؟ *کسی از درون اتاق وارد مـی‌شود *: بسسسس کن باز داری با اینـه حرف مـیزنی؟ بخواب صدات که تا تو حال مـیاد مـیخوایم بخوابیم / امـیر الفرد - ۱۵ فروردین ۹۷

Read more

Advertisement

Media Removed

مشکل از کیـه؟ اگه همـه قاتل باشن و من نـه مشکل از کیـه؟ اگه همـه بی اهمـیت رد بشن و برن مشکل از کیـه؟ یـه بار یکی کـه الان اون سر دنیـاست بم گفت مشکل تو اینـه کـه زیـادی اهمـیت مـیدی! من پسرم، با دیدن کلاغ مرده روی زمـین اشکم مـیاد، با دیدن یـه گربه له شده که تا سه روز شبا تو خواب گریـه مـیکنم، پشت چهارراها بچه های کوچیک رو کـه ... مشکل از کیـه؟
اگه همـه قاتل باشن و من نـه مشکل از کیـه؟
اگه همـه بی اهمـیت رد بشن و برن مشکل از کیـه؟
یـه بار یکی کـه الان اون سر دنیـاست بم گفت مشکل تو اینـه کـه زیـادی اهمـیت مـیدی!
من پسرم،
با دیدن کلاغ مرده روی زمـین اشکم مـیاد،
با دیدن یـه گربه له شده که تا سه روز شبا تو خواب گریـه مـیکنم،
پشت چهارراها بچه های کوچیک رو کـه ببینم اگه پولش تو جیبم باشـه مـیرم یـه چی مـیخرم مـیدم بشون بخورن اگه نباشـه من با خنده های ملتمسانشون گریـه مـیکنم،
من نمـیتونم سوسک بکشم چون مـیبینم کـه زنده است،
من نمـیتونم بگم نـه غزه نـه لبنان چون نمـیتونم نبینم نسل کشی رو،
نمـیتونم بگم هم غزه هم لبنان چون نمـیتونم نبینم همسایـه ای کـه وقتی مـیره نونوایی بهش مـیگه نون دونـه ای هشتصده خرد ندارم،هزار حساب مـیکنم یـه نصفه هم مـیزارم ولی نمـیتونـه مـیگه نـه همون دویستی رو بدین اگه مـیشـه،چون مـیدونـه هر بار کـه این دویستی رو نگیره از نون یـه شبش داره کم مـیشـه!
تو جو نباشیم،رو موج نباشیم،
بیـایید جلوی مراکز سطان کودکان،
بچه ای هفت ساله درمان شده بود تقریبا بـه خاطر هفتصد تومن اینقدر تاخیر افتاد شیمـی درمانیش کـه سرطانش برگشت بدخیم شد و مرد!
همـینقدر ساده،بدون هیچ عفت کلامـی،بدون هیچ کودکی هفت ساله فوت کرد!
مرد یـه بچه هفت ساله مرد!
همـینقدر ساده!
به خودم مـیگم!
وقتی حواست بـه زیر گوشت نیست،
دیوار بـه دیوارت گشنـه مـیخوابه،
دیوار بـه دیوارت نمـیشـه اونی کـه صدای بالا پایین شدن تختشون برات فانـه،
دیوار بـه دیوارت مـیشـه اونی کـه اون سر شـهر لنگ پول یـه هایپ و رد بول من به منظور سیر زن و بچشـه!
ربطی بـه تمدن نداره،
ربطی بـه ایرانی و عرب و اروپایی بودن نداره!
انسانیت داره مـیمـیره،
داره مـیمره کـه فاصله دو کورس تاکسی که تا جایی کـه من زندگی مـیکنم نون نداره بخوره من درگیر برطرف هوس بلوبری و توت فرنگی تو زمستونم!
خدا رو قبول دارم یـا ندارم؛
خدایی باشـه یـا نباشـه اصلا مـهم نیست!
یـه جوری زندگی کنم روم بشـه زل ب تو آیینـه بگم مشتی ارزش اکسیژنی کـه از دنیـا گرفتی رو داشتی!
حالا هی حرف هی حرف،
فقطو دهن شدیم فقط!
از کی انتظار داریم بـه قولش عمل کنـه وقتی بـه قولی کـه به خودمون مـیدیم هم عمل نمـیکنیم!
حسن بیـا محمود بره،
سید علی بره هر کی دیگه بیـاد،
چه فرق داره!
مـیخوای کجا رو گل و بل بل کنی؟
کافه کـه مـیری تو جهانشـهر،اونجاها دو که تا بیمارستان توشـه یکم برو توشون ببین شاید بفهمـی انقلاب مـهم تره یـا اشکای اون مادری کـه مـیگه شده بود شصد و پنجاه فقط پنجاه کم داشتم!
کیفت رو بزار جیبت اون دیگه مرد بـه همـین سادگی!
انقلاب جذابه،قشنگه،خوبه،
فقط یکی یکی،هر چی سر وقتش!
کم اهمـیت هنر نیست نیست!

Read more

Media Removed

. ژله بستنی نیمرو. از دوستمون@jamshidi7986 مواد لازم برای۸ نفر ژله آلوئه ورا ۱ بسته ژله پرتقال یـا هلو ۱ بسته ش ۲ لیوان بستنی وانیلی ۲ لیوان جا تخم مرغی ۱ عدد . ۱- ژله پرتقال 1بسته با 1لیوان اب جوش را مخلوط کرده روی بخار کتری قرار داده که تا شفاف بشـه .۲- بگذارید کنار که تا خنک بشـه بعد چند قاشق ... .
ژله بستنی نیمرو. از دوستمون@jamshidi7986

مواد لازم برای۸ نفر
ژله آلوئه ورا ۱ بسته
ژله پرتقال یـا هلو ۱ بسته
ش ۲ لیوان
بستنی وانیلی ۲ لیوان
جا تخم مرغی ۱ عدد
.
۱- ژله پرتقال 1بسته با 1لیوان اب جوش را مخلوط کرده روی بخار کتری قرار داده که تا شفاف بشـه
.۲- بگذارید کنار که تا خنک بشـه بعد چند قاشق بستنی اب شده اضافه کرده که تا کمـی رنگش تغییر کنـه خوب هم بزنید بعد داخل ظرف جا تخم مرغی کـه قبلا با قلمو چرب کردید قرار داده و در یخچال بگذارید.
۳- بعد از اینکه ژله کاملا خودشو گرفت، با حوصله دورش رو با چاقوی کوچوک تیز از قالب جدا مـیکنیم و ته قالب رو چند ثانیـه زیر آب داغ مـیگیریم و با چند ضربه ی فنی خارجشون مـیکنیم و مـیچینیم تو دیس.
۴- حالا مـیریم سراغ سفیده:
۵- 1بسته ژله الوورا با 1لیوان اب جوش را مخلوط کرده روی بخارکتری قرار داده که تا شفاف بشـه بعد بگذاربد کنار که تا خنک بشـه 1لیوان بستنی کـه قبلا گذاشتیم تقریبا اب شده اضافه مـی کینم خوب مخلوط کرده نصف این مایـه رو تو ظرف کـه کیسه فریزر چرب شده دارد ریخته درون یخچال قرار مـیدیم وقتی خودشو گرفت ژله پرتقالی رو با کارد از کناره ها جدا کرده ارام نوک قاشق یـا کارد رو بندازین درون مـیاد و روی ژله بستنی سفید بریزید بعد بقیـه ژله بستنی سفید را کـه نگه داشته بودیم ارام از کناره ها ریخته درون یخچال قرار مـیدیم بعد از گرفتن برشـهای نامنظم، درون ظرف سرو مـیکنیم.
۶- نکته ای هست اولا کمـی دیس رو چرب کرده .دوما لایـه ی آلوئه وراتون رو خیلی ضخیم نکنید. هر چی نازکتر باشـه، هم زودتر مـی بنده و هم طبیعی تر درون مـیاد!
.
#غذا #خوشمزه #عصرونـه #دسر #طرزتهیـه #آشپزی #دستورغذا #دستور_آشپزی #یـامـی #بزن #کافه #کیک_شکلاتی #نـهار #شام #رولت #فستفود #کیک #غذای_سریع_آسان #غذای_سریع #غذای_ایرانی #کم_کالری
#food #dessert #delicious_yummy #delicious #yum #yummy #fastfood

Read more

Media Removed

بعضی وقتا زندگی تو یـه نقطه ای قرارت مـیده کـه خیلی سخته تحملش تصورش... یـه اتفاقی مـیفته کـه بهت ثابت کنـه قوی بودن چه قدر قشنگه درون عین سختیش معجزه شدن چه قدر قشنگه زندگی چه قدر قشنگه همـه آرزوهاتو مـیذاره تحت تاثیر خودش هیچیو باور نمـیکنی و فقط مـیگی یـه خدایی هست کـه مـیدونم مـیرسه سر بزنگاه و اون اتفاق ... بعضی وقتا زندگی تو یـه نقطه ای قرارت مـیده کـه خیلی سخته تحملش
تصورش...
یـه اتفاقی مـیفته کـه بهت ثابت کنـه قوی بودن چه قدر قشنگه درون عین سختیش
معجزه شدن چه قدر قشنگه
زندگی چه قدر قشنگه
همـه آرزوهاتو مـیذاره تحت تاثیر خودش
هیچیو باور نمـیکنی و فقط مـیگی یـه خدایی هست کـه مـیدونم مـیرسه سر بزنگاه
و اون اتفاق خوب مـیفته
خدا مـیرسه وبغلت مـیکنـه وقتی از شادی جیغ مـیکشی خدا نگات مـیکنـه وقتی سجده ی شکر مـیکنی و بعد یـادت مـیاد اصلا قبله یـه طرف دیگه بود
خدا پا بـه پات بـه هول شدنت مـیخنده
وقتی منتظر مـیمونی کـه دوستت بیـاد و بغلش کنی و ببینی زندگی چقدر قشنگه... خدا کنارت و باهات انتظار مـیکشـه
وقتی بعد از چندماه چشمتو مـیبندی و بغلش مـیکنی حس مـیکنی خدایی رو کـه داره با شادیت شادی مـیکنـه....
خدا همـینقدر نزدیکه بهمون
همـینقدر مـیشنوه صدامونو
همـینقدر ساده ثابت مـیکنـه کـه امـید داشتن چقدر قشنگه
خدا همـیشـه کنارمونـه فارغ از اینکه ما بهش چه حسی داریم و چه قدر بـه یـادشیم....
همـیشـه تو بدترین لحظه ها مـیرسه و وسط قهقهه هامون از شادی باهامون مـیخنده
خدا همـینجاست...
و یـه سری ادما رو بهت هدیـه مـیکنـه که تا بهت نشون بده قوی بودن چه قدر قشنگه و چه حس خوبی داره داشتن اونایی کـه بهت جرات مـیدن برا اتفاقا و تصمـیمای سخت... بهت هدیـه مـیده بعضیـا رو کـه یـادت بده زندگی پره از چیزای قشنگه

وقتی تهه یـه شبه خوب رو بـه اسمون لبخند مـیزنی و یـه ستاره بهت چشمک مـیزنـه...
خدا همونجاست.... پی نوشت:
مرسی کـه امروز اومدین😍❤️با شرایط سخت😀
@nessa_rad
@bluepinksnowman
هدیـه ی خدا.... رفیق.... دوست.... همکلاسی... خانوم دکتر... .... بهترین.... مرسی کـه بهم نشون دادی از تموم شخصیتای دنیـا و قصه ها و فیلما و کتابا قوی تر و خوش قول تر و بهتر و مـهربون تری... لایق همون اسمـی کـه تو سینما گفتم و دوتایی خندیدیم:
@nessa_rad
پی_تر_نوشت:
اخرین باری کـه مموری گوشیمو گم کردم و کلی رنج و سختی و مشقت کشیدم برا پیدا ش با خودم عهد کردم هیچوقت یـه مموریـه کوچولو رو اینور اونور نذارم... اما امروز یـه خالیشو پیدا کردم تو خونـه و گذاشتم تو گوشیم و هرچی عگرفتم پاک شد... جز این دوتا کـه گلی هستش کـه برا نسا کاشتم و ملقب بـه نی نیش... خیلی منتظر موند که تا ش بیـاد.... اسمشم گذاشته ارغوان😋

Read more

Advertisement

Media Removed

#ساندیس_خور! . بهمون مـیگن ساندیس خور! مـیگن #ریش شما بخاطر منافعه! کیـا؟ همونایی کـه با آفتابه آب شنگولی مـیزنن! همونایی کـه وقتی یـه سر مـیریم #پایگاه محل مـیبینیم بخاطر یـه کارت سبز ریشو شدن و واسه فعال شدن #کارت_بسیج عادیمون حتما تو زیـارت عاشورا خودمونو بـه اونا نشون بدیم! . . خیلیـامون نـه تنـها ... #ساندیس_خور!
.
بهمون مـیگن ساندیس خور! مـیگن #ریش شما بخاطر منافعه!
کیـا؟
همونایی کـه با آفتابه آب شنگولی مـیزنن!
همونایی کـه وقتی یـه سر مـیریم #پایگاه محل مـیبینیم بخاطر یـه کارت سبز ریشو شدن و واسه فعال شدن #کارت_بسیج عادیمون حتما تو زیـارت عاشورا خودمونو بـه اونا نشون بدیم!
.
.
خیلیـامون نـه تنـها #خارج نرفتیم، حتی سوار هواپیمام نشدیم!
ولی #وطن_پرستی و #ایرانی بودنمون رو بایدایی تایید کنن کـه راه بـه راه اونور آبن و پولاشونو اونور آب خرج مـیکنن!
همونایی کـه بچه هاشونو اونور آب بـه دنیـا مـیارن و اسماشون نارسیسا، مرسدس ، زانتیـا و آناستازیـاس!
.
.
بهمون مـیگن #کاسب_تحریم!
کیـا؟
همونایی کـه از شیش صب وایمـیستادن تو صف #دلار و #سکه!
همونایی کـه سرمایـه و ماشینای خوشجلشون یـه شبه سه برابر شد!
همونایی کـه جنساشونو نمـیفروختن بـه این امـید کـه قراره دلار گرونتر شـه و گرونتر بفروشن!
همونایی کـه با #شاسی_بلند و از زیر عینک دودی بـه ما کـه تو #پراید نشستیم و ریش داریم بـه چشم #دزد نگاه مـیکنن!
.
.
بهمون مـیگن #_مغزی!مـیگن چرا همـه چی رو # مـیبینین!
کیـا؟
همونایی کـه دیر ازدواج مـیکنن! همونایی کـه وقتی با خانومشون تو خیـابون راه مـیرن از هر پنج رهگذر یکی براشون آشنا مـیاد!
همونایی کـه از مغازه هایی کـه فروشنده شون ای جوونن بیشتر خرید مـیکنن!
همونایی کـه معتقدن و مانتو جلو باز صرفا جلوه هایی از زیبایی خداونده و براشون جذبه نداره!
.
.
بهمون مـیگن #ریـاکار و #چاپلوس!
کیـا؟
همونایی کـه اکثرا زور چپون شدن تو کارای دولتی! جوری کـه مـیبینی حزب اللهی تو ادارات و سازمان ها تو #اقلیت محضه!
.
.
بهمون مـیگن عامل #عقب_ماندگی!
کیـا؟
همونایی کـه معتقدن #هسته_ای مـیخوایم چی کار؟ #فضایی مـیخوایم چی کار؟رشد علمـی بـه چه دردی مـیخوره؟
این چیزا ارزش سختی نداره!
همونایی کـه ته ته دلشون احساس خوبی نسبت بـه شـهریـاری و احمدی روشن ندارن و فقط روشون نمـیشـه بگن!
.
.
بهمون مـیگن #دیکتاتور و خود خواه!
کیـا؟
همونایی کـه معتقدن #رای یـه بالاشـهری و تهرونی حتما از یـه #روستایی موثر تر باشـه!
همونایی کـه فقط دوس دارن برنده باشن و وقتی مـیبازن مـیگن دیگی کـه برا من نجوشـه مـیخوام سرسگبجوشـه!
.
.
#معین_ثائر

Read more

Media Removed

▽▽▽▽▽ با این کـه چتر دستم بود اما تند تند راه مـیرفتم کـه بیشتر از این زیر بارون نباشم. هیچوقت فصل پاییز رو دوست نداشتم. واسه همـین همـیشـه طولانی ترین فصل سال مـیشد. خودمو چپوندم تو نزدیکترین کافه و یـه گوشـه ی دنج نشستم. یـه نسکافه سفارش دادم کـه یکم حالم جا بیـاد. روزنامـه رو باز کردم و همـینجور کـه داشتم دنبال ... ▽▽▽▽▽
با این کـه چتر دستم بود اما تند تند راه مـیرفتم کـه بیشتر از این زیر بارون نباشم. هیچوقت فصل پاییز رو دوست نداشتم. واسه همـین همـیشـه طولانی ترین فصل سال مـیشد. خودمو چپوندم تو نزدیکترین کافه و یـه گوشـه ی دنج نشستم. یـه نسکافه سفارش دادم کـه یکم حالم جا بیـاد. روزنامـه رو باز کردم و همـینجور کـه داشتم دنبال ستونی کـه داده بودم واسه چاپ مـیگشتم توجهم بـه صدای مردی کـه دوتا مـیز اونورتر نشسته بود جلب شد. سرمو کـه بلند کردم دیدم یـه مرد با موهای جوگندمـی، تنـهایی رو یک مـیز دو نفره نشسته و داره بای کـه جلوش نیست حرفهای عاشقانـه مـیزنـه. تعجب کردم، با خودم گفتم خدا شفا بده این بیچاره رو، ببین با کیـا شدیم 75 مـیلیون نفر. کافه چی کـه نسکافمو آورد بـه اون مرد اشاره کردم و پرسیدم دیوونست؟ گفت جریـانش طولانیـه اما خیلی وقته کـه مـیاد اینجا و دو فنجون قهوه ترک سفارش مـیده و سر اون مـیز مـیشینـه. واسم جالب شد! چند دقیقه بعد دیدم پاشد و بارونیشو تنش کرد کـه بره. منم نسکافمو خورده و نخورده چترمو ورداشتم و آروم رفتم دنبالش. کنجکاو شده بودم کـه کجا مـیره. بـه تک تک رفتارهاش دقت مـیکردم، همـینجور کـه داشت بای کـه کنارش نبود حرف مـیزد و مـیخندید چترش رو هم جوری نگه داشته بود کـه انگار دونفری دارن زیرش راه مـیرن. بهش نزدیک تر شدمو گوشامو تیز کردم. "هیچوقت فکر نمـیکردم بتونمـی رو اینقدر دوست داشته باشم لیلا، تو نیمـه ی دیگه ی منی، نـه نـه اصلا انگار خود منی چون وقتی نیستی منم نیستم. سنگ صبور من، کاش دنیـا مال من بود که تا همشو بـه پات مـیریختم. راستی یـادم نرفته امروز 8 آبانـه ها، مردی کـه سالگرد ازدواجش رو یـادش بره مرد نیست. دوست داری امروز کجا ببرمت؟ یـا بگو دلت چی مـیخواد که تا واست بخرم هان؟" یـهو دیدم وایساد. بعدش با عجله دویید اونور خیـابون و از گلفروشی یک شاخه گل رز خرید و برگشت. " قربون خانوم زیبای خودم برم کـه توقعش از یـه شاخه گل رز بیشتر نیس، تقدیم با تمام عشقم. مـیخوام بـه یـاد روزای اول آشناییمون ببرمت کنار دریـا که تا باهم قدم بزنیم." شدت بارون بیشتر شده بود. انگار تموم ابرهای باران زای جهان تو آسمون این شـهر کوچیک دور هم جمع مـیشن. همـینطور آروم دنبالش مـیرفتم کـه یـهو دیدم گل رز از دستش افتاد. بعدش چترش رو هم انداخت پایین و با قدمـهای تندتری راه مـیرفت.
-------
ادامـه درون کامنت اول
-------
پوزش بابت طولانی و خاکستری بودن نوشته!
-------
خوش آمد بـه زمستان، بهترین فصل جهان
-------
Photo by: @ballardrising
-------
نوشته : #احمد_هاديان
#نوشته_های_بی_مخاطب
#ahmad_hadian

Read more

Media Removed

[لطفا بخونید و با همون همت پخش کنید] • ینی اغراق نکنم دویست نفر انواع و اقسام این عکسُ با زوایـای مختلف و قر و فرهای متفاوت برام فرستادید🏽مـیس بر شما دایرکت دونیم ترکید • یـه حرفی هست چند سالی تو دلم، یکی دوبارم گفتم جوابای دور از منطق شنیدم، حالا کـه وقتشـه قشنگگگگگ، تنور داغه مـیگم کـه اگر اینجور ... [لطفا بخونید و با همون همت پخش کنید]

ینی اغراق نکنم دویست نفر انواع و اقسام این عکسُ با زوایـای مختلف و قر و فرهای متفاوت برام فرستادید😂👊🏽😁مـیس بر شما دایرکت دونیم ترکید 😂

یـه حرفی هست چند سالی تو دلم، یکی دوبارم گفتم جوابای دور از منطق شنیدم، حالا کـه وقتشـه قشنگگگگگ، تنور داغه مـیگم کـه اگر اینجور پیگیرید‌ بعد اینم پیگیر باشید

خونـه مادریم تو بیدآباد.... یـادمـه پنج ساله بودم و تازه شمردن یـاد گرفته بودم. درون عسلی و کرم رنگِ بزرگش کـه باز مـیشد، با اون شیطنت کودکانـه سیزده که تا درخت نارنج رو بلند بلند مـیشمردم که تا به درون ورودی خونـه برسم.

آره سیزده که تا درخت توی حیـاط بود.. الان چی؟ بزور ۶ که تا گلدون سبزی و گوجه خیـار نگه داشتم تو حیـاط‌چه خونم... نَوه ام کجا بدوئه چی رو بشمره؟

سالهاست رسم شده تو بابل خونـه های سنگی و شیک با نور و نماهای قری مـیسازن، حالا بماند کـه کلا با مفهوم ساختن ساختمون های بی هویت مشکل دارم اما توی سرم هزار دلیل مـیاد کـه مـهمترینش پوله... مـیگم ولش کن... نمـیشـه. اما یـه نـهال نارنج چی؟ اونم هزینـه داره؟

جلوی خونـه های تازه ساز ، خصوصا اگه تو جاده اصلی مشرف بـه پیـاده رو باشـه، معمولا فضلی فسقل یـا گاها سه چهار که تا گلدون مانند مـیسازن کهدرختچه مـیکارن ، همـیشـه دقت مـیکنم این درختچه ای کهمـیکارن "کاج"ه نـه نارنج!

من مـیفهمم کـه کاج زیباست، همـیشـه سبزه، نیـازی بـه سم و آب‌یـاری های عجیب و غریب و نگهداری خاص نداره، و و و ....

اما خواستم بدونید ما همون آدمای تو این خونـه هائیم کـه یـه برنامـه تلویزیونی، یـه پست اینستاگرامـی جذبمون مـیکنـه و انقدر براش هیجان زده مـیشیم کـه دایرکت من مـیترکه! اما کافیـه گوشی رو بزاری زمـین، تلویزیون رو خاموش کنی و در رو باز کنی و بری توی خیـابون. و ببینی دیگه از اون حرفای رنگی خبری نیست.....اینجاست کـه همـه تصاویر رنگی، آوار سیـاه مـیشـه رو سرت 😔❤

این مسابقه و این گزینـه ها شاید حاصل شیطنت یـه مقبولک بابلی باشـه....[ دستش درد نکنـه البته بخش رسانـه رو بدوش گرفته] ... احساس غرور مـیکنیم... اما خواستم وسط شادی های مجازیون بدونید که تا چند سال دیگه از این اسم فقط همـین عکسا مـیمونـه....

اگر خودمون، عزیزی، همسایـه ای خواست نـهال بکاره، بهش پیشنـهاد بدیم و مسئولیتشم قبول کنیم. کـه این اسم ، اسم بمونـه ❤😍 من بهتون قول مـیدم اگر این روش رو پیش بگیرید که تا چند سال آینده اصلا نیـازی بـه اثباتش هم بهی نیست #بابل_شـهر_بهارنارنج که تا ابد ❤❤❤❤

Read more

Media Removed

دوستهای خوبم ، این‌که مـیگم همـیشـه دوستهای خوبم واقعا شمارو دوست خودم‌مـیدونم فقط یک کلمـه یـا جمله نیست ، خب اینو مخواستم بگم کـه ماشین جمع واقعا سخته حالا هزینش بـه جدا وقتو اعصابی کـه مـیخواد مـهمـه ، ببینید تمامانی کـه تو ایران دارن‌کار ماشین انجام مـیدن درامدشون خیلی معموله هیچنیست کـه با کار ... دوستهای خوبم ، این‌که مـیگم همـیشـه دوستهای خوبم واقعا شمارو دوست خودم‌مـیدونم فقط یک کلمـه یـا جمله نیست ،
خب اینو مخواستم بگم کـه ماشین جمع واقعا سخته حالا هزینش بـه جدا وقتو اعصابی کـه مـیخواد مـهمـه ،
ببینید تمامانی کـه تو ایران دارن‌کار ماشین انجام مـیدن درامدشون خیلی معموله هیچنیست کـه با کار بازسازی ماشین تونسته باشـه یـه ماشین خوب یـا خونـه بخره مثلا ، این شغل هم مثل شغل های معمولیـه دیگه هست درامدش ولی یک تفاوت بزرگ داره با بقیـه شغلها اونم اینـه کـه یک دنیـا مسؤلیت داره بعضی جاها یک اشتباه ی تو کارهای ماشین ممکنـه بـه قیمت جون آدمـها تموم بشـه ،
ماشینی کـه روش کار مـیشـه هر جا مشکلی براش پیش بیـاد حتی اگر تقصیر از ما هم نباشـه باز مـیگن این ماشینو فلان‌گروه جمع کرده و نقص داره ،
یکی از دوستان نوشته کـه با شش ملیون مـیشـه یک زیربندی ماشین رو بـه فنر لول تغییر داد ، خدایی نمـیشـه ببینید ما به منظور بازسازی یک ماشین اتاقو مـیاریم پایین موتور گیربو پیفرانسیل از هم‌جدا مـیشن شاسی مـیشـه حتی لوله ترمزها هم باز مـیشـه ، از نو مثل کارخونـه مـیاییم زیربندیو بنا بـه نوع سفارش و استفاده و نوع اتاق و طول شاسی طراحی مـیکنیم کـه تو ظاهر یک جملست ولی واقعا وقت و دقت مـیخواد، اینجوری نیست‌‌که شما بیـای وسایل فنرلولو جوش بدی رو شاسی جدیدو تمام ، کلی اندازه‌گیریو طراحی مـیخواد مـهندسی مـیخواد ، ما که تا یـاد گرفتیم کلی هزینـه دایدم کلی وقت گذاشتیم کلی ضرر کردیم ، وسایل خوب به منظور زیربندی هم کلی گرون شده یعنی الان هربرای فنر لول کمتر از پانزذه تمن بگیر فقط کارگری کرده کـه چند ساله کردیم این کارو متاسفانـه ،
بعد کارهای مربوط بـه قسمت موتوری و فنی واقعا دقت مـیخواد اون هم تجربه زیـاد مـیخواد ،
بعضی وقتها بخاطر یک قطعه کـه خیلی راحت مـیشـه مال یک‌ماشین دیگه کـه ارزونتر هم هست و خیلی راحت تهیـه مـیشـه حتما چند شـهر رو بگردی تمام اوراق فروش و قطعه فروشـهای اون شـهرهارو بگردی فقط به منظور اینکه فابریک باشـه و به هیچ عنوان هم این کارو زحمتو نمـیتونی تو فاکتور بنویسی ،
یـه چیز دیگه هم هست کـه شما مـیای چند ماه وقت مـیزاری یک ماشین بازسازی مـیکنی عکسشو مـیزاری یکی مـیاد ده ثانیـه وقت مـیزاره با یک کامنت منفی چند ماه زحمتو مـیبره زیره سوال با یک کامنت زشت ، خیلی بهتره کمـی طرف رو درک کنید کـه الان با کلی ذوق حاصل زحماتشو براتون بـه اشتراک مـیبزاره اگه عیب یـا نقصی هم داشته باشـه کمـی محترمانـه نظرتون رو بگید ولی نظری باشـه کـه کمکی هم ه نـه فقط بی ارزش نشون‌دادن‌کار باشـه ،
این بـه بعد برایـانی کـه قیمت براشون مـهمـه فقط اجرت مـیگیریم ادامـه درون کامنت👇🏽

Read more

Media Removed

. تو رنگــی ترین اتفاقِ منی تو این آدمای سیـاه و سفید... . #نیلوفر_حسینی_خواه ️ . . درون راستای استوری دیشب گفتم یـه پست مـیذارم🙃 . اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی به منظور هری یـه کاربردی دارن. از اونجایی کـه من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی مـیکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و ... .
تو رنگــی ترین اتفاقِ منی
تو این آدمای سیـاه و سفید...
.
#نیلوفر_حسینی_خواه 🌈❤️
.
.
در راستای استوری دیشب گفتم یـه پست مـیذارم🙃
.
اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی به منظور هری یـه کاربردی دارن. از اونجایی کـه من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی مـیکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و حرفام، این فضا بیشتر ادامـه ی همون دوران شد و این صفحه هم خود بـه خود بـه این سمت رفت. بارها قصد کردم کـه فقط کارهامو بذارم و اینجا فقط تریبونی به منظور فعالیت های شعر و ترانـه م باشـه، هرچند کم. اما اصلا حس خوبی بهم نداد. انگار تصنعی بود. انگار بخش اصلی خودم رو حذف مـی کردم. شاید خیلی از همکارانم این رویـه رو ترجیح بدن و تو صفحه شون فقط مطالب مربوط بـه فعالیتشون رو بـه اشتراک بذارن. اما درست یـا غلط، به منظور من اینطور پیش نرفت. درسته کـه از شعر و نوشته های خودم خیلی درون کپشن ها مـیذارم ولی مسلما مطالب غیرمرتبط هم زیـاد دارم. یـادمـه بهم گفته بودن کـه مثلا عکافه گذاشتن اشتباهه چونی کـه مـیاد توی صفحه ت حتما با کارهات آشنا شـه نـه اینکه این چیزارو ببینـه. اما من اشکالی درون به اشتراک گذاشتن همـین #روزمرگی های ساده و گاها حس پشتشون نمـیبینم. مگه این اپلیکیشن رو به منظور همـین نساختن اصلا؟ من مـی نویسم. نـه فقط ترانـه و شعر. بلکه بیشتر #دلنوشته و روزمرگی! واسهی کـه از بچگی کلی دفتر خاطرات پُر کرده و بعد هم #بلاگر بوده و سالها نوشته و نوشته و نوشته، سخته اونجوری خشک و تک بعدی بودن. اینجا فرقش برام با وبلاگهام اینـه کـه بیشتر حرفارو مـیشـه با عزد. خاطره ها و حس های خوب رو مـیشـه تصویری ثبت کرد. و همـین باعث مـیشـه کـه نیـازی بـه زیـاده نویسی نباشـه. یـه وقتایی چیزی تو یـه منظره مـی بینم کـه با گرفتن عکسش انگار شعر نوشتم.
.
قطعا هر مطلبی بـه اشتراک مـی ذارم با علم بـه عمومـی بودن این صفحه ست و این مستلزم رعایت خیلی نکاته.مـی تونستم این صفحه رو خصوصی کنم اما ترجیح دادم صفحه ی خصوصی جداگانـه بسازم کـه مسلمابه مراتب راحت ترم و اینجا همون وبلاگ کوچیکِ عمومـی من باشـه. جایی کـه آدم رشد خودش و تغییرات زندگیشو بـه وضوح مـی بینـه. حتی لا بهپستهایی کـه دلایل کافی به منظور حذف شون داشته. گاهی حال و هوای پست هامون عوض مـیشـه چون تصمـیم مـی گیریم نسخه ی بهتری از خودمون باشیم. گاهی پستهایی رو حذف مـی کنیم چون بزرگ مـیشیم. چون مـی فهمـیم کـه پخش حس منفی غلطه. چون تو همـین "وبلاگ تصویری" مـی‌فهمـیم کـه گاهی سکوت انتخاب درست تریـه. کـه انتشار زیبایی ها و احساس خوب رایگانـه اما یک دنیـا ارزش داره. 🍃✨🌹
.
این بود انشای من :))
.
#الحمدلله_علی_کل_حال
.
📸:@zaliart_ 😍
.

Read more

Media Removed

. من هيچوقت آدم خرافاتی ای نبودم یعنی اوج خرافاتی کـه تو زندگیـه روزمرم راه دادم همـین تسبیح و دستبندیـه کـه اگه باهام نباشن انگاره کـه نتونم نفس بکشم مثلا دیگه جدا از این هیچوقت با فال و پیشگویی و امثال اینا کـه اصلا نتونستم کنار بیـام که تا همـین چندروز پیشا کـه به اجبار تو شرایطی افتادم کـه یکی برام آیندمو ... .
من هيچوقت آدم خرافاتی ای نبودم
یعنی اوج خرافاتی کـه تو زندگیـه روزمرم راه دادم همـین تسبیح و دستبندیـه کـه اگه باهام نباشن انگاره کـه نتونم نفس بکشم مثلا
دیگه جدا از این هیچوقت با فال و پیشگویی و امثال اینا کـه اصلا نتونستم کنار بیـام
تا همـین چندروز پیشا
که بـه اجبار تو شرایطی افتادم کـه یکی برام آیندمو بـه نحوی بـه زبون بیـاره
سر که تا پا با کمال بی رغبتی بـه حرفاش گوش کـه نـه فقط نگاه مـیکردم
ولی اولین جمله ای کـه به زبونش اومد بدجوری قفل گوشامو شکوند
:تو یکی از فصلای زندگیتو گم کردی
امـید داشته باش کـه برمـیگرده.
یـه چند ثانیـه ای با امـیدی کـه تو خونم دویید زندگی کردم
بعدش یـه خنده از اون احمقانـه ها گوشـه لبم اومد
واسه اینکه بنده خدا نمـیدونست هرچی اینـهمـه مدت رشته بودمو درون لحظه ای پنبه کرد انگار کـه روز از نو
من کـه حرفاشو جدی نگرفتم
هنوزم از فال و این حرفا بدم مـیاد
ولی هرچیزی کـه از امـید اومدنـه تو مـیگه فرق مـیکنـه
و من انگار سالهاست پلکم بـه امـید آمدنت مـیپرد
تا عید چیزی نمونده...
#خودنویس

Read more

Media Removed

اون آقاهه عَمَلی(معتاد)که همچین با غرور و لبخند ملیح داره دیـالوگ زدن بچه کوچولوش با اون خانومـه رو مـی بینـه پدر اون طفل معصوم هستش داداشمون یـه جور نیگا مـیکنـه انگاری ا ساعت دیگه داره بچش رو با بچه های ناسا مـی فرسته مریخ!! من؛عمو جون سردت نیست؟گرسنـه نیستی؟ ک؛عمو گرسنم نیست...فقط سردمـه،،،بهم ... اون آقاهه عَمَلی(معتاد)که همچین با غرور و لبخند ملیح داره دیـالوگ زدن بچه کوچولوش با اون خانومـه رو مـی بینـه پدر اون طفل
معصوم هستش
داداشمون یـه جور نیگا مـیکنـه انگاری ا ساعت دیگه داره بچش رو با بچه های ناسا مـی فرسته مریخ!!
من؛عمو جون سردت نیست؟گرسنـه نیستی؟
ک؛عمو گرسنم نیست...فقط سردمـه،،،بهم پول بده بابام واسم لباس بخره!!
من؛ناراحت نیستی هرروز مـیای تو این سرما که تا شب مـیشینی اینجا؟
ک؛نـه،اخه بابام پول هامو مـی ذاره تو بانک کـه بزرگ شدم واسم خونـه و ماشین بخره!!
من رو بـه پدرش؛این دروغها رو خودت باور مـیکنی؟
پدر ک؛آقا ول کن بچه رو...
من؛عمو جون بزرگ کـه شدی مـی فهمـی همـه پولهای کـه تو درون آوردی شده خرج کَفی(هرویین)و آچار(شیشـه)!
ک؛یعنی چی عمو...اینا کـه مـیگی ماله ماشینـه!!!
من؛سکوووووووووووووتتتتتتت
پدر ک؛بیـا بریم بابا،بیـا بریم یـه جا دیگه کـه پول بدن واسه ماشین و خونت!!!!
(پ،ن:این عا ساعت بعد کـه دوباره برگشتم گرفتم!مثل اینکه جایی کـه رفته بودن خونـه و ماشینی کـه پدرش باش حال کنـه نداشتن!)
دِ اخه مرتیکه چطوری دلت مـیاد این فرشته کوچولو رو تو این سرما از صبح که تا شب بذاری جلو چشم مردم کـه دلشون بسوزه پول بدن و تو بدو بدو پول و بگیری بدی از کاسب جنس بگیری!
(خدایـا هزار بار شکرت کـه پدر و مادر های خیلی از ماها رو از همون فرشته هات از آسمون فرستادی...شکرت!)
BAHARLOOIES PHOTO
PORTRAIT ATELIER
OUT SIDE PHOTOGRAPHY
@ali_baharl0oie
#علی_بهارلویی #کارگردان #کارگردانی #عکاس #عکاسی📷 #فیلمبردار #فیلمبرداری #کودک #فرشته #کودکان_کار #کودکان_کار_و_خیـابان #کودکان_را_دریـابیم #تهران #اعتیـاد #نامرد #ناپدر #ناسا #غرور #گرسنگی #تشنگی #سکوت #معصومـیت_از_دست_رفته #معصومـیت_کودکانـه #هرویین #شیشـه

Read more

Media Removed

سلام بـه من فحش ندین کـه همش تقصیر @1d.fanfic.tvd هست هی مـی گفت بذار من اول بنویسم بعد تو اوف خب برگردیم بـه داستان قسمت 55: "پاول ...من یـه چیزی فهمـیدم" باربارا با صدای لرزون گفت و شروع کرد بـه تعریف درون مورد یک طلسم کـه ما با اون مـی تونیم هیلی رو برگردونیم اون طلسم حتما در ساعت 12 انجام مـیشد و ما اصلا ... سلام
به من فحش ندین کـه همش تقصیر @1d.fanfic.tvd هست هی مـی گفت بذار من اول بنویسم بعد تو اوف خب برگردیم بـه داستان
قسمت 55:
"پاول ...من یـه چیزی فهمـیدم" باربارا با صدای لرزون گفت و شروع کرد بـه تعریف درون مورد یک طلسم کـه ما با اون مـی تونیم هیلی رو برگردونیم اون طلسم حتما در ساعت 12 انجام مـیشد و ما اصلا وقت نداشتیم چون ساعت 11 بود زود راه افتادیم و تقریبا از شـهر خارج شدیم اون کوهستان ها پر از مـه بودن و حسابی تاریک فقط نور ماه اون جا رو یکم روشن کرده بود بالاخره بـه یک جایی رسیدیم کـه باید پیـاده مـی رفتیم از ماشین پیـاده شدیم و من چراغ قوه رو بـه سمت باربارا پرتاب کردم از کلی سنگ و تپه گذشتیم که تا به اون غاری کـه باید طلسم رو درون اون جا انجام مـی دادیم رسیدیم صدای چک چک آب مـیومد همـین الانا حتما انجامش بدیم بـه باربارا گفتم "باربی الان وقتشـه تو مطمئنی مـی خوای این کار رو انجام بدی"،"آره مطمئنم کـه مـی خوام" ادامـه داد"حالا چشمات رو ببند و ذهنت رو خالی کن همچنین بـه هیچی فکر نکن حالا با من تکرار کن" با این حرفش یـاد اولین روزی کـه هیلی رو دیده بودم افتادم اون هم دقیقا همـینا رو گفت چشام مـی سوختن و من فقط اون رو مـی خوام "ای باد قدرتمند،زمـین زندگی بخش،آب پاک کننده،آتش سوزاننده،اجابت کن خواسته ما را" احساس سبکی مـی کردم کـه یک لحظه اون احساس تموم شد و من چشمام رو باز کردم ما وسط همون جنگل بودیم "یعنی ما الان تو برزخیم" باربارا گفت. "خب این طور بـه نظر مـیاد...خب بـه دو گروه تقسیم مـیشیم تو از اون ور برو، منم از این ور که تا پیداشون کنیم" اون سرش با تردید تکون داد و راه افتاد منم بـه راهم ادامـه دادم دیگه فکر کنم نزدیک ها صبح بود و هوا گرگ و مـیش بود ولی خب من تو برزخم و خسته نمـی شم خورشید درون اومده بود و الان دیگه صبح بود داشتم ناامـید مـی شدم چون انگار هیچ اون جا نبود که تا این کـه یک صدا شنیدم سرم رو آوردم جلو تر اون هیلی بود اون رو زمـین پر چمن دراز کشیده و به آسمون ذل زده و با دستاش داره چمن های کنارش رو مـیکنـه
داستان از نگاه هیلی:
این جا خیلی حوصله سر بره مثل اینـه کـه تو ی کره زمـین تنـها آدم باشی من نمـی دونم مگه این جا برزخ نیست بعد بقیـه روح ها کوشن شاید مـی تونستم کندیس و آدام رو این جا ببینم اما هیچ نیست شارلوت هم معلوم نیست کجا غیبش زده چمن ها رو محکم تر کندم "هی آروم باش چمنای بیچاره چه گناهی " یکی کنارم نشست سرم رو آوردم بالا "پاول... من فکر نمـی کردم این جا ممکنـه رویـا هم ببینم" یعنی من الان خوابم ⬇ادامـه کامنت اول ⬇

Read more
یـه شعر طنز از دوست عزیزم صابر قدیمـی @saberghadimii امـیدوارم لذت ببرید . این روزا مغز و زبون گرون شده چن شبه و رون گرون شده ازی کـه مالشو آتیش مـی زد که تا حاجی ارزونیمون گرون شده جونمون ارزون و نون گرون شده با انرژی مضاعف اومدیم تو صف جنس مزخرف اومدیم ماکه از صفیم و تو صف اومدیم- پیرمون ... یـه شعر طنز از دوست عزیزم صابر قدیمـی @saberghadimii
امـیدوارم لذت ببرید .
این روزا مغز و زبون گرون شده
چن شبه و رون گرون شده
ازی کـه مالشو آتیش مـی زد
تا حاجی ارزونیمون گرون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

با انرژی مضاعف اومدیم
تو صف جنس مزخرف اومدیم
ماکه از صفیم و تو صف اومدیم-
پیرمون دراومده،جوون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

دنیـا جنگله، بی چارت مـی کنن
پاره کن، وگرنـه پارت مـی کنن
بمـیری مـیان زیـارت مـی کنن
دل گرگا به منظور ما خون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

هی مـی گن بزک نمـیر، بهار مـیاد
داره از چین واسه ما خیـار مـیاد
به تن درختامون فشار مـیاد
تبر تو باغچه ، باغبون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

عرق سردی کـه از سر اومده-
پولی کـه از این ور اون ور اومده-
نفت از سفره ی ما دراومده-
خرج جیب از ما بهترون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

دلشون بارون مـی خواست و رله شد
خواستن و حتی از این فاصله شد
ابر توی آسمون حامله شد
هرچی خواستن ، مـی بینی همون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

#صابر_قدیمـی

من هر روز پیـام هایی از جانب بعضی از دوستان مـیگیرم کـه از بنده مـیخوان شعر شاد بنویسم و یـا استوری های شاد براشون انتخاب کنم.
دوستان جان سروران من ! من نوشتن شعر طنز رو بلد نیستم و اگر بلد باشم باز هم موقع نوشتن اون شعر طنز اشکم سرازیر خواهد شد ، درست مثل این ویدئو کـه وسط لابهخنده ی مردم بغض یقه م رو گرفته و رها نمـیکنـه.. #رویـا_ابراهیمـی
#مـهران_مدیری
#طنز
#دلار

Read more

Media Removed

#قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شـهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مـهم نیست دیگران درون موردم چی فکر مـیکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو مـیرم هر چند همـه فکر کنند کـه اشتباهه فقط کافیـه خودم تشخیص بدم کـه مسیرم درسته!!! یکم تند بود حالا راههای زیـادی به منظور بیـانش هست ولی بـه نظرم ... #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شـهید_ذاکری #
من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مـهم نیست دیگران درون موردم چی فکر مـیکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو مـیرم هر چند همـه فکر کنند کـه اشتباهه فقط کافیـه خودم تشخیص بدم کـه مسیرم درسته!!!
یکم تند بود حالا راههای زیـادی به منظور بیـانش هست ولی بـه نظرم دروغیـه کـه خیلی هامون بـه خودمون مـیگیم منم زیـاد گفتم.حداقل تو سالهایی کـه داشتم زندگی رو مـیشناختم ولی فکر مـیکردم شناختمش.
الان کـه شناختم از چند دهه زندگیم کامل شده بـه عقب کـه نگاه مـیکنم منم خیلی از زمانـهای زندگیمو بخاطر حرف دیگران یـا دیگری باختم.
یـا گاهی برداشت اشتباه دیگرانو باور کردم یـا گاهی بخاطر اینکه بـه دیگری ثابت کنم اشتباه کرده زیـادی زور زدم و شاید از مسیرم منحرف شدم.
همـین الانم گاهی این اتفاق برام مـیافته اونم زمانیـه کـه مـیام خونـه و جلوی درب پارکینگ مـیخوام دنده عقب برم داخل از بد روزگار یـه ماشین سر مـیرسه و منتظره من برم داخل که تا از کوچه رد بشـه از نگاه نیش دار راننده متوجه مـیشم داره مـیگه ای بابا خانم تورو چه بـه دنده عقب داخل پارکینگ رفتن وقت مارو گرفتی،بوق،بوق
منم مـیگم صبر کن یـه حالی ازت بگیرم فکر کردی چون بلد نیستم و دقیقا همون لحظه اس کـه ماشینی کـه همـیشـه با یـه فرمون دنده عقب مـیاد تو پارکینگ اصلا از چارچوب درون رد نمـیشـه انگار ماشین بزرگ شده یـا درون پارگینگ کوچیک.
حالا نشدم بـه جهنم برو بگو زنـه رانندگی بلد نبود ولی قضیـه رو اونجایی باختم کـه بخاطر نگاه دیگران کلا مسیر زندگی رو اشتباه رفتم یـا درکمو از یـه برهه زمانی از دست دادم.
مـهم ترینش زمانی بود کـه ازدواج کردم و همـه چیزو خودم انتخاب کردم و حرف بی منطقی برام اهمـیت نداشت ولی نمـیدونستم ناخواسته بخاطر پچ پچ های کورکورانـه بعضی ها ،احمقانـه باور کرده بودم کـه یـه زن سن بالا هستم و اینو زمانی متوجه شدم کـه یـه ه بیست و هشت ساله تازه عروس دیدم ترگل برگل و چند سالی جوان تر از من.حس مـیکردم چقدر زود زندگی رو شروع کرده و براش دعای خیر کردم و کم کم‌متوجه شدم من سالهای بیست و هشت سالگی که تا سی و سه سالگی رو زندگی کردم خیلی هم خوب ولی نـه با حس یـه خانم جوان چون اون پچ پچ هارو باور کرده بودم و از بیست و هشت سالگی به منظور مدت چند سال با یـه حس دیگه زندگی کرده بودم و به راحتی حرف اونا روی حسی کـه باید بـه بهترین سالهای زندگیم مـیداشتم،تاثیر گذاشته بود.
الان چند ساله هر روز زندگی مـیکنم و هر روز خودمو تو آیینـه نگاه مـیکنم و مـیگم که تا زمانی جوان و زیبا هستی کـه حس مـیکنی جوان و زیبایی حتی اگر یـه خانم درون استانـه شصت سالگی باشی مثل مادرت کـه هنوزم زیباست.

Read more

Media Removed

کوکو کدو از نسرین جون @nasrin._.z سلام بـه همگی تابحال کتلت کدو سبز خوردین ؟ یـا احیـانا شنیدین ؟اینم شـه دقت کردین !! پنیر کـه مـیاد وسط ، غذاها یـهو مدرن مـیشـه !! کاری نداره غذاهای قدیمـی رو یـه پنیر مـیدن روش یـا تو شکمش اونوقت خیلی شیک و مجلسی مـیره تو لیست غذاهای مدرن!! باقالی پلو ماهیچه مون ... کوکو کدو

از نسرین جون
@nasrin._.z

سلام بـه همگی
تابحال کتلت کدو سبز خوردین ؟ یـا احیـانا شنیدین ؟اینم شـه 😜
دقت کردین !! پنیر کـه مـیاد وسط ، غذاها یـهو مدرن مـیشـه !! کاری نداره غذاهای قدیمـی رو یـه پنیر مـیدن روش یـا تو شکمش اونوقت خیلی شیک و مجلسی مـیره تو لیست غذاهای مدرن!! باقالی پلو ماهیچه مون مدرن نشـه صلوات 🤨☹️ کتلت سیب زمـینی کـه تکلیفش روشنـه و همگی بلدین و اما کتلت کدو سبز با سورپرایزش 👌😋 nasrin._.z 🌸🌸🌸 #کتلت #کتلت_کدوسبز_نسرینپز #کتلت__کدوسبز_مغزدار
چهار پنج که تا کدو سبز و با پوست رنده مـیکنیم فقط قسمتهای نرم وسط کدو رو بیخیـال مـیشیم ... کدوهای رنده شده رو بین دو دست فشار مـیدیم وخوب مـیچلونیم که تا آب اضافیش گرفته بشـه و مـیریزیم تو ظرف و یـه تخم مرغ و دو _سه قاشق غذاخوری آرد و کمـی نمک و فلفل سیـاه هم اضافه مـیکنیم و خوب مخلوط مـیکنیم و همچنین کمـی شوید ساطوری شده ( اگه شوید تازه ندارین شوید خشک استفاده کنین )... دستمونو مرطوب مـیکنیم و از مواد بـه اندازه ی یـه قاشق برمـیداریم و گردش مـیکنیم و وسطشو کمـی گود مـیکنیم و یـه تکه پنیر موتزارلا و یـا چدار مـیذاریم وسطش و کتلت و مـیبندیم و شکل مـیدیم و مـیذاریم تو یـه ظرف دیگه که تا همـه ی کتلت ها آماده بشـه . هنوز سرخ نمـیکنیم !☝️ با همون ظرف نیم ساعت مـیذاریم فریزر تو این فاصله دستی بـه سر و گوش آشپزخونـه مون مـیکشیم و دور و برمونو تمـیز مـیکنیم و ادامـه ی داستان ... یـه ماهیتابه ی نسبتا کوچیک انتخاب مـیکنیم کـه کتلت ها کمـی تو روغن شناور باشن ... روغن و مـیریزیم و کمـی کـه داغ شد کتلت هارو از فریزر درمـیاریم و تو روغن سرخ مـیکنیم . بـه همـین راحتی 😋
اینستاگرام من 👈 nasrin._.z

Read more
قلی چیـه؟ بـه چی فکر مـی کنی؟ چرا دمقی؟ والا تیچی جون دارم اولین عاشق شدنمو بـه یـاد مـیارم. I remember falling in love for the first time. یـادم مـیاد کـه رفتیم با هم پمپ بنزین. I remember going to the gas station. . یـادم مـیاد کـه ساعتها حرف مـی زدیم. I remember talking for hours. . چه عالی قلی. حسابی ... قلی چیـه؟ بـه چی فکر مـی کنی؟ چرا دمقی؟
والا تیچی جون دارم اولین عاشق شدنمو بـه یـاد مـیارم.
I remember falling in love for the first time.
یـادم مـیاد کـه رفتیم با هم پمپ بنزین.
I remember going to the gas station.
.
یـادم مـیاد کـه ساعتها حرف مـی زدیم.
I remember talking for hours.
.
چه عالی قلی. حسابی بعد عاشق شدی و لذت بردی.
آره تیچی جون ولی چه فایده؟ شکست عشقی خوردم و تایرهام کلا پنچر شد.
.
خوب اینکه طبیعیـه قلی. بالاخره شکست عشقی هم بخشی از زندگیـه. مگه بچه ها وقتی مـی خوان شروع بـه راه رفتن کنن نمـیفتن و شکست نمـی خورن؟؟؟
ولی دوباره بلند مـی شن و دوباره شروع مـی کنن و از شکستشون درس مـی گیرن. اخه اصلا اسمشو شکست نمـیذارن.
.
هر وقت کـه دیدی بازم بهی احساس پیدا کردی، نترس.
یـادت باشـه کـه عشق رو دوباره تجربه کنی و هیچ وقت تسلیم نشو.
Remember to experience love again and never give up.
.

لطفا یـادت باشـه کـه یـادم بندازی واست یـه داستانی رو بگم.
Please remember to remind me to tell a story.
.
وقتی مـی خوایم بگیم کـه فلان کار و فلان چیز رو یـادم مـیاد بعد از remember از جراند استفاده مـی کنیم.
Remember doing something
.
وقتیم مـی خوایم کـه بگیم یـادت باشـه کـه فلان کارو ی از اینفینیتیو بعد از remember استفاده مـی کنیم:
Remember to do something
.
.
راستش این روش آموزشی به منظور خود منم خیلی سخته کـه یـه داستان رو بـه آموزش گرامر مرتبط کنم که تا بهتر توی ذهنتون بمونـه. شاید چند ساعت زمان ببره که تا یـه ویدئوی آموزشی یک دقیقه ای رو براتون آماده کنم و توضیح بدم. امـیدوارم کـه براتون مفید واقع بشـه.
این روش چه قدر براتون که تا الان موثر بوده و توی ذهنتون موندگاره؟
(از ۰ که تا ۱۰۰ لطفا یـه عدد رو کامنت کنید.) .
. ✨✨✨
کپسول آنلاین مـهاجرت و سفر

توی فکر مـهاجرت و سفری اما نگران اینی کـه توی سفارت، فرودگاه، هتل،مصاحبه کاری، فروشگاه، رستوران و واسه برقراری رابطه و ... چی حتما بگی و چیکار کنی؟
این دوره مخصوص تو هستش

لطفا به منظور ثبت نام درون تلگرام یـا واتس اپ پیـام دهید:
۰۹۳۹۹۹۸۷۶۹۹ . . .
.

دوره حضوری مگاکپسول مکالمـه انگلیسی
آموزش مکالمـه فقط درون ۸ ماه
همراه استاد پشتیبان
ظرفیت خیلی محدود
لطفا به منظور ثبت نام از ساعت ۱۰ که تا ۱۸ با دفتر تماس بگیرید:
۲۲۷۱۸۹۰۰

Read more

Media Removed

_مـیدونی،دلتنگی چیـه؟ _نـه! دلتنگی،یعنی یـه جایی دارم، بلند بلند مـیخندم، یـهو بیـای تو ذهنم... یـادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عهاته! بعد یـهو،تمامـهام جمع مـیشـه،چشام پر اشک مـیشـه! _دیگه چی؟ دارم درس مـیخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم بـه گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _مـیدونی،دلتنگی چیـه؟
_نـه!
دلتنگی،یعنی یـه جایی دارم، بلند بلند مـیخندم، یـهو بیـای تو ذهنم...
یـادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عهاته!
بعد یـهو،تمامـهام جمع مـیشـه،چشام پر اشک مـیشـه!

_دیگه چی؟

دارم درس مـیخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم بـه گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مـینویسم!که یـه چیز،از اون بالا مـیخوره رو اسمت و اسمتو خیس مـیکنـه!

_عجب!

یـه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی مـیکنم!آهنگ شاد گوش مـیدم!مـیم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،مـیاد جلو چشمام!یـاد سلیقه و علایق ات مـیفتم!یـاد بهونـه هات!دیر خوابیدن هات!تنـها بودن هات دردات!!خاطره هات...!
بعد مـییبنم،همـینجوری ساعت ها،زل زدم یـه جا و دارم مـیلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همـه ی فراموش هات دارم قدم مـی!ولی اون شـهردار و مغازه دار لعنتی،یکی از اسماتو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همـه جا!
همـه جا رو کـه نگاه مـیکنم،مـیبینم تویی!
حتی،همـه رو وقتی مـیبینم مـیگم این یکی دیگه خودشـه!
اینا بـه کنار،
حتی وقتی مـیبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژاش روشـه!
وسط خیـابون،هی مـیریزم تو خودمو و هی داد مـی!هی تو رو,مـیخوام…

_دیگه بدتر از اینم هست؟

اره،موقع هایی کـه انلاینی ولی با من حرف نمـیزنی!
باید برم دنبال بهونـه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخه،تایپ ت یعنی حواست الان بـه منـه…!
_من کـه نمـیفهمم چی مـیگی!

بعضی وقتا تو درک نمـیکنی که
من چی مـیگم…!
دلتنگی یعنی چی!

تو،دلتنگی هاتو،یـه روزی مـیون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
.
.
📷 #مـیکائیل💕 .
👑@mikilove351 .
.
.
#پستهای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن💖💖😍😍👑👑✋ #پستای_قبلمم_ببین👌

Read more

Media Removed

یک ماه از زندگی مشترک ما گذشت! امـیرحسین از اون پسرهای شـه بود ( هست هنوزم) کـه موقع شلوار عوض جوری از تن درش مـیورد کـه دوباره شب پاهاشوبذاره، جوراباشو گوله مـیکرد و باهاش فوتبال بازی مـیکرد،هرگز ظرف نشسته و غذا هم یعنی پلو‌و‌ چلو‌ و اینا! یک‌ ماهه کـه هرروز کـه مـیاد خونـه من پلاسیده نشستم یـه ... یک ماه از زندگی مشترک ما گذشت!
امـیرحسین از اون پسرهای شـه بود ( هست هنوزم😌) کـه موقع شلوار عوض جوری از تن درش مـیورد کـه دوباره شب پاهاشوبذاره، جوراباشو گوله مـیکرد و باهاش فوتبال بازی مـیکرد،هرگز ظرف نشسته و غذا هم یعنی پلو‌و‌ چلو‌ و اینا!
یک‌ ماهه کـه هرروز کـه مـیاد خونـه من پلاسیده نشستم یـه گوشـه و دلم تنگ خانواده شده و باید منو‌ ببره بستنی خوری و صد البته کـه با این حال نمـیتونم شام‌و ناهار درست کنم😶 ظرف مـیشوره و دیگه شلوار رو بـه اون حالت نمـیذاره،پنج باری کـه اشپزی کردم برنجام یـا شفته بود یـا زنده کـه مدام تعریف کرد بادمجون رو چون من دوست دارم مـیخوره و با اب فرو‌ مـیبره😖 من عادت بـه هماهنگ نداشتم و یـهو تصمـیم بـه خرید رفتن و اینـها مـیگیرم و چندباری اومده و پشت درون بسته مونده تا‌ من برسم😶واسه پیدا هوسانـه های عجیب من که تا اون سر شـهر مـیره و هر روز شیر کاکائو پاک بـه دست مـیاد خونـه کـه این خود جای تقدیر داره😍صبح بـه صبح بدون سر و صدا با یک عدد ساقه طلایی تغذیـه مـیکنـه و مـیره سر کار و من هر روز درون تصمـیم صبحانـه دونفره خوردن ناکام مـیمونم😌 شبها باهام درس کار مـیکنـه و خلاصه که تا اینجا کـه روم سیـاه بوده🙈خواستم بگم هزار بار ممنونم کـه با کادوهای کوچیک و بزرگ،گردش ،صبوری و مـهربونی سعی مـیکنی یک عدد بچه ننـه رو دلگرم خونـه و زندگی کنی‌ 👰🏼🤵🏻
پ ن: من خیلی زن خوبیم مـیدونم🙄
پ ن: همـه عیدیـاشم مـیذاره تو کیفم بدون درد و خون ریزی😍
پ ن: عاشقانـه های یک کودک❤️ پ ن: نظرتون راجع بـه من عوض نشـه ها من خیلی خوبم🙈

Read more

Media Removed

شبا وقتی کـه بیداری .. خدا شبا وقتی کـه بیداری .. خدا هم با تو بیداره که تا وقتی کـه نخوابی تو .. ازت چش ور نمـیداره خدا مـی‌بینـه حالت رو .. خدا مـیدونـه حست رو از اون بالا مـیاد پایین .. خدا مـی‌گیره دسِت رو خدا مـیدونـه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری خدا مـیدونـه تو دنیـا .. چه چیزی رو تو کم داری خدا نزدیک فلب توست ... شبا وقتی کـه بیداری .. خدا

شبا وقتی کـه بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی کـه نخوابی تو .. ازت چش ور نمـیداره
خدا مـی‌بینـه حالت رو .. خدا مـیدونـه حست رو
از اون بالا مـیاد پایین .. خدا مـی‌گیره دسِت رو
خدا مـیدونـه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا مـیدونـه تو دنیـا .. چه چیزی رو تو کم داری
خدا نزدیک فلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده
خدا رو مـیشـه حسش کرد .. توی هر حالی کـه باشی
فقط حتما تو با یـادش .. توی هر لحظه همراشی

Read more

Media Removed

‌ ‌ بسم ﷲ الرّحمن الرّحیم‌ ‌ ‌ ‌ سلام‌ ‌ ‌‌ این صفحه عالیـه ‌ تقوا تو دنیـای مجازی! ‌ لایک و کامنت مون از روی دله یـا به منظور رضای خدا هست؟! ‌ ریش گذاشتن و تسبیح دست گرفتن یـا چادر پوشیدن صرفا دلیل تقوا نیست! ‌ تو دنیـای مجازی اون روی دیگه مونم نشون مـیدیم! ‌ ‌‌ی کـه بیرون از خونـه چادر ...

💐💐💐💐 بسم ﷲ الرّحمن الرّحیم‌ 💐💐💐💐‌


سلام‌ ‌
‌‌
این صفحه عالیـه 💚‌
تقوا تو دنیـای مجازی! 😍‌
لایک و کامنت مون از روی دله یـا به منظور رضای خدا هست؟! 🙊‌
ریش گذاشتن و تسبیح دست گرفتن یـا چادر پوشیدن صرفا دلیل تقوا نیست! 😁😏😖‌
تو دنیـای مجازی اون روی دیگه مونم نشون مـیدیم! 👀‌
‌‌
کسی کـه بیرون از خونـه چادر مـی پوشـه و اجازه نمـیده بهش تیکه بندازن مـیاد و از خودش عمـیذاره به منظور لایک و کامنت و همون حرفایی کـه اجازه نداد تو روش بگن! 🙈‌
یـا شازده پسری کـه با موی یـه ور پیرهن بلند عطر حرم واه و واه و واه ( یـادش بخیر حسنی|: ) بیرون از خونـه مـی گرده و در ارتباط با نامحرم سنگین برخورد مـی کنـه، تو کامنتا خیلی راحت از کلمات احسنت گلم و م مایـه افتخاری و از این مدل جمله ها استفاده مـی کنـه! 🙈‌

زدن بعضی حرفا رو درون رو زشته و حتی بـه خاطر خجالت زده نمـیشـه ولی تو این دنیـا نـه تنـها اشکال نداره بلکه اگه نگی انگار بـه احساسات طرف مقابل توهین کردی! ‌😭😒‌‌
‌‌‌
چقدر خوب مـیشـه هر کاری کـه مـی خواهیم انجام بدیم رو با این سوال کـه اگه انجام بدم خدا راضی هست یـا نـه بررسی کنیم، مجازی و غیر مجازی! 😃😃😃😃‌

و آدرس پیج: ‌‌‌
‌ 🌹🌹🌹🌹🌹@taghvamajazi🌹🌹🌹🌹🌹‌



حضرت محمّد صلی ﷲ علیـه و آله و سلّم: بدبختی هست که از آمرزش خدا درون این ماه بزرگ محروم بماند و نتواند خود را عوض کند و گناه و معصیت را کنار بگذارد. ‌

خدا رو شکر هشت روز از ماه رمضون رو دیدیم😃‌
http://www.yjc.ir/fa/news/5236151/پاداش-روزه-را-چه-کسی-مـی-دهد-حکم-روزه-گرفتن-در-گرما‌
‌ ‌


#خدا #قرآن #اسلام #نماز #روزه #حجاب #رمضان #پسر # #تلنگر #talangor‌
#تقوا_در_دنیـای_مجازی ‌
#او_مـی_بیند‌
‌‌
#هر_گردی_گردو_نیست! ‌
‌‌
پنج/چهار/نود و چهار

Read more

Media Removed

. Nobody can predict the future! The power for creating a better future is contained in the present moment. You create a good future by creating a good present. In this picture in 2010 when we just got engaged, the only thing I knew about my future was that I will be holding the same hands forever! . ... .
Nobody can predict the future! The power for creating a better future is contained in the present moment. You create a good future by creating a good present. In this picture in 2010 when we just got engaged, the only thing I knew about my future was that I will be holding the same hands forever!💕
.
💕💕 اینجا حتی نمـیدونستیم چند روز بعد کـه علی بعد از عقدمون برگرده امریکا، چقدر دیگه قراره از هم دور باشیم؟
عروسی کی مـیگیریم؟
نمـیدونستیم قراره کجا زندگی کنیم؟
نمـیدونستیم گرین کارت من کـه بیـاد، انقدر کار و بارمون تو ایران خوب شده و نژ بزرگ شده کـه به جای اینکه من بیـام امریکا، علی مـیاد و ایران زندگی مـیکنیم باهم.
اصلا نمـیدونستیم نژ چیـه؟
فکرش هم نمـیکردیم روزی برسه بیست سی نفر با ما کار کنند.
یـادمـه روزی کـه گرین کارتم اومد، رفتیم بازار و سه که تا چرخ خیـاطی دیگه به منظور کارگاه خریدیم. آگهی استخدام سه خیـاط دیگه دادیم. یـادمـه همـه انگشت بـه دهن هر تصمـیم من و علی بودند.
یـادمـه تصمـیم قطعی بـه موندن گرفته بودم.
یک بار جدا شده بودم و دیگه ‌فقط مـیخواستم بمونم.
سیـاتل؟
سیـاتل هیچوقت تو هیچ کجای برنامـه هامون نبود؟
فکرش رو نمـیکردیم سه سال و نیم تو تهران تو یـه خونـه با وسایل خیلی محدود قرضی زندگی کنیم، کـه وانمود کنیم ما همـین زودی ها مـیریم امریکا کـه هی حرف نشنویم.
.
اینستاگرام اصلا نمـیدونستیم چی چیـه و اگهی از آینده امروزش برامون مـیگفت، حتما فکر مـیکردیم جن زده شده! چه برسه کـه من امروز ۱۳۱ هزار دوست اینجا دارم.
.
حالا هشت سال گذشته و این نگران عکه روز عقدش شلوار جین پوشیده و نگران رفتن علیـه! این عرو مـیبینـه و به چرخش روزگار و بالا پایین هاش فکر مـیکنـه. روزها و چالش ها و غم و شادی هایی کـه گذرونده.
تلاش های پی درون پی ای کـه کرده و از هر پنج تا، حداقل چهار تاش پوچ شده و به درون و دیوار خورده. ولی اینجا فقط از موفقیت و خوشی هاش مـیگه.
ی کـه کوچکترین تصویری از هشت سال بعدش جز اون دست هایی کـه همـیشـه حتما تو دستش باشـه نداشت.
ی کـه مـیخواست بمونـه! نشد
.
#زمونـه_مـیچرخه #دلهامون_به_هم_گرم_باشـه
.
دفاع: مـیبینید که. من خودم به منظور موندن بودم! هیچ تشویقی به منظور رفتن درون کار نیست. لایوها جنبه های دیگه ای داره! اگر شما فقط وجه مـهاجرتش رو مـیبینید! مقصر من نیستم. ایراد از نگاه شماست.
تعداد محدودی لایو درباره مـهاجرته، اونم به منظور اونـها کـه سوال دارند! نـه شما کـه خوشحالید☺️

Read more

Media Removed

وزارت محترم ارشاد تو این سالها دستشو که تا کتف کرد تو عسل کرد تو دهن بعضی از این خواننده ها اونـها هم یکی یکی دارن گاز مـیگیرنو دارن پسش‌ مـیدن بیرون ... همـین بـه ظاهر خواننده ها حالا دارن از آب گل‌آلود ماهی مـیگیرنو خودشون و چسبوندن بـه مردم و ادای تنگا ! شاید بتونن احساسات مردمو تحریک کنن ولی ما کـه مـیدونیم چه ... وزارت محترم ارشاد تو این سالها دستشو که تا کتف کرد تو عسل کرد تو دهن بعضی از این خواننده ها اونـها هم یکی یکی دارن گاز مـیگیرنو دارن پسش‌ مـیدن بیرون ... همـین بـه ظاهر خواننده ها حالا دارن از آب گل‌آلود ماهی مـیگیرنو خودشون و چسبوندن بـه مردم و ادای تنگا ! شاید بتونن احساسات مردمو تحریک کنن ولی ما کـه مـیدونیم چه خبره (با کنسرتهای خیـابانی مردم را گول نزنید)... اینو بدونید کـه وزارت ارشاد حال حاضر آدمای فهمـیده تحصیل کرده و دلسوزی داره اینو دیدم کـه دارم مـیگم...ی کـه مـیزش با اون قدرت پا مـیشـه مـیاد روبروی تو مـیشینـه کـه خودمونی باهات حرف بزنـه یعنی سطحش بالاست ... من‌خاکی بودنشو دیدم قبل از رفتنم بـه اروپا... مـیخواستن کمک کنن بـه من ...‌من‌خودم‌ اشتباه کردم 🙏

Read more

بچه ها این کارو واسه عید مـیکردم تو چنل گذاشتم دوس داشتید مـیتونید ازونجا دانلود کنید لینک تو بیو هست ️ کار فوق العادس واقعا 🧞‍♂️️ اسمش لامـیاس ، (لامـیا) من این اسمو حس کردم تو‌این موزیک امـیدوارم شمام حسش کنیدو لذت ببرید 🤪️🌶 این مـیکسه ۳ که تا از بهترین موزیکای این ماهمـه کـه همـه جا پلی کردیم ، این ... بچه ها این کارو واسه عید مـیکردم تو چنل گذاشتم دوس داشتید مـیتونید ازونجا دانلود کنید لینک تو بیو هست ❤️ کار فوق العادس واقعا 🧞‍♂️♠️ اسمش لامـیاس ، (لامـیا) من این اسمو حس کردم تو‌این موزیک امـیدوارم شمام حسش کنیدو لذت ببرید 😜🤪🍷❤️🔮🌶
این مـیکسه ۳ که تا از بهترین موزیکای این ماهمـه کـه همـه جا پلی کردیم ،
این کارا کم پیش مـیاد لو بره چون پلی لیسته اصلیمـه اما قوله پرچم داده بودم بهتون برا عید 🌶🙌🏻🧞‍♂️👑🍷❤️😜کیفیته بالا اکسپورت گرفتم‌که با همـه باندا حال کنید 🤪😜❤️🙌🏻🏖🌶♠️
تعطیلاته نابی باشـه رفقا امـیدوارم سالی کـه مـیاد همـه چیزای خوبیو کـه مـیخواید براتون بیـاره ❤️🔮🍷 پیشاپیش عیدتونم مبارک 🙌🏻🙏🌹🍻. #music #deephouse #edm #techno #hit #club #dancefloor #dance #beach #party #festival #ibiza #nightclub #luxurylifestyle #tehran #shahrakgharb #flagship #goa #rythm #higherplace #boom #mix #traktor #nativeinstruments #launchpadpro #lamia #shaman #namaste. @pouyagh1 @arash_sky

Read more

Media Removed

دل نوشته يك زن بعد از این کـه زایمان کردم 40 روز خونـه مادرم موندم روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت مـیخوام بیـام دنبالت به منظور این کـه خونـه بدون تو هیچ ارزشی نداره خواستم ناز کنم 4 که تا مجردم هم تشویقم بنابراین گفتم نـه نمـیام مـیخوام دو هفته بیشتر بمونم البته این حرف ام بود منم حرف گوش کن ناراحت ... دل نوشته يك زن

بعد از این کـه زایمان کردم 40 روز خونـه مادرم موندم
روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت مـیخوام بیـام دنبالت به منظور این کـه خونـه بدون تو هیچ ارزشی نداره

خواستم ناز کنم 4 که تا مجردم هم تشویقم بنابراین گفتم نـه نمـیام مـیخوام دو هفته بیشتر بمونم

البته این حرف ام بود منم حرف گوش کن
ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنـه ( این جمله رو نمـیدونم چیـه )
عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست کـه برگردم خونـه اما من بر نظر خودم اصرار کردم

دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت که تا دو هفته بعد اومد منو از خونـه مادرم برد

تو راه بهم گفت : من خواستم بیـام ببرمت اما تو لج کردی
منم نتونستم تو خونـه تنـها بمونم زن دوم گرفتم
و طبقه بالای خونمون جاش دادم

تلاش کردم باهاش حرف ب سرم داد زد : 👊اگر مـیخوای خونـه پدرت بمونی بمون اگرم مـیخوای با من بیـای بیـا

مطمئنا انتخاب من این بود کـه باهاش برم 👫 و قیـافه زن دوم رو ببینم و حالشو بگیرم 😈

وقتی وارد خونمون 🏡 شدم از غصه و حرص سوختم چون مـی شنیدم صدای کفش پاشنـه بلندش 👠 رو کـه مدام تو خونـه حرکت مـی کرد این صدا گوشامو کر مـیکرد و از غصه مـی کشت😡

همسرم هرساعت مـیرفت بالا پیشش
چیزی کـه خونمو بجوش مـی اورد 😡 صدای کفشش👠 بود
یعنی 24 ساعته ⌚ بخاطر همسرم بخودش رسیده 💃و تو خونـه راه مـی ره
دو روز بعد همسرم اومد و گفت مـیخوام آماده بشی که تا بریم بالا بـه عروس👰 خانم یـه سلامـی کنی اینم اجباریـه

بهترین لباسامو 👗 پوشیدم 🕶 و باهم رفتیم بالا و دم درون ایستادیم کـه کلید رو درون بیـاره و بذاره تو قفل درون 🗝

در همـین حین که تا شنیدی درون 🚪 رو داره باز مـیکنـه اومد سمت در
منم کـه صدای کفشش👠 رو. شنیدم داره مـیاد
تعادلمو از دست دادم و از هوش رفتم
به هوش نیومدم که تا این کـه دیدم همسرم بهم آب مـی پاشـه 💦 صدام کرد و گفت پاشو ببین👀

وقتی نگاه کردم دیدم ی کـه سم هاش تو قوطیـه 🛢

گفت این قربونیـه سلامتی تو و نی نی 👶👸 فقط اشتباهی کـه کردی نمـیخوام دیگه تکرار بشـه

بیشعور این همـه وقت یـه صدا نداد بگه بعععععععع🐏😂😂 .
.

Read more

Media Removed

. "غم" همـیشـه کـه واسه آدم بزرگای دنیـامون نیست! بچه کـه بودم، عروسک شنل قرمزی کـه بابام برام خریده بود و بعد بازیِ گرگم بـه هوا با بچه ها گم کردم... پاییز بود و هوا سرد... بارون مـیومد آسمونم بدجوری غمش گرفته بود همش با خودم مـیگفتم الان یکی پیداش مـیکنـه تو این بارون و مـیاد درون خونمونو مـیزنـه و تحویل مـیده! زمستون ... .
"غم" همـیشـه کـه واسه آدم بزرگای دنیـامون نیست!
بچه کـه بودم،
عروسک شنل قرمزی کـه بابام برام خریده بود و
بعد بازیِ گرگم بـه هوا با بچه ها گم کردم...
پاییز بود و هوا سرد...
بارون مـیومد
آسمونم بدجوری غمش گرفته بود
همش با خودم مـیگفتم الان یکی پیداش مـیکنـه تو این بارون و مـیاد درون خونمونو مـیزنـه و تحویل مـیده!
زمستون و برفاش اومدن،
بهار شد و شکوفه ها از درختا مـیریختن پایین...
باز پاییز رسید و زرد و نارنجیـاش...
اما...
اما دیگه شنل قرمزیم نـه خودش اومد،
نـهی آوردش...
رفت...
برای همـیشـه چشاشو کـه نمـیدونستم چرا شباام نمـی بستشون با خودش برد...
ولی داغِ نبودنش گرفت خوشیـای بچگیمو
من فقط اونو مـیخواستم...
من با اون گوش کردم همـه ی قصه های شبِ بچگیمو...
با اون بغض کردم و حرف زدم وقتی دکتر مـیخواس آمپول بزنـه که تا خوب شم...
بعد اون هیچ عروسکی دلمو از نبودنش آروم نکرد
هنوزم دلم هوای چادر سرمـه ای کـه براش با دستای کوچیکم دوخته بودمو کرده
که بپوشتشو و بیـاد دوباره برام دلبری کنـه...
هنوزم چشمم دنبال #فرفری موهای عسلیشـه...
ولی نبود،
نیست...
نمـیخواد بیـاد انگار بعدِ این همـه سال...
خواستم بگم غمِ آدم بزرگام سخته اما
غم بچه ها مـیمونـه تو دلشون...
هی بزرگ و
بزرگتر مـیشـه که تا بزرگ شن و چاله ی غمشونو همون غم اولی عمـیق تر کنـه...
غم بزرگه واسه دنیـای کوچیکشون...
غمِ گم عروسک تو دلِ یـه بچه،
خیلی بزرگتـــر از این حرفاس!
خیـــلی...

Read more

#archive #stick_me_in_my_heart . #Is_love_about_you Stick it in my heart تو قلبم فرو مـی کنمش Sacrifice my heart how I want it هرجور کـه دوست داشته باشم قلبم رو قربانی مـی کنم Crave the pain you give ‘Cause I need it درد رو آرزو مـی کنم چون بهش نیـاز دارم Claw away my skin then I see it پوستم ... #archive #stick_me_in_my_heart .
#Is_love_about_you
Stick it in my heart
تو قلبم فرو مـی کنمش
Sacrifice my heart how I want it
هرجور کـه دوست داشته باشم قلبم رو قربانی مـی کنم
Crave the pain you give ‘Cause I need it
درد رو آرزو مـی کنم چون بهش نیـاز دارم
Claw away my skin then I see it
پوستم رو تسکین مـیدم و مـیبینم که
Losing all my mind ’til I find it
تمام ذهنم رو مـیبازم که تا دوباره پیداش کنم
You are all that cuts and is biting
تو (سبب) تمام خراشـها و گازها (روی تَنَم) هستی
You are all the things that enlight me
تو تمام چیزی هستی کـه من رو روشن مـی کنـه
Take away, you’re here and I’m nothing
تحقیرم کن، تو اینجایی و من ناچیزم
Just and empty hole
از درون تهی
I am nothing
من هیچی نیستم
Take away my fear
ترسم رو از من دور کن
Please do something
خواهش مـی کنم یـه کاری
Everything that is
Is love about you
همـه چیز درون ازتباط با تو عشقه
Stick me in my heart
منو تو قلبم فرو کن
Feeling you insane how I need it
چقدر دوست دارم تو رو دیوانـه ببینم
Feeling all your pain
حس تمام دردات
How I hold it
چطور تحملش کنم
Crashing through your walls
دیوارهارو خرد مـی کنم و رد مـیشم
Like a hammer
مثل یـه چکش
Smashing up the floors
Of your thinking
طبقات افکارت رو خرد مـی کنم
Pull me through the cracks when you’re sinking
وقتی داری غرق مـیشی منوجرز فرو کن
Pull me how you like
هرطور کـه مـیخوای فرو کن
God I’m trying
خداوندا، دارم مـی مـیرم
Seeing all your life
When it’s dying
وقتی داری مـی مـیری، کل زندگیت جلوی چشمات مـیاد
Dragging me,
منو مـیکِشِ
It kills when you’re fighting
مـیکشـه وقتی مـیجنگی
Everything that is
Is love about you
همـه چیز درون ازتباط با تو عشقه
Stick me in my heart so I feel it
منو درون قلبم بچشبون که تا حسش کنم
Take me with your tears so I feel it
بزار با اشکهات جاری بشم که تا حسش کنم
Sharing all your love
عشقت رو پخش مـی کنی
Now I feel it
حالا حسش مـی کنم
Bring it back to life
به زندگی برش گردون
I don’t feel it
حسش نمـی کنم
Stick me in my heart
منو تو قلبم فرو کن
So I feel it
تا حسش کنم
Sharing all your love
عشقت رو پخش مـی کنی
Now I feel it
حالا حسش مـی کنم
Hold me in your love
منو درون عشقت نگه دار
‘Cause love,
چون عشق
Hold me in your love ’cause love is everything
منو درون عشقت نگه دار چون عشق همـه چیزه
Love is everything
چون عشق همـه چیزه

Read more

Media Removed

سلامتی پسری کـه یـه روز عاشق شد سلامتی ی کـه یـه روز عاشق شد سلامتی پسری کـه هیچی کم نذاشت سلامتی ی کـه اندازه یـه نگاه خیـانت نکرد سلامتی عشق پاکشون سلامتی اون همـه خاطره ها و دیوونـه بازیـا سلامتی شب بیداریـا و اس ام اس بازیـای شبونـه سلامتی دوستی کـه زیرآب پسرو بـه دروغ زد سلامتی ی کـه حرف دوست ... سلامتی پسری کـه یـه روز عاشق شد

سلامتی ی کـه یـه روز عاشق شد

سلامتی پسری کـه هیچی کم نذاشت
سلامتی ی کـه اندازه یـه نگاه خیـانت نکرد
سلامتی عشق پاکشون
سلامتی اون همـه خاطره ها و دیوونـه بازیـا
سلامتی شب بیداریـا و اس ام اس بازیـای شبونـه
سلامتی دوستی کـه زیرآب پسرو بـه دروغ زد
سلامتی ی کـه حرف دوست مثل شو باور کرد
سلامتی ی کـه بی خبر خطش خاموش شد
سلامتی اون قسم ها و دوستت دارم ها کـه هیچوقت تحویل داده نشد
سلامتی پسری کـه هرچقدر قسم خورد و خواهش کرد اثری نداشت
سلامتی ی کـه با چشمای خیس بـه پسر گفت ازت بدم مـیاد
سلامتی پسری کـه رفت خدمت که تا زود بره خواستگاری
سلامتی روزی کـه پسر بـه جشن عقد عشقش دعوت شد
سلامتی اون شب
سلامتی اون دوستایی کـه بخاطره حال پسر بغض داشتن
سلامتی پسر کـه خندید که تا جشن عشقش خراب نشـه
سلامتی اون خنده ی زوری
سلامتی عروسی کـه خوشگل شده بود
سلامتی دامادی کـه جای پسرو گرفته بود
سلامتی عاقدی کـه اومد
سلامتی شناسنامـه ها
سلامتی بغض پسر
سلامتی بار اول
سلامتی بغض پسر
سلامتی بار دوم
سلامتی بغض پسر
سلامتی بار آخر
سلامتی پلاک زنجیری کـه پسر واسه زیرلفظی گرفته بود و تو جیبش موند
سلامتی زیر لفظی کـه یکی دیگه داد
سلامتی پسر کـه هنوز امـید داشت بـه عشقش برسه
سلامتی اجازه بزرگترا
سلامتی *** بلــــــــــــــه ***
سلامتی بغض پسر
سلامتی چشم خیس دوستا
سلامتی اون حلقه کـه جانشین حلقه پسر شد
سلامتی اون شب
سلامتی ماشین عروس
سلامتی کـه بجا عشقش تو آغوش یکی دیگه جا گرفت
سلامتی بغض پسر کـه شکست
سلامتی سستی زانو، سیـاهی چشم، پاکت سیگار
سلامتی فرداش و شب و روزایی کـه سخت گذشت
سلامتی مـهمونی کـه ه گرفت
سلامتی دوستایی کـه جمع شدن
سلامتی اون پسره تو مـهمونی
سلامتی دوستی کـه به گفت اون حرفا رو بـه دروغ گفته از رو حسادت
سلامتی کـه گریـه کرد
سلامتی تیغی کـه تیز بود
سلامتی رگ دست
سلامتی ی کـه کرد
سلامتی لحظه ای کـه به پسر خبر دادن
سلامتی ملاقات تو بیمارستان
سلامتی اون 5 دقیقه ی تنـها با
سلامتی شرم
سلامتی صبر پسر
سلامتی قسم هایی کـه پسر بـه داد تا؛
فراموش کنـه و زندگیش خراب نشـه...
سلامتی قسم جون پسر
سلامتی قبول
سلامتی لحظه ی خظی
سلامتی چشم های خیسشون
سلامتی دل های شکستشون
سلامتی امشب
سلامتی پسری کـه امشب مـیخواد؛
پشت ماشین عروس عشقش بوق بزنـه
سلامتی همـه عاشقایی کـه به عشقشون نمـیرسن....

Read more

Media Removed

. بـه نام آنکه #استتوسکوپ نام از او یـافت .  امروز مـی خوام راجع بـه یـه ابزاری صحبت کنم کـه دست بچه های پزشکی زیـاد دیدیم و کارای زیـادی هم انجام مـیده ، از جمله بالا بردن پرستیژ دانشجوها ، متمایز بچه های پزشکی از غیر پزشکی و به ندرت سمع صداها ؛ البته مقوله ی سمع صدا با این ابزار هنوز  درون دست تحقیقه . نکته ... .
به نام آنکه #استتوسکوپ نام از او یـافت .
 امروز مـی خوام راجع بـه یـه ابزاری صحبت کنم کـه دست بچه های پزشکی زیـاد دیدیم و کارای زیـادی هم انجام مـیده ، از جمله بالا بردن پرستیژ دانشجوها ، متمایز بچه های پزشکی از غیر پزشکی و به ندرت سمع صداها ؛ البته مقوله ی سمع صدا با این ابزار هنوز  درون دست تحقیقه .
نکته ی جالب درون مورد این ابزار اینـه کـه هر چی کیفیت و مارک و قیمتش دهن پر کن تر باشـه شما مـیتونین اس ۱ و اس ۲ رو نرمال تر سمع کنین ، و سمع ریـه هم کلییِر تر از قبل مـیشـه و سمع شکم هم خیلی نرمواکتیو
یعنی شما اگه از نوع ارزونش استفاده کنین حتما کلی با شکم مریض کلنجار برین بلکه ۵  که تا صدای روده بشنوین و  تو برگه ی شرح حالتون بنویسین نرمواکتیو ، آخرم شکم‌ مریض چپ چپ نگاهتون مـیکنـه ؛ ولی وقتی نوع مستر کاردیولوژیشو بذارین رو شکم مریض خود روده بـه حرف مـیاد کـه داداچ نرمو اکتیوم ؛ یعنی یـه جورایی روده رو تحت معذوریت مرامـی قرار مـیدیم ، درون واقع مـیبینـه کـه واسه شنیدنش رفتیم خدا تومن پول گوشی دادیم اونم مرام مـیذاره و نرمو اکتیو مـیشـه
در حقیقت تفاوت مدل های استتوسکوپ درون پزشکی نوین تو مدت زمانیـه کـه به سمع نرمال مـیرسیم ؛ چون خدا رو شکر خیلی وقته کـه بچه های پزشکی دیگه سمت کراکل و ویز و سوفل سیستولیک و این کاریـا و خاک بر سری ها نمـیرن ؛ الحق و والنصاف سوفل ها و صدا های ریوی هم تو این قضیـه نـهایت همکاری رو داشتن و حتی توی بدترین وضعیت های پاتولوژیک هم صدای نرمال مـیدن ؛ مثل اینکه یک‌ روایت آموزنده ای بین دریچه های قلبی رواج پیدا کرده و بـه بین لت های دریچه ها هم منتقل مـیشـه ، گویـا قضیـه از این قرار بوده کـه اِم آر حاد پیری بوده کـه هیچوقتی صدایی ازش نشنیده و علت رو ازش جویـا شدن و اون دریچه ی مـیترال بزرگوار اینطور پاسخ داده کـه " آن را کـه خبر شد خبری باز نیـامد " کـه در روایـات هست با این پاسخ قلب ها پریکارد دد و سر بـه پریتوئن گذاشتند ؛ این ماجرا کم کم بین ریـه ها هم منتشر شد ، که تا حدی کـه مریض با حمله ی آسم هم بیـاد سمع ریـه ش کلییِر هست
و درون آخر جا داره از همـین تریبون استفاده کنم و از تمام دانشجویـان عزیزی کـه صبح بـه صبح گوشی رو دور گردنشون آویزون مـیکنن و ظهر بر مـیدارن تشکر کنم کـه یـه تنـه بار سنگین ارتقا سطح سلامت جامعه رو بـه دوش مـیکشن ؛ خدا قوت نازنین پهلوان
.
#محمد_هستم_یک_اینترن

Read more

Media Removed

. ما تو خونمون فوبیـای زنگ درون داریم. یعنی وقتی زنگ درون رو مـیزنن همـه بچه‌ها جیغ‌زنان بـه یـه سمتی فرار و خودمون رو یـه گوشـه قایم مـی‌کنیم. ساعت‌ها اونجا بـه خودمون مـی‌لرزیم که تا بابام با یـه لیوان آب مـیاد مـیاردمون بیرون و مـیگه هیچی نیست عزیزم؛ رفتن رفتن. حتما بگم کـه اوایل اینجوری نبودیم، سالم بودیم و با دیدن ... .
ما تو خونمون فوبیـای زنگ درون داریم. یعنی وقتی زنگ درون رو مـیزنن همـه بچه‌ها جیغ‌زنان بـه یـه سمتی فرار و خودمون رو یـه گوشـه قایم مـی‌کنیم. ساعت‌ها اونجا بـه خودمون مـی‌لرزیم که تا بابام با یـه لیوان آب مـیاد مـیاردمون بیرون و مـیگه هیچی نیست عزیزم؛ رفتن رفتن. حتما بگم کـه اوایل اینجوری نبودیم، سالم بودیم و با دیدن مـهمون رم نمـی‌کردیم.

در واقع کافی بود یکی زنگ بزنـه خونمون و بگه ما داریم مـیام اونجا. بـه این ترتیب بـه فنا رفتن ما شروع مـی‌شد؛ فرض رو بر این ميذاشت کـه این عزیزان که تا همـین دیروز توی یـه جزیره دورافتاده بی‌آب و علف بودن و دچار سوءتغذیـه شدید هستن. بعد بهتره براشون بـه اندازه لشکر جومونگ غذا بپزه اونم درون چند نوع مختلف. وقتی اعتراض مـی‌کردیم کـه خب یـه کم کمتر بپز همـینجور کـه کفگیر رو مـیزد تو سرمون اضافه مـی‌کرد: یـهو دیدی وسط مـهمونی یکی درون زد و اومد تو، مـی‌خوایین آبروم بره؟
.
خلاصه کـه بزرگوار با همـین فرمون شاخص مصرف مواد غذایی کشور رو یـه تنـه درون سطح بالایی نگه مـی‌داشت.

مرحله بعدی چایی بود؛ اینجوری کـه لازم بود چایی بـه دفعات و حتما بـه ترتیب سن تعارف مـی‌شد، یعنی از اینور اتاق پرواز مـی‌کردیم اونور که تا به اون بزرگ‌تر چایی بدیم، دوباره ازاونور غلت مـی‌خوردیم اینور اتاق بـه سمت این یکی بزرگ‌تر.

این چایی خوردنـه تموم نمـی‌شد و مـیل بـه بی‌نـهایت داشت؛ به منظور هر مبحث جداگانـه یـه دور چایی جدا مـی‌طلبید و انقدر حتما چایی مـی‌دادیم بهشون کـه قسم بخورن دچار نارسایی کلیـه شدن.

مصیبت اصلی اما، بعد از رفتن مـهمونا بود کـه یـه هفته کامل شام و ناهار همون غذای باقیمونده لشکر جومونگ بود و درست وقتی کـه خوشحال بودیم غذا داره تموم ميشـه، تلفن زنگ مـی‌خورد و جمعه دیگری تو راه بود.

با این اوصاف، شماها بودین عاشق مـهمون نمـی‌شدین؟

Read more

Media Removed

. . این قدیمـیا حرف قشنگی مـیزنن ، درون روی یک پاشنـه نمـیچرخه ، دنیـا کـه همـیشـه این شکلی نمـیمونـه ، یک روزی هم مـیاد کـه دیگه با ترس بـه خودت نگاه نکنی ، رو بـه روی آینـه قدی بایستی ، از سر که تا پاتو ورانداز کنی ، و دیگه از اون چیزهایی کـه به سر زندگیت اومده خسته نباشی ، پریشون حال نباشی ، گذشته برات تنـها یک تجربه باشـه و بس ، ... .
.
این قدیمـیا حرف قشنگی مـیزنن ، درون روی یک پاشنـه نمـیچرخه ، دنیـا کـه همـیشـه این شکلی نمـیمونـه ، یک روزی هم مـیاد کـه دیگه با ترس بـه خودت نگاه نکنی ، رو بـه روی آینـه قدی بایستی ، از سر که تا پاتو ورانداز کنی ، و دیگه از اون چیزهایی کـه به سر زندگیت اومده خسته نباشی ، پریشون حال نباشی ، گذشته برات تنـها یک تجربه باشـه و بس ، اون روز بیش از هر روز دیگه ای بـه خودت نزدیک شدی ، بـه همون خودی کـه تو رویـاهات نقاشیش کردی ، شاید همون رنگ لباس نباشـه ، شاید همون تیپ و قیـافه رو نداشته باشی ولی مـهم اینـه حال دلت خوبه ، اون روز دیگه تنـها نیستی ، حتما یکی هست کـه کنارت بایسته لبخند بزنـه مـهر تایید بزنـه ، بگه حالا این شد ، من مطمئنم لبخند اون روز تو زیباترین لبخند سال مـیشـه حالا مـیبینی ... 🌿🌿🌿🌿🌿🌿 سلام دوستای خوبم ، مثل همـیشـه ممنونم از همراهی قشنگتون 💗🙋‍♀️
نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق 🙏
لطفا تو دعاهای خیرتون منم یـاد کنید 😌
به احترام دوستانی کـه روزه دارن بعد از افطار پست مـیزارم این ماه رو 😚

#کیک_سه_رنگ:

آرد ۱/۵ پیمانـه + ۲ قاشق اضافه
شکر ۱ پیمانـه تخم مرغ ۳ عدد
روغن مایع نصف پیمانـه ماست نصف پیمانـه
وانیل ۱/۸ قاشق چایخوری
بکینگ پودر ۱ قاشق مرباخوری
پودر کاکائو ۱ قاشق غذاخوری زعفران دم کرده ۲ قاشق غذاخوری
گلاب درون صورت تمایل ۱ قاشق غذاخوری آرد و بکینگ پودر رو الک مـیکنیم و کنار مـیزاریم ، تخم مرغ و وانیل و شکر رو حدود ۵ دقیقه با همزن مـیزنیم که تا کاملا حجیم و سفید بشـه ماست و روغن رو اضافه کرده و یک دقیقه دیگه مـیزنیم ، آرد الک شده رو کم کم اضافه کرده و با لیسک خوب مخلوطمـیکنیم و اگه دوست داشتید گلاب هم اضافه کنید ، مواد رو بـه سه قسمت تقسیم مـیکنیم بـه یک قسمت پودر کاکائو اضافه مـیکنیم و به قسمت دیگه زعفران و یک قاشق از آرد اضافه کـه تو دستور هست ، بـه قسمت سفید هم یک قاشق آرد اضافه مـیکنیم، دلیل اضافه این دو قاشق آرد اینـه کـه غلظت مواد یکسان بشـه که تا مواد بعد از پخت لایـه هاش مشخص باشـه، آرد هم اضافه نکردید ایرادی نداره فقط ممکنـه رنگ ها مخلوط بشن باهم، کف قالب مورد نظرتان رو یـا چرب و آرد پاشی کنید یـا کاغذ روغنی بندازید، مواد رو بـه ترتیب روی هم بریزید و داخل فر از قبل گرم شده با دمای ۱۸۰ درجه سانتی گراد بـه مدت ۴۵ دقیقه مـیزاریم که تا بپزه. اجازه بدید کاملا خنک بشـه بعد از قالب خارج کنید. پیمانـه منظور لیوان دسته دارهای فرانسوی هست
#کیک_گلپونـه

Read more

Media Removed

امروز گذشت. مرسی بابت تبریک های فراوان دوستان عزیزم . مرسی کـه کنارم هستید. تو تمام تبریک هایی کـه خوندم این تبریک از ناکتای عزیز ، باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنـه: تو یکی از بهترین اتفاق های دانشگاه مازندران بودی و هستی تو جمع متفاوت ها تو متفاوت ترین بودی... تجربه ای متفاوت از رفاقت... تو دنیـای روزمرگی ... امروز گذشت. مرسی بابت تبریک های فراوان دوستان عزیزم . مرسی کـه کنارم هستید.
تو تمام تبریک هایی کـه خوندم این تبریک از ناکتای عزیز ، باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنـه:

تو یکی از بهترین اتفاق های دانشگاه مازندران بودی و هستی تو جمع متفاوت ها تو متفاوت ترین بودی... تجربه ای متفاوت از رفاقت... تو دنیـای روزمرگی ها تو با تلاش و همت زیـاد همچنان ایده آل گرایـانـه کلیشـه ها رو کنار مـیزنی و سعی مـی کنی اونطوری کـه دوست داری و اون طوری کـه درسته زندگی کنـه امـیدوارم واقعیت های زندگیت بـه حقیقت هاش گره بخوره و دنیـا همونطور کـه دلت مـی خواد برات بچرخه و مطمئنم روزی کـه روزش باشـه بانو رو مـی بینی و روزی کـه روزش باشـه مـی بینی کـه بانو هر چند با اون چیزی کـه انتظارش رو داشتی متفاوته ولی یـه جوری مـیاد مـی شینـه تو دلت کـه مـیگی چطوری مـی شد اصلا بـه چیزی وی غیر از اینی کـه هست فکر کرد... دلم مـی خواد از دنیـا بخوام کاری نداشته بـه کارت دلم مـی خواد ازش بخوام آزارت نکنـه و بذاره لااقل یک نفر اونطوری کـه باید باشـه بمونـه... تولدت مبارک رفیق قدیمـی

@naktasamipoor
Photo by : @mehrpooyaa

Read more

Media Removed

نشستم این بالا ، تو تپه صبا ، همونجا کـه جلوتر فقط سبزی رنگ بـه رنگ درختاست و آبی لاجوردی آسمون و ناز و کرشمـهء ابرا همـین بالا همونجا کـه وقتی چشمات مـی بندی صدای غارغار کلاغا مـیاد و جیک جیک گنجشکا و کو کوی ، کوکو همـین بالا همونجا کـه خنکای نسیم صبح با آهنگ قدمـهای باد صبا نوازشم مـیکنـه و بازهم حافظ : ای صبا ... نشستم
این بالا ، تو تپه صبا ، همونجا کـه جلوتر فقط سبزی رنگ بـه رنگ درختاست و آبی لاجوردی آسمون و ناز و کرشمـهء ابرا
همـین بالا همونجا کـه وقتی چشمات مـی بندی صدای غارغار کلاغا مـیاد و جیک جیک گنجشکا و کو کوی ، کوکو
همـین بالا همونجا کـه خنکای نسیم صبح با آهنگ قدمـهای باد صبا نوازشم مـیکنـه
و بازهم حافظ :
ای صبا ........
اما قصهء من قصهء دیگریست امروز خیـال برم داشته بود کـه اهل تپه صبام ، خاکشُ مـیشناسمُ و خاکش منو مـیشناسه ، خیـال برم داشته بود کـه تپه صبا رو بلدم ، ،خلق و خوشُ مـیدونم ، با بی حوصلگی هاش آشنام ، خیـال برم داشته بود کـه اینجا ، روی تپه صبا ، من و زمـین ، من و خاک ، من و باد ، من و آب گره خوردیم بـه هم .
خیـال برم داشته بود کـه اینجا روی تپه صبا ، من و کلاغا ، من و گنجشکا،  من و کوکو باهم آواز مـیخونیم
خیـال برم داشته بود
خوب آدمـی کـه هفته ایی سه روز سر یـه ساعت یـه جا بشینـه خیـال برش مـیداره
اما قصهء من قصهء دیگریست امروز
نشستم
این بالا ، تو تپه صبا ، همونجا کـه جلوتر فقط سبزی رنگ بـه رنگ درختاست و آبی لاجوردی آسمون و ناز و کرشمـهء ابرا
که دیدمشون ، نشسته بودن اون جلو ، درست روبروی من ،
انگار همـیشـه بودن و من ندیدمشون
انگار زمـین خالی بود و انگار همـیشـه خالی بود
و من ندیدم کـه آدمـی فکر مـیکنـه کـه مـیبینـه
و من ندیدم کـه یـه روزی یـهی با یـه امـیدی ، یـه مشت دونـه رو دونـه بـه دونـه اون جلو تو دل خاک کاشته .
من اونجا بودم اما ندیدم ، ندیدم که
دونـه ها تو دل خاک مـیون اون همـه تاریکی بـه امـید یـه ذره نور راه افتادن سرشون بالا گرفتن و شاید هزار بار سرشون بـه سنگ خورد و شاید هزار بار از تاریکی ترسیدن اما نایستادن قدم بـه قدم ، ذره بـه ذره ، سنگ بـه سنگ از دل خاک بیرون اومدن ، سبز شدن و حالا اینجا نشستن اون جلو درست روبروی من .

Read more

Media Removed

یـه چیزی کـه گاها مـیون کامنتا خیلی بـه چشمم مـیاد اینـه کـه برام مـینویسن “ پولداری دیگه! واسه خودت همش تو عشق و حالی” یـا مـیگن “بله پول باشـه ماهم بلدیم سفر بریم” و از اینجور جمله ها کـه مفهومش مـیرسه بـه اینکه ما یـه مشت بچه پولدار بی غم و دردیم کـه فقط داریم سفر مـیریم و با این شرایط اقتصادی هم ککمون نگزیده و عین خیـالمون ... یـه چیزی کـه گاها مـیون کامنتا خیلی بـه چشمم مـیاد اینـه کـه برام مـینویسن “ پولداری دیگه! واسه خودت همش تو عشق و حالی” یـا مـیگن “بله پول باشـه ماهم بلدیم سفر بریم” و از اینجور جمله ها کـه مفهومش مـیرسه بـه اینکه ما یـه مشت بچه پولدار بی غم و دردیم کـه فقط داریم سفر مـیریم و با این شرایط اقتصادی هم ککمون نگزیده و عین خیـالمون نیست!..
.
حالا اینبار مـیخوام بهتون توضیح بدم کـه بدونین اگه مـیخواین بـه علایقتون برسین لزوما نباید پول باد اورده داشته باشین یـا حس کنین اگهی داره راهیو مـیره کـه ما دوسش داریم، حتما حق مارو خورده!..البته من منکر بحث اختلاف طبقاتی نیستم و منم خیلی ارزوها دارم کـه به واسطه بحث مالی بهش نرسم، اما دلیل نمـیشـه کـه از همون چیزی هم کـه دارم استفاده نکنم و لذت نبرم.
.
ما کارمندیم. مـیانگین ۵ روز درون هفته روزی ۸ که تا ۱۰ ساعت کار مـیکنیم. حتی تموم همسفرا و دوستامونم کارمندن و ساعت کاریشون همـین حدوده. سفرای ما وابسته‌س بـه پنج شنبه جمعه‌ای کـه تایم استراحت ماست کـه ترجیح مـیدیم تو سفر استراحت کنیم و زمانمومو اینجوری بگذرونیم.
.
سفرای ما کم هزینـه‌ست. چون ما پول جا نمـیدیم. ما کمپ مـیکنیم تو دل طبیعت و تو چادر مـیخوابیم. ما پول غذا نمـیدیم چون یـه عالمـه کاسه بشقاب داریم کـه تو سفر اشپزی مـیکنیم و هر سفر نصف یـه و کباب نمـیکنیم بخوریم. با نودل و املت و سیب زمـینی سر مـیکنیم کلی هم بهمون مزه مـیده! عمده خرج ما پول بنزینـه کـه اونم چون همـه ماشین نمـیاریم و بسته بـه تعداد ماشینـهارو پر مـیکنیم بین همـه تقسیم مـیشـه و بازم گرون نمـیشـه برامون!
.
اینجا مسئله فقط اولویته! هرکسی درون ماه یـه مبلغی کم یـا زیـاد خرج خودش مـیکنـه، یکی رستوران مـیره، یکی لباس مـیخره، یکی مـهمونی مـیگیره، یکی کنسرت مـیره، یکی وسیله خونـه مـیخره، یکی طلا مـیخره!.. بهرحال حتی تو ماه هم اگه خرج نشـه طی سال یـه مبلغی هست کـه شامل اینجور هزینـه هاست. خب، ما بجای رستوران رفتن و لباس خ و اینجور چیزا، سفر مـیریم! پولی کـه شاید اگه تو دست یـه نفر دیگه جز ما باشـه خرج خیلی چیزای پیش پا افتاده تر شـه، واسه ما معنیش فقط یـه سفره دیگه ست.
خلاصه کـه موضوع اینـه اگه شما دلتون مـیخواد کاریو انجام بدین و‌نمـیتونین، یکم‌اولیت ها و مخارجتونو جابجا کنین، شاید خودتونم تونستین بـه رویـاتون برسین❤️
.
.
پ.ن : چند که تا مثال ب؟ ما پارسال ۴ روز رفتیم اردبیل گردی، کلا نفری ۱۵۰ هزار تومن خرجمون شد 🤪 دیگه خودتون که تا ته‌ش برین😂

Read more

Media Removed

#یـادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نـه یـه چیزی تو گلوم گیر کرده کـه چند وقته داره زجرم مـی‌ده، هرچی مـیخوام ازش فرار کنم اما نمـیشـه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیـه بار اولیـه کـه دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط مـیدونستم دوسش دارم و اشتباه ... #یـادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_نـه

یـه چیزی تو گلوم گیر کرده کـه چند وقته داره زجرم مـی‌ده، هرچی مـیخوام ازش فرار کنم اما نمـیشـه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیـه بار اولیـه کـه دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط مـیدونستم دوسش دارم و اشتباه فکر نمـیکردم. زنگ مدرسه کـه مـیخورد بـه هر بدبختی بود خودم رو مـیرسوندم پایین درون خونـه که تا وقتی با اون پیکان سبز قالپاق کالسکه‌ای مـیاد، ببینمش و بهش سلام کنم، اونم لپاش گل بندازه، خیلی آروم جوابم رو بده و فوری ازم فرار کنـه. بعضی وقتها بـه قدری از خودم خسته مـی‌شم کـه از خودم سوال مـی‌کنم چند نفر قراره شیر ما رو بدوشن و چند متر جلوتر، بستنی قیفی بـه خورد ملت بدن. نـه چشم رنگی بودم، نـه قد بلند، نـه از این پسرا کـه پیرهن چهارخونـه مـی‌پوشن و آستینش رو یکم مـیدن بالا که تا خوب تو چشم بیـان. من خودم بودم و نمـیتونستم ادای این پسرای شیک و مجلسی رو دربیـارم. بـه خودم مـی‌رسیدم اما این شکلی نبود کـه بتونم حواسی رو پرت کنم. همـه پولام صرف عطری مـی‌شد کـه حس مـی‌کردم تنـها سلاحم به منظور فرار از تنـهاییـه اما هر بهم مـی‌رسید مـی‌گفت اسم عطرت چیـه؟ بعدش اسم بود کـه با اسم قاطی مـی‌شد و آخرش یـه اسمـی مـییومد بیرون کـه هیچ ربطی بـه من نداشت. ما جماعت بدبختی هستیم؛ از همون هفت صبح با صدای رو مخ موبایل ساکمون رو مـیبندینم که تا سرمشقی کـه هزار بار از روش نوشتیم رو دوباره پررنگ‌ترش کنیم. انصاف نیست کـه هر روز با صدای موبایل از خواب بپرم، دور وبرم رو نگاه کنم و صحنـه روز قبل دوباره تکرار شـه. محل کار تکراری، آدم‌های تکراری، سیگار کشیدن‌های تکراری، شب‌گردی‌های تکراری. ما همـه بـه یـه تکرار رسیدیم و خودمون نمـی‌خوایم باور کنیم کـه این تکرار آروم آروم داره جونمون رو مـیگره. ما عاشق تکراریم به منظور همـین وقتی یکی گورش رو گم مـی‌کنـه هر روز از خودمون سوال مـی‌کنیم کـه چرا نموند که تا باز هم این لوپ مسخره رو تکرار کنیم. ما دچار تکرارگردانی شدیم. بعضی کلمات رو بـه ما بد فهموندن؛ مثلا معنی تکرار از روی ترس تنـهایی رو «دوست داشتن» معنی . حالیت هست؟ فریب خوردیم. خیلی مسخرس، بهش مـی‌گم دوستت دارم و ازم دلیل مـیخواد. اصلا مگه دوست داشتن دلیل داره؟ من نمـیتونم برات دلیل بیـارم اما مـیتونم قول بدم کـه دوست دارم تکراری‌ترین آدم زندگیم باشی. همـین تکرار با تو بودنـه کـه باعث شده این صدای تکراری موبایل رو تحمل کنم. از خواب بیدار شم، کیفم رو بردارم و یک بار دیگه بخوام شانسم رو امتحان کنم که تا شاید تونستم برات تکراری شم.
#شـهاب_دارابیـان
#یـادداشت
عکس:
@sahar._.shamsi

Read more

Media Removed

[قسمت26] گاز بزرگی بـه ساندویچ کالباس زدم و بعد از چندبار جویدن و دنبال نقطه ی نگاه هالسی پرسیدم:اون و مـیشناسی؟ برخلاف من بـه کندی غذا مـیخورد و درحالی کـه من سه چهارم ساندویچم رو خورده بودم اون اوایل یک سوم اون ساندویچ همبرگر مزخرف بود!! -اره! -و اون کیـه؟ -یکی ازدوست های سابقم! ساندویچِ ... [قسمت26]
گاز بزرگی بـه ساندویچ کالباس زدم و بعد از چندبار جویدن و دنبال نقطه ی نگاه هالسی پرسیدم:اون و مـیشناسی؟
برخلاف من بـه کندی غذا مـیخورد و درحالی کـه من سه چهارم ساندویچم رو خورده بودم اون اوایل یک سوم اون ساندویچ همبرگر مزخرف بود!!
-اره!
-و اون کیـه؟
-یکی ازدوست های سابقم!
ساندویچِ توی گلوم گیر کرد بعد از سرکشیدن نوشابه ی روبه روم بـه سختی پرسیدم:نمـیخوای بگی کـه مـیخوای باهاش صحبت کنی؟؟
با بی تفاوتی نگاهم کرد و گازی بـه ساندویچش زد:چرا حتما این کاراحمقانـه روم؟
پوفی کردم و جواب دادم:چون اون داره به منظور حرف زدن با تو جلو مـیاد!
زیرچشمـی نگاهی بـه اون کـه تا مـیز ما فاصله ی کمـی داشت انداخت و زمزمـه کرد:فاک!!هرزه ی احمق!
احتمالا اون عاشق کلمـه ی احمقه!خب..
ترجیح مـیدم اون رو فقط به منظور من بـه کار ببره نـه دوست های سابقش!
-هالسی؟؟خودتی؟
جواب هالسی اشتیـاق چندانی رو بازتاب نمـیکرد و این خوب بود!حداقل به منظور من!!
-مـیبینی کـه خودمم!
نگاهی بـه من انداخت و با لبهای جمع شده پیراهن قرمزش رو بین دستش فشار داد:حالت چطوره؟
-خوبم!
-هالسی ما حتما صحبت کنیم!!
-اوکی..مـیشنوم
از روی صندلی بلند شدم و همونطور کـه با نگاهم "نیدین" رو کـه مشغول سفارش غذا بود دنبال مـیکردم زمزمـه کردم:من مـیرم بیرون عزیزم!بعد ازاینکه حرفهاتون تموم شد بهم پیـام بده کـه بیـام داخل!
ابروهای بالا رفته ی هالسی نشون دهنده ی تعجب و شکی بود کـه به خاطر رفتار عجیب من بـه وجود اومده بود
-اوکی مشکلی نیست بیب!!
بیب؟؟انگار واقعا با این مشکل داره کـه برای درون اوردنـه حرصش حاضر بـه گفتن چنین کلمـه ای بـه من شده!
قبل از دیده شدن توسط نیدین از رستوران خارج شدم و دستم رو پشت گردنم کشیدم واقعا شانس اوردم کـه اون منو ندید چون اصلا حوصله ی یـه درام دیگه رو ندارم!
-لیـام؟
لبهامو محکم گاز گرفتم و درحالی کـه برای زدن لبخندی کـه مصنوعی بودن رو بازتاب نکنـه تلاش مـیکردم بـه سمت نیدین برگشتم
-تو اینجا چه کارمـیکنی لی؟
-اومدم..اومدم یـه دوری ب!
-تنـها؟
-آمم..
نیـازی بـه جواب نبود چون هالسی با دستهای قفل شده روی اش و ابروهای بالارفته بـه سمت ما مـیومد و تنـها چیزی کـه توی اون لحظه تغییر مـیکرد فاصله ی لبهای نیدین کـه انگار بـه طرز افتضاحی شوکه شده بود، بود
-------
+فعلاکامنتارومـیبندم چون طاقت کم بودنشونوندارموازطرفی حق مـیدم بهتون کـه کم باشن-.-بعدچندین ماااه اومدموحق دارین کـه 60درصدتون نباشین-.-💔بعدکنکورم خیلی زود بـه زود اپ خواهم کرد قسمت بعدم بعدکنکورم کـه جمعه همـین هفته اس اپ مـیکنم..~.~

Read more

Media Removed

#پست_موقت راستش تقصیر منـه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! بـه همون خدایی کـه بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنـه حق داره! هرکی ببره دادگاه یـه کلمـه حرف نمـی‌! اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی کـه بچه بودم و مـی‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریـاچه آزادی داره کـه برای عشق و حال مـی‌بره ... #پست_موقت
راستش تقصیر منـه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! بـه همون خدایی کـه بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنـه حق داره! هرکی ببره دادگاه یـه کلمـه حرف نمـی‌!

اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی کـه بچه بودم و مـی‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریـاچه آزادی داره کـه برای عشق و حال مـی‌بره کیش و مـیاره و اینا من مـی‌گفتم خب لابد از قدیم پولدار بوده، شما چه مـی‌دونید! اصلا سلیمان نبی هم سلطان بوده!

بعد گفتن شـهردار تهران (که چهار روز هم بیشتر نموند) با یـه قطار بنز مـیره و مـیاد و تو کاخ گلستان زندگی مـی‌کنـه، گفتم خب شـهرداره دیگه، چیکار کنـه؟ لابد براش گرفتن

بعد گفتن مشاور خاتمـی رفته از فلان کشور حدود صدهزاردلار پیپ خریده به منظور دفتر، گفتم تو از کجا مـیدونی؟ لابد از جیب داده!

بعد گفتن فلان وزیر احمدی‌نژاد اینقدر پول تو حساب داره گفتم کار نفت همـینـه دیگه، خلاصه بگم یـهو دیدیم کاخ امام خمـینی رو ساختن!

هرچی گفتیم این هیچ ربطی بـه اون نداره، یـهو گفتن خب لابد ضرورت بوده! یـهو یـاد خودم افتادم! دیدم ای دل غافل! حالا حتما با همون سپری مقابله کنم کـه خودم یـه عمری کلفت‌ش کردم!

یـادتونـه یـه روز تو کاخ سعدآباد مـهمونی زنانـه گرفتن؟ اون روز هرچی تو سرم زدم کـه شاه و بیرون کـه یکی دیگه بره جاش بشینـه؟! همـه گفتن چه اشکالی داره؟! تالار تالاره! حالا تو رو راه نمـیدن شاکی شدی؟

کم کم بنز سواری شد فخر! خونـه باغ تو فلان جا و بچه‌ها با منزل برن خارج و هزار و یک چیز اینجوری شد طبیعی، مردم هم دفاع مـیکنن! انگار همـه بی حس شدن!

گوش پاک کن کـه استفاده کردم دیدم یـه جورایی حرف‌های خودمـه!

من فکر مـی‌کردم دفاع از یـه نفر دفاع از یـه آرمانـه! بعد متوجه شدم اگه یـه فرمانده خیلی ارشد سپاه تو لاکچری ترین خیـابون شـهرک غرب یـه کوچه اختصاصی داشته باشـه نـه تنـها نمـیتونـه مع آرمان باشـه بلکه هر روز پسرش رو تو یـه پارتی مـی‌گیرن! اون وقت ما داریم از این دفاع مـی‌کنیم!

بچه‌ها، تو رو خدا بیـاید گوشامون رو پاک کنیم! من هروقت صدای جرینگ جرینگ سکه رو زیـاد از گوشـه و کنار مـی‌شنوم یـاد کربلا مـی‌افتم! بیـاید اگه نمـیتونیم دیگران رو بیدار کنیم لااقل خودمون بیدار بشیم!

من دعوای این ملا رو با اون آقازاده نمـیفهمم! ولی صدرالساداتی رو روزای اول زلزله تو قصر شیرین دیدم! این به منظور من یـه ملاشونـه‌ست!

پ‌ن
این پست کاملا موقته، اما هرکی خواست اسکرین شات بگیره و هر وقت دوباره اشتباه کردم بهم یـادآوری کنـه! ممنون

#صدرالساداتی #لاکچری #اشرافی_گری #بچه_مایـه_دار #صدرالساداتی_تنـها_نیست #پست_موقت_هشتگ_نمـیخوا #ومن_الله_التوفیق

Read more

Media Removed

. ️بیست و پنجمـین پست بعد از " #لایکـــ"ـش...️ . #دل_نوشت... -- بعضی چیزا...، بعضی آدما...، توی زندگی قابل چشم پوشی نیستن... هرکاری ی...، هرجایی بری...، هرترفندی کـه به کار بگیری...، باز انگار جزئی از وجود آدمن کـه نمـیشـه نادیدشون گرفت...، نمـیشـه حذفشون کرد...! وقتی حتی تصمـیم مـیگیری ... .
❤️بیست و پنجمـین پست بعد از " #لایکـــ"ـش...❤️
.
💟 #دل_نوشت...
-- بعضی چیزا...، بعضی آدما...، توی زندگی قابل چشم پوشی نیستن... هرکاری ی...، هرجایی بری...، هرترفندی کـه به کار بگیری...، باز انگار جزئی از وجود آدمن کـه نمـیشـه نادیدشون گرفت...، نمـیشـه حذفشون کرد...! وقتی حتی تصمـیم مـیگیری نادیدشون بگیری هزاران اتفاق پیش مـیاد که تا تو هزاربار بیشتر بـه این باور برسی کـه این چیز یـا این آدم جزئی از وجود توئه و غیرقابل حذف !
اینا رو گفت و ضبط رو روشن کرد...🎧
"زیر حرفام مـی
نشد فراموشت کنم...
من بمـیرم اگه خواستم ترک آغوشت کنم...
زیر حرفام مـی...
بدون تو بی طاقتم..."💔
یـاد تو افتادم... تویی کـه جزئی از روح منی...!! آخه چطور مـیتونم نادیده ت بگیرم لعنتی؟!... :)❤️
آهنگ توی گوشم مـیکوبید:
"...این روزا خیلی کلافه م...
از خودم ناراحتم..." :))
#هدی
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
🌸 #غزل...
جان خوشست، اما نمـیخواهم کـه جان گویم تو را!
خواهم از جان خوشتری باشد، کـه آن گویم تو را❣👌
.
من چه گویم کانچنان باشد کـه حد حسن تست؟
هم تو خود فرما کـه چونی، که تا چنان گویم تو را...
.
جان من! با آنکه خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین، کـه عمر جاودان گویم تو را💚
.
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمـهای خویش
از تو بینم جور و با خود مـهربان گویم تو را :)
.
بس کـه مـیخواهم کـه باشم با تو درون گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تو را🙊
.
قصه دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم، نمـیدانم چه سان گویم تو را؟...... :))💔
#هلالی_جغتایی
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
+ پی نوشت:
دلم گرفته و مـی خواهمت...
چه کار کنم؟
که از خودم کـه تویی
تا کجا فرار کنم؟...😞
#سيدمـهدی_
.
+ پی تر نوشت:
عمارت کن مرا آخر
که
ویرانم
به جانِ تو...! :)
#مولانا
.
+ پی ترین نوشت:
آرزوی منی!❤️
ای کاش بـه گورت نبرم... :))💔
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
❎هرگونـه کپی #ممنوع است❎
#با_شعور باشید و کپی نکنید😏
❌کپی⬅️بلاک و ریپورت💣
✖️کپی پیگرد #الهی دارد☝️
.
❤️مـیشـه تگش کنین؟🙏
مرسی کـه همـیشـه همراهین️💫🌼🌹

Read more

Media Removed

. سبحانـه مـیخونـه: شب شب شعر و شوره؛ شب شب یـار کوره! مـیگم: تنـها جاش رو کـه درست خوندی همون یـار کور بود. آدم حتما کور باشـه خودشو تو چنین موقعیتی قرار بده. . بی قافیـه نگاش رو انداخت روم. یـه جور انگار داره شلاق مـی‌زنـه یـا قراره با نگاش همـه پستی بلندیـام رو سنباده بکشـه. گفتم دو راه پیش پام هست. یکی اینکه این دم ... .
سبحانـه مـیخونـه: شب شب شعر و شوره؛ شب شب یـار کوره! مـیگم: تنـها جاش رو کـه درست خوندی همون یـار کور بود. آدم حتما کور باشـه خودشو تو چنین موقعیتی قرار بده.
.
بی قافیـه نگاش رو انداخت روم. یـه جور انگار داره شلاق مـی‌زنـه یـا قراره با نگاش همـه پستی بلندیـام رو سنباده بکشـه. گفتم دو راه پیش پام هست. یکی اینکه این دم آخری کـه سر چال پیش پای غول آخر منتظر قربانی تمام گذشته و آینده‌ام هستم با لگد ب زیر لنگ این بخت سیـاه، شاید یـه راهی پیش پام باز شـه. مثل این فیلم هپی اندا کـه یـهو دریچه‌ای ازابرا نور مزخرفش رو مـی‌تابونـه رشونی آدم و بخت رو حالی بـه حالی مـیکنـه. یکی دیگه‌ام اینکه یـه جور شل حرکت رو ادامـه بدم و خودم رو بندازم ته همـین دره و تا ته راه رو همـین فرمون بتازونم ببینم چی پیش مـیاد. آدم کـه نمـی‌دونـه. شاید مثلا این سبحانـه کـه الان این شکلیـه یـه جور جادو شده بود و بعد از فرست فلان سحرش باطل شد و به یـه موجود نرم و نورمـی بدل شد.
همـه‌اش نباید بدی‌های سبحانـه رو بگم. مثلا یـه خوبیش اینـه کـه وقتی اینجور تو ابهامـی و تصمـیم‌گیریت خراب شده با یـه ضربه، هر چی زدی رو مـیپرونـه و خودش مسیر جدیدی رو خیلی روشن بـه خوردت مـیده. یعنی همـیشـه با سبحانـه سر دو راهی یـه راه سوم باز مـی‌شـه کههمـه چی هست.
ضربه رو کـه زد گفت: نظرم عوض شد. با خودم گفتم: خدا رو شکر. ادامـه داد: سوسن اصن به منظور ساقدوشی خوب نیست. آدم کنارش خیلی کوچولو بـه نظر مـیاد. ابهت آدم رو مـی‌ترکونـه. گفتم: مگه ابعاد سوسن‌جون چجوریـه کـه ابهت شما رو خدشـه‌دار مـی‌کنـه.
مـیگه: سوسن جون؟ چشمم روشن بـه دوستام هم کـه نظر داری. مـیگم: من بـه خودتم نظر نداشتم هانی بیبی فقط نمـی‌دونم چطور دیشب که تا حالا تقدیر این‌طور رقم خورده. حالا چطور مـی‌تونم بـه سوسن خانم ابروکمون نظر داشته باشم. مـیگه: ازکجا مـی‌دونی ابرو کمونـه؟ سر و سری هم با هم داشتین؟ نکنـه همـه اینا برنامـه هست که من رو بتیغی و بعد قالم بذاری با هم فرار کنین؟
.
مـیگم: آخه لامصب تو چی داری کـه بشـه تیغیدت. تو خودت تیغ‌زن ماجرایی. مـیگه: بـه نظر مـیاد اعتراضی داری؟ اعتراض‌دونت رو با لگدی بـه وجد مـیارما. مـیگم: نوکرتم. شما کلیت ماجرای من رو بـه وجد آوردی دیگه. یـه اعتراض دون رو ازم نگیر. مـیگه: خلاصه بفهمم با رفیقام تیک و تاک زدی من مـی‌دونم و اعتراض دونت. مـیگم: بیـا از این تیک و تاک بگذریم. خوبیت نداره اصن درون موقعیت حساس کنونی. مـیگه: خب ساقدوش کی باشـه سوسن نباشـه؟ مـیگم: سنبل. مـیگه: سنبل رو از کجا مـی‌شناسی تو؟ مـیگم: همـین دیدم سر وزنـه، یـه چی پروندم.
.
بقیـه درون کامنت اول 👇👇👇👇

Read more

Media Removed

سال جدید سلام سال جدید یـه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ مـی‌خوام بگم مـیشـه یـه جور دیگه شروع کنیم؟ نـه مثل قبلیـا نـه مثل بعدیـا. سال جدید دل جفتمون خونـه. از هرچی هست کاش کمتر بمونـه. سال جدید مـی‌خوام بهت بگم، دنیـا خوبیـاشو داره، مـیشـه باهم بگردیم دنبال خوبیـاش، دلم گرفته از همـه چیز. بـه هرچی اعتقاد داری ... سال جدید سلام
سال جدید یـه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ مـی‌خوام بگم مـیشـه یـه جور دیگه شروع کنیم؟ نـه مثل قبلیـا نـه مثل بعدیـا. سال جدید دل جفتمون خونـه. از هرچی هست کاش کمتر بمونـه. سال جدید مـی‌خوام بهت بگم، دنیـا خوبیـاشو داره، مـیشـه باهم بگردیم دنبال خوبیـاش، دلم گرفته از همـه چیز. بـه هرچی اعتقاد داری دلم نمـی‌خواد زود تموم شـه. مـیگن وقتی خوش مـی‌گذره، زمان تند تند مثل شن مـیاد پایین و نمـی‌فهمـی؛ ولی تعارف کـه نداریم چه خوشی‌ای! چه کشکی؟ سال جدید بیـا یـه جور دیگه شروع کنیم، بیـا بـه هم احترام بذاریم، مـیشـه؟ مـیشـه دل بذاریم تو یـه سینی و هرکی هرچی خواست برداره؟ یـادش بخیر، یـادت مـیاد شب عیدی، همـه عیدیـاشون رو مـی‌ریختن تو یـه سینی و بعدش هرکی زودتر هرچی مـی‌خواست برمـی‌داشت؟ بزرگترا کمتر برمـی‌داشتن، بزرگا یـه دعا از وسط کتاب مـی‌خوندن و برات آرزوی خوشبختی مـی‌. اون موقع عشق بود و تو نبودی. مـی‌دونم الان دیگه حالی تو نگاهامون نمونده و عشقی وسط بازیـامون نیست ولی مـیشـه باهم دوباره اونجوری کنیم؟ اونجوری کـه بچه‌ها خوشحال بودن؟
سال جدید مـیشـه تند نری؟ من کـه مـی‌دونم تو هم بدت مـیاد از گذر عمرت، من کـه مـی‌دونم تو هم دلت نمـی‌خواد پیر شی، خزون شی، مـی‌خوای زود عاشق شی. مـیشـه آروم‌تر؟ مـیشـه وقت غم و غصه کنار هم؟ سال جدید دل تو هم تنگه و من مـی‌فهمم بعد این تندروی‌ها چیـه؟ چیـه صبح آفتاب نزده غروب مـی‌کنی آدم نمـی‌فهمـه کی تموم شد یـه روز بی‌فرجام دیگه!؟
سال جدید بیـا عاشق شیم! بیـا دور کنیم همـه خرافاتمون رو و با منطق و احساس بسازیم! ببین همـه منتظرتن، ببین دارن آب و جارو مـی‌کنن، ببین دارن سفره دلشون رو باز مـی‌کنن و هرچی دارن مـی‌ذارن وسط که تا تو بیـای! مـیشـه مـهمونِ خوبی باشی؟
مـی‌دونی من از بهار بدم مـیاد. آدم دلش مـیگیره تو بهار، بهار مـی‌زنـه تو ذوق و بهت مـیگه یـه سال دیگه‌ت رفت، ولی تو سال جدید، بیـا و مـهمون خوبی باش، منم با همـه چیزت مـی‌سازم، قول بچگونـه، قبول؟
پ.ن: نوروز همـه‌تون مبارک

Read more

Media Removed

. کافیـه شما یک چاه عمـیق بزنی بـه قلب خودت و از همـه سنگلاخ ها عبور کنی و به عمق جان خودت برسی یک تجربه زیبای معنوی و فطری عمـیق بـه تو خواهد داد و تمام گوهرهای گرانبهای قلب تو رو به منظور تو قابل دسترسی مـی‌کنـه حالا ما چجوری مـیتونم این شکوفایی اولیـه رو ایجاد یم؟! با حسین ان لقتل الحسین حرارتا فی قلوب المؤمنین لا ... .
کافیـه شما یک چاه عمـیق بزنی بـه قلب خودت
و از همـه سنگلاخ ها عبور کنی و به عمق جان خودت برسی
یک تجربه زیبای معنوی و فطری عمـیق بـه تو خواهد داد
و تمام گوهرهای گرانبهای قلب تو رو به منظور تو قابل دسترسی مـی‌کنـه
حالا ما چجوری مـیتونم این شکوفایی اولیـه رو ایجاد یم؟!
با حسین
ان لقتل الحسین حرارتا فی قلوب المؤمنین
لا تبرد ابدا
هیچ وقت سرد نمـیشـه
فرصت استثنایی الهیـه کـه خدا یک بخشی از قلب رو با قتل حسین، با حرارت از قتل حسین درون قلب شما شکوفا کرده است
کسی خوب به منظور امام حسین گریـه کرده کـه به این پاداش رسیده باشـه، بـه این نتیجه رسیده باشـه
ذکر مصیبت مـیکنن براش مـیسوزه به منظور امام حسین
کی این کار رو قشنگ انجام داده
کسی کـه بدون ذکر مصیبت به منظور علی ابن ابی طالب بسوزد و بگدازد و آتش بگیرد و آتش بزند عالم را
فرمود لو احبنی جبل لتهافت
کوه من رو دوست داشته باشـه متلاشی مـیشـه
چرا از این محبت‌های فطری اینجوری صحبت مـیکنن؟!
حب الله نار
کوه متلاشی مـی شود
حرارته محبت قتل حسین
چرا از این چیز‌ها صحبت مـی کنند
کششـهای فطری اینجوری اند
دیوانـه کننده ست
اگر درون حسین خوب سیر کرده باشی
مـیدونی کارت بـه کجا مـیرسه؟
کارت بـه اینجا مـیرسه کـه بدون ذکر مصیبت، با ذکر محبت علی ابن ابی طالب پرپر مـیزنی
آقا ما کـه برای امام حسین مـیسوزیم، بعد چرا هنوز اون نتیجه ها رو نگرفتیم، بقیـه بخشـهای فطرتمون هنوز باز نشده؟
به حب علی ابن ابی طالب بـه این عمق نرسیدیم
برای این کـه کم سوختی به منظور حسین، کم گذاشتی
کم امام حسین تحویلت گرفته
یکبار شده محرم بری بفرماید تو گنـهکار بودی نیـا ما تو رو تحویل نمـی‌گیریم
همون اشکی کـه به اهل بیتش داده بـه تو هم داده
چی دیگه مـیخوای
برو درون خانـه اباعبدالله الحسین منتش رو بکش
دورش بگرد
دور ضریحش بگرد
دور حرمش بگرد
دور خرابه سه سالش بگرد
مناجات کن با حسین
بگو حسین من با تو آغاز کردم #ولم_نکنی
دیگه نمـی‌کشم ادامـه بدم
متوقف شدم حسین
بازم دستت رو مـیگیره، بخواه ازش
یک کلمـه بگم داد بزنی
#داد_بزن(برای روضه نـه)برای خودت، بعداً به منظور #روضه داد مـیزنی
رقیـه ثابت کرد از حسین صمـیمانـه تمنا کنی
#حسین_به_خرابه_هم_مـیاد
حسین بـه خرابه وجود من هم سر بزن، پادشاه عالم
به #خرابات هم مـیاد
چرا خودت رو رها نمـیکنی داد بزنی از حسین بخوای
عرض کردم چی فدات شم، دقت کن
گفتم حسین علیـه السلام یک محبت فطریـه کـه برات شکوفا شده
خب اگر بقیـه فطرتت شکوفا نشده
یـا ثمرات عمـیق شکوفایی رو بدست نیـاوردی
برای اینـه کـه در خود حسین سیر نکردی هنوز
خود این محبت رو قدردانی نکردی
خود این محبت رو مـیشـه تقویت هم کرد
داد بزن
این تجلی حبه
.
#روضه #شب_جمعه
#استاد_پناهیـان #پناهیـان
.

Read more

Media Removed

. بحران آب و خشکسالی ول‌کن معامله ایران ما نیست. طبق خبر جدید، ایران حداقل درون 90 سال آینده خشکسالی خواهد داشت،  دیگه کارمون از کمبود آب گذشته، این روزها حموم مـی‌ری، آب قطعه.... دستشویی مـی‌ری، آب قطعه... تشنـه‌ای، باز مـی‌بینی آب قطعه... تلویوزیون رو روشن مـی‌کنی، دریغا کـه آب قطعه... بارون هم مـیااداااا، ... .
بحران آب و خشکسالی ول‌کن معامله ایران ما نیست. طبق خبر جدید، ایران حداقل درون 90 سال آینده خشکسالی خواهد داشت،  دیگه کارمون از کمبود آب گذشته، این روزها حموم مـی‌ری، آب قطعه.... دستشویی مـی‌ری، آب قطعه... تشنـه‌ای، باز مـی‌بینی آب قطعه... تلویوزیون رو روشن مـی‌کنی، دریغا کـه آب قطعه... بارون هم مـیااداااا، نـه کـه نیـاد، ولی نـه کـه سیستم ذخیره آب‌مون خیلی کاربردیـه، اینـه کـه آب قطعه. حالا اینا هیچی.

درس مـی‌خونی دانشجو مـیشی، فارغ التحصیل مـیشی، بعد کـه تازه بـه امـید کار و زندگی وارد اجتماع مـیشی مـی‌بینی آب قطعه! مـیری سر کار، یـه ماه صبح که تا شب کار مـی‌کنی، بعد کـه حقوقت رو مـی‌ریزن مـی‌بینی خیلییی آب قطعه! با این پول فوقش مـیشـه یـه ایستک و دو که تا پفک بخری! .
با کلی عشق ازدواج مـی‌کنی، بعدکه رفتی تو دل ازدواج و با مصائب اصلیش روبرو شدی مـی‌بینی عشق و عاشقی چیـه بابا، آب قطعه! شب خسته و کوفته مـیری خونـه و منتظری با روی پرعطوفت همسرت روبرو بشی اما مـی‌بینی مادرش اونجاس و آب قطعه! مـیری سراغ تلویزیون و هر کانالی کـه عوض مـی‌کنی مـی‌بینی آب قطعه. یـا حیـات وحش داره یـا اخبار. مثلا تصور کن داری اخبار تماشا مـی‌کنی، گوینده مـیگه: «کشورهای اروپایی با سنگین‌ترین رکود اقتصادی درون پانصد سال اخیر دست و پنجه نرم مـی‌کنند، یکی نیست بگه بابا اقتصاد اروپا رو چی کار داری، وضعیت خودمونو بگو کـه آب قطعه!» .
به خودت مـیای مـی‌بینی خبر دوم رو داره مـیگه: طبق آخرین مصوبه شورای پول و اعتبار، وام ازدواج از سه مـیلیون ریـال بـه 5 مـیلیون ریـال افزایش یـافت! البته همـین سازمان تاکید کرد با توجه بـه افزایش بیست مـیلیون نفری متقاضیـان، زیـاد هم دل خوش نکنید چون واسه همـین چندرغاز هم آب قطعه! .
یعنی همـین آب چند سال دیگه کالای لومحسوب مـیشـه، حتما با آب‌مون پز بدیم. رفیقمون مـیاد دم درون مـیگه مـهرداد جونِ تو آب‌مون تموم شده، داری دو سه لیتر آب قرض بدی که تا آخر برج؟ بعد شما پشت چشم نازک مـی‌کنی و با کلی ناز و ادا آفتابه رو مـیدی دستش! بعد هم بـه خودت افتخار مـی‌کنی کـه چه مرد نیکوکاری هستی و دست رفیقت رو گرفتی!  تو اون روزایی کـه مـیاد، بچه پولدارا بـه جای پورشـه و بی ام و، با تانکر آب درون شـهر دور دور مـی‌کنن! شغل غریق نجات و آب گلها و کلا هر کاری کـه با آب سر و کار داشته باشـه، لاکشری محسوب مـیشـه. یـه روزایی مـیاد کـه لیف و حموم و صابون‌های کف کن و داروهای نظافت و پارچ آب به منظور همـه خاطره مـیشـه. خلاصه اینکه جنگِ آینده جنگِ آبه... یعنی ما خودمون آبی برامون نمونده، تازه خیلی از کشورهای همسایـه بازم چشم بـه آبِ ما دارن و مـی‌خوان بخرنش.
.

بقیـه درون کامنت اول 👇👇👇

Read more

Media Removed

. درست همون لحظه کـه افکارت بـه بن بست رسیده درست همون لحظه کـه فکر مـیکنی حالِ ادامـه نداری درست همون لحظه یـه قلم و کاغذ بردار همـه ی اولویت های زندگیت رو بنویس همـه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ! حالا پاشو بزن تو خیـابون راه برو من اگه جای تو باشم مـیدوئم! یکجوری بدو کـه انگار دارن دنبالت مـیکنن...! با ... .
درست همون لحظه کـه افکارت بـه بن بست رسیده
درست همون لحظه کـه فکر مـیکنی حالِ ادامـه نداری
درست همون لحظه
یـه قلم و کاغذ بردار
همـه ی اولویت های زندگیت رو بنویس
همـه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ!
حالا پاشو بزن تو خیـابون
راه برو
من اگه جای تو باشم مـیدوئم!
یکجوری بدو کـه انگار دارن دنبالت مـیکنن...!
با استرس...با ترس...
خوب بـه صدای قدم هات گوش کن
به صدای قلبت
تو داری حرکت مـیکنی!
این یعنی زنده ای
از یـه جایی بـه بعد دیگه استرس و ترس از بین مـیره...
چون ازشون فاصله گرفتی....
حالا آروم نفس بکش!
حالا بـه اولویت های زندگیت فکر کن
به خواسته هات!
برای رسیدن بهشون حتما حرکت کنی...
رو بـه جلو!
ترس و استرس همـیشـه هست
باید انقدر سرت گرمِ آرزوهات باشـه
گرمِ رسیدن بـه اون زندگیِ ایده آل
که ترس و استرس ها رو جا بذاری!
تو این همـه سختی رو تحمل نکردی کـه اینجا وا بدی!
تو این همـه تنـهایی رو تحمل نکردی کـه به هری اعتمادِ عشق کنی!
همراه شدن با آدمایی کـه تورو نمـیفهمن یعنی دست انداز! یعنی ترمز!
اگه بـه هری کـه وارد زندگیت شد چراغ سبز نشون ندی
اونی کـه انتظارش رو مـیکشی
اونی کـه با تمام وجود قراره با تو باشـه...
نمـیدونم کِی و کجا...!
اما مـیاد سراغت
مـیاد کـه رنگ زندگیت رو آبی کنـه...
تو این همـه راه نیومدی کـه حالا بـه بن بست برسی!
بلند شو و یـه مسیرِ تازه پیدا کن...
مـیدونی چیـه رفیق...؟
خیلی از آدم هایی کـه اطرافت مـیبینی
زندگیِ الانشون
با تصوراتی کـه داشتن فاصله داره!
مـیدونی چرا رفیق...؟!
چون باخت رو قبول
اسلحه رو گذاشتن زمـین!
خب همـه مـیدونن تنـها راه پیروزی جنگیدنـه
اما همـه نمـی جنگن!
جنگیدن جرأت مـیخواد....
هدف مـیخواد...
خیلی از آدمای اطراف ما فقط دارن زندگی مـیکنن!
بدون خطر
بدون سراشیبی و سربالایی
بدون ماجراجویی
و اینا یعنی بدون لذت!
چون باخت رو پذیرفتن....
تو نباز رفیق
تو نباز...
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii
🔝.توی استوری قبل ادیت هم گذاشتم دوست داشتین ببینید و توی نظر سنجیـه نظرتون رو بدین😬💚

Read more

Media Removed

صدای ترتر و تکونـهای مکرر موقع رانندگی تراکتور باعث شد که تا متوجه تماسهای پی درون پی مسلم(پسرداییم) نشم!زمانی متوجه شدم کـه دیدم پدرم با عجله از پلهای چوبی کلبه کاه گلیش کـه کمـی اون ورتر وسط باغ دو سه ماهی بود قد علم کرده بود پرید بیرون و شتابان دوید طرف من!شستم خبر دار شد حتما اتفاق مـهمـی افتاده باشـه کـه پدر ... صدای ترتر و تکونـهای مکرر موقع رانندگی تراکتور باعث شد که تا متوجه تماسهای پی درون پی مسلم(پسرداییم) نشم!زمانی متوجه شدم کـه دیدم پدرم با عجله از پلهای چوبی کلبه کاه گلیش کـه کمـی اون ورتر وسط باغ دو سه ماهی بود قد علم کرده بود پرید بیرون و شتابان دوید طرف من!شستم خبر دار شد حتما اتفاق مـهمـی افتاده باشـه کـه پدر پیرم این طور تو زمـین سفت و پر از کلوخهای بزرگ و کوچیک شالیزار خشک کـه داشتم با تراکتور امادش مـیکردم این طوری بطرفم مـیدوه؟؟!
با صدایی کـه به صدای گوشخراش تراکتور قلبه کنـه رو بهم گفت؛مسلم !مسلم! بهم زنگ زد،باهات کار مـهمـی داره،چرا گوشیت و جواب نمـیدی؟یکی از اش چند ساعته درد زیـادی داره،مـیگه نمـی تونـه بزاد! درون جا ساسات تراکتور رو کشیدم و وسط زمـین زیر افتاب ولش کردم و دویدم طرف موتور پدر کـه کنار کلبه جک زده بود،در یک چشم بـه هم زدن خودم رو بـه اغل مسلم رسوندم و از رو پرچین چوبی پ اون ور،
نـه سلامـی و نـه علیکی استین و بالا زدم و با اب نسبتا تمـیز ابشخور ا دستهام رو شستم و رفتم طرف مسلم کـه داشت رو رو زمـین دراز مـیداد،
خیلی ناراحت بود، رو کرد بهم و گفت ؛یک ساعته دارم بهت مـیزنگم ، فکر کنم بره مرده تو شکم مادرش!گفتم چرا این رو مـیگی؟
گفت؛ فک کنم از بس زور زده بیچاره بره تو شکم مادرش بهش فشار اومده و ترکیده، چون بـه جای دست و پا داعم چند تیکه روده مـیاد بیرون و مـیره تو!
با تعجب اروم کارم رو شروع کردم! همـیشـه دستهای کوچیسبتا ریزم تو زندگیم بیشترین جایی کـه به کارم اومده تو همـین یـه مورد بوده!با لمس انگشتام تو شکم و رحم مادر بـه اولین چیزی کـه خورد متوجه شدم یک بره درشت بجای این کـه معمولیش از دست و کله بـه دنیـا بیـاد بر عاز پاها داره بـه دنیـا مـیاد! اونم نـه با پاهای صاف !دو که تا پاهاش حالت خمـیده بـه طرف داخل جمع شده و بد تر از همـه اون روده ایی کـه مسلم فکر مـیکرد بند ناف بره بیچارست کـه دور یک پاش و بدتر از همـه دور گلوش پیچ خورده!لعنت بـه این شانس دیگه از این بدتر نمـی شد(چوپونـها و گالش هاش مـیفهمن من چی مـیگم)، بار اولم نبود! بیشتر صدها بار این صحنـه و اتفاق رو با و و بز تجربه کردم، اروم بند نافش رو از تو پاش و بعدش گلوش با انگشت ازاد کردم بدونـه این کـه پارش کنم،
بدترین حالتش این بود بیچاره ناخاسته بـه دلیل اینکه دستم داخل شکم و رحمش بود تحریک مـیشد و حی زور مـیزد و کار رو سخت تر مـیکرد، بره رو که تا اونجایی کـه مـیشد حول دادم داخل رحم که تا دهانـه رحم جا برا صاف دو که تا پاهاش به منظور زایمان راحت انجام بشـه، بالاخره بعد از بیست دقیقه زور زدن هم بره سالم بود هم مادر

Read more

Media Removed

.ی کـه جرات مـی کند یک ساعت از وقتش را هدر دهد، ارزش زندگی را کشف نکرده است… . "چارلز داروین" سلام، دیدین بعضی جملاتو کـه مـیخونید یـه تاثیر عمـیق رو فکرو ذهنتون مـیزارن،جوری کـه تا همـیشـه تو سرتون هک مـیشن؟ این نقل قول از داروین به منظور من همـینجوری بود… چندهفته پیش خوندمش،ولی واقعا هر روز تو ذهنم ... .
کسی کـه جرات مـی کند
یک ساعت از وقتش را هدر دهد،
ارزش زندگی را کشف نکرده است…
.
"چارلز داروین"

سلام،
دیدین بعضی جملاتو کـه مـیخونید یـه تاثیر عمـیق رو فکرو ذهنتون مـیزارن،جوری کـه تا همـیشـه تو سرتون هک مـیشن؟
این نقل قول از داروین به منظور من همـینجوری بود…
چندهفته پیش خوندمش،ولی واقعا هر روز تو ذهنم و جلوی چشمم مـیاد!
با اومدنش حجم بزرگی از افکار مختلف رو همراش مـیاره…

ارزش زندگی…
ینی واقعا انقد کمنایی کـه ارزش زندگی رو درک مـیکنن؟
آدما، از جمله من، نـه یک ساعت، بلکه ساعت ها از زمانمونو تو یـه روز داریم تلف مـیکنیم…
با این امکانات جدید، مثه همـین اینستاگرام و تلگرام و…، کـه این ساعت ها چنان سریع مـیگذرن کـه حتی متوجه گذرشونم نمـیشیم و دیگه انقدر برامون عادی شده کـه حتی بهش فکرم نمـیکنیم…
چرا ارزش زندگیو درک نمـیکنیم؟
چجوری مـیتونیم درکش کنیم؟
اصلا ارزش زندگی یعنی چی؟

اینا بـه کنار،
چیکار کنیم کـه وقتمون بـه بطالت نگذره؟
کتاب بخونیم؟
چه کتابی؟
همونطور کـه قبلا پست گذاشته بودم، کتاب بد خوندن از کتاب نخوندن بدتره!
حالا معیـار کتاب خوب چیـه؟

فیلم آموزشی ببینیم؟
چه فیلمـی و با چه مضمونی؟

بریم بـه آدما کمک کنیم؟
تو چه زمـینـه ای؟

تو شغل و حرفه مون موفق و خلاق باشیم؟
با چه روشی؟

در مسیر هدف زندگیمون حرکت کنیم؟
از چه راهی بریم کـه تو مسیر بطالت نباشـه؟

شاید اصلا به منظور جلوگیری از بیـهودگی حتما یـه کاراییو نکنیم!
چه کارایی؟

و هزارتا سوال دیگه…
که با خوندن این جمله،از چندهفته پیش تو سرم بوجود اومدو با مرور هر روزش تو فکرم،برا بعضیـاشون بـه جواب مـیرسمو بعضی وقتا هم سوالات جدیدتری برام پیش مـیاد…

بنظرم اگه هیچوقت بـه جواب این سوالات نرسم،مـهم نیست،
مـهم اینـه کـه این سوالات همـیشـه تو ذهن باشـه که تا آدم هشیـار بمونـه به منظور استفاده ی درست از عمر و زندگیِ محدود و یکباره ای کـه خدا بهش هدیـه داده…

ما آدما عادت کردیم کارامونو حواله مـیدیم بـه بعد…
شنبه بعد، ماهِ بعد، سالِ بعد،
بعدِ امتحانات، بعدِ تعطیلات، بعدِ ماه رمضون…
ولی تو اکثر مواقع بـه اون بعد کـه مـیرسیم، کوتاهی مـیکنیم…
حتما خیلیـامون به منظور بعد از امتحاناتو بعد از ماه رمضون، برنامـه هایی واسه پیشرفت خودمون چیدیم،
پیشرفت تو درس، تو کار، تو زندگی، یـا پیشرفت شخصی (روحی یـا جسمـی) و…
خواستم بگم بیـاید باهم بعد از ماه رمضون امسال، سعی کنیم بـه وعده‌هایی کـه به خودمون دادیم عمل کنیم،
و شاید این یکی از راه هایی باشـه به منظور اینکه درون مسیری بریم کـه ارزش زندگی رو درک کنیم، و به جایی برسیم کـه حتی جرات هدر وقتمونو بـه اندازه ی یک ساعت هم نداشته باشیم…

#CharlesDarwin
#ValueOfLife
#Think

Read more

Media Removed

. هوا مـه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنـها نشونم از راه،جدول کنار خیـابونیـه کـه پا بـه پای تنـهاییم مـیاد..نـه راه پیداس نـه حتی بی راهه ای،نـه عزیزمـی،نـه سلامـی و نـه حتی صدایی..توهم کـه نیمدی .. این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیـابونِ یـه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیـا..اونور ... .
هوا مـه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنـها نشونم از راه،جدول کنار خیـابونیـه کـه پا بـه پای تنـهاییم مـیاد..نـه راه پیداس نـه حتی بی راهه ای،نـه عزیزمـی،نـه سلامـی و نـه حتی صدایی..توهم کـه نیمدی ..
این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیـابونِ یـه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیـا..اونور تنـهایی..دارم جاده ی مـه گرفته ی بی انتهایی رو بی تو پیـاده را مـیرم..پاهام رو آسفالت سرد جاده ، من وسط حجم لطیفِ ابرا..توهم کـه نیستی ..
طوری نیس ، من کـه عادت دارم..تو کـه مـیدونی زمستون کـه مـیاد من فقد یکم تنـهاترم ..
چارده زمستون عه کـه با یـه دسته گل تو دستم بـه نیمکتای دو نفره خالی سلام مـیدم..چارده زمستون عه کـه به احترام درخت، یـه خیـابون سکوت مـیکنم..چارده زمستونـه کـه نمـیای و چارده زمستونـه کـه دلتنگِ اومدنتم .. بگو از من که تا چشمات چن که تا زمستون دیگه فاصله مونده؟..چقد عشق صبوری مـیخواد..چقد فاصله پیداست..چقد عشق اینجاست.. غمت نباشـه فاصله ها حریفمون نیستن ..
بارون مـیاد ، نمناکی آسفالتِ بارون خورده٬بوی چشمامو مـیده..بارون مـیباره..ته سیگارِ گوشـه پیـاده رو تو جوب آب مـیه.. حتما دیماه باشـه ..
بیـا..بیـا باهم خدارو بـه تماشای عشق بنشونیم..بیـا واسم حرف بزن،تو امتداد خیـابونی بی انتها که تا آخر زمستون،تا آخر دنیـا بات قدم مـی..باهم بـه نیمکتای دونفرهِ شـهر سلام مـیکنیم..اصلا بـه هرکی تنـها بود سلام مـیدیم..بیـا و تو فقد حرف بزن.گوش مـیدم،یـاد مـیگیرم ..
بخند ، هِی بخند ..تو کـه یبار بخندی ، لبخندای نزده ی بیست و یـه تحویل سالِ من یجا تلافی مـیشـه..عیدم وختی مـیاد کـه تو خندیده باشی ..
تو کـه تعبیر پاییزای رفته ای..تو کـه بهار نیمده ای..دارم اینجا پا بـه پای درختای مرده نیمدنتو نگا مـیکنم..من منتظرتم،حالا تو بازم نیـا..من دوباره منتظرت مـیمونم.شاهدمونم همـین درختای مرده ..
تو هی نیـا..من باز زیر بارون با چشای خیس آسمونو نگا مـیکنم..دلگیر نباش..بارون کـه بیـادی اشکامو نمـیبینـه..فقد تو دعای بارونو یـادت نره ..
یـه شب زمستونیِ سرد بیخبر بیـا..از بارون و پرنده ی خیس و از نیمکتای دونفرهِ خالی٬ سراغ پسریو بگیر کـه سالها قبل از اینکه بشناسیش..قبل اینکه بدونی.. متناش شدی ..
#عـلـیـرضـا

Read more

Media Removed

متن طولانيه اما ارزش خوندن داره 🏻 . . هرچقدر هم کـه شما مرز بندی کنید، هرچقدر هم کـه هر روز خط های قرمز زندگیتون رو پررنگ و‌پررنگ تر‌ کنید، این واقعیّته کـه آدمـهایی کـه بخوان از اون مرزها عبور کنن، عبور مـی کنن! حالا یکی رو مـیکنـه بـه پشت سرش و رد مـیشـه کـه بگه مثلاً ندیدم مرزهات رو! بعد کـه بهش گوشزد مـیکنی ... متن طولانيه اما ارزش خوندن داره 🙏🏻🌹
.
.
هرچقدر هم کـه شما مرز بندی کنید، هرچقدر هم کـه هر روز خط های قرمز زندگیتون رو پررنگ و‌پررنگ تر‌ کنید، این واقعیّته کـه آدمـهایی کـه بخوان از اون مرزها عبور کنن، عبور مـی کنن!
حالا یکی رو مـیکنـه بـه پشت سرش و رد مـیشـه کـه بگه مثلاً ندیدم مرزهات رو!
بعد کـه بهش گوشزد مـیکنی "داداش! اینجا‌ مرز و‌ حریم زندگی منـه ها!" مـیگه " اِاِاِ ..مگه رد شدم ازش؟!"
دفعه ی بعدی یکم سرش رو بالاتر مـیگیره و مـیاد و وقتى مـیگی "من کـه بهت گفتم این مرز زندگیم بود!" مـیگه "خب من کـه به مرز زندگیت کاری ندارم اومدم خودتُ ببینم!!"
بعد یـه تابلو مـیزنی جلو درون که "آقایـان! خانوم ها! این زندگی حریم‌دارد " طرف با چهره ی مبدّل مـیاد! با نقاب "دوست" مـیاد! با دو سه کیسه بـه اصطلاح خودش "رفاقت" مـیاد ولی کیسه ی رفاقت هاش همـیشـه یـه بوی مرموز و گندآبى داره..
اونقدر مـیاد و مـیره که تا تو مـیگی خب! این کـه هست! توی دایره ی آدمـهای زندگیمم هست! شاید من درست توجیـهش نکردم کـه اولاً هرکسی بـه حریم من راه نداره، ثانیـاً اون ها کـه هستن ثابت شده ان، بی چشمداشت و بی دریغن! مـیشینی‌به هر شیوه ای بـه هر زبونی کـه بلدی و بلده حالیش مـیکنی کـه ببین! اگه بیرونت نمى کنم چون بـه نظر مـیاد داری سعی مـی کنی محبت کنی اما انگار متوجه نیستی محبتت آزاردهنده ست، حرمت شکنیـه! نمـی خوام حاجی! نمـی‌خوام بـه زور خودت رو بچپونی توی زندگی من و تظاهر‌کنی کـه من چپیده شدم توی زندگیت! قدمت بر سر چشم ولی بی حرمتی بی حرمتیـه!
باز مـیبینی کـه مـیشینـه منّت مـیذاره کـه من مثلاً اومدم دیدنت رفاقت آوردم برات تو چی آوردی؟!! تو چه کردی؟! مـیبینی یـا حضرت حق بدهکارم شدی! منّت هم سرته! اونجاست کـه دیگه یـا واقعاً حتما کیسه ی رفاقتش رو باز کنی که تا بفهمـه چه بوی گندی مـیاد ازش یـا درون رو باز کنی بگی بفرما!
اینجور آدم ها خطرناکن، نـه فقط بـه خاطر چهارچوب شکنی ها و بی اعتنایی بـه مرزهای شما، چون دائماً با رفتارهای نسنجیده شون باعث مـیشن شما بـه خودتون شک کنید و از خودتون بپرسید کـه " کِی و کجای رفتار من اشتباه بوده کـه چنین موجود حقیری فکر کرده اجازه داره مرزهای من رو بشکنـه؟؟.."
اونجاست کـه مـی فهمـین اشتباهتون همون روز اول بود کـه فکر‌ کردید طرف "ناآگاهه" و‌سعی کردید آگاهش کنید! فکر‌کردید طرف واقعاً مـیخواد رفاقت کنـه و بلد نیست!
ياد بگيريم احترام گذاشتن بـه موجودات ذاتاً طلبکاری کـه تعریفی از مرز، حریم، چهارچوب و ... ندارن بیشتر از رفاقت ، خیـانت بـه اونـهاست و بالاتر بردن اعتماد بـه نفس کاذبشون. حذفشون كنيد.
هيچكس اونقدر ناآگاه نيست كه يك اشتباه رو صد مرتبه تكرار كنـه.
هيچكس.

Read more

Media Removed

✍️ سلام
یـارو دکتر خوشتیپه گفته بـه هر کی مـیرسم نگم سلام...ولی من مـیگم بـه شما..شما کـه هر کی نیستی...سلام!
جات خالی..پریشب باد زد برگ درخت پیر رو ریخت تو حیـاط آسایشگاه
یـهو دیدم همـه جا شد برگای چروک زرد و نارنجی..
خسته ی خسته
فهمـیدم پاییز شده..پاییز یـهو مـیاد
مـیدونی که؟
وقتی مـیاد کـه بدونی بهارت ... ✍️
سلام
یـارو دکتر خوشتیپه گفته بـه هر کی مـیرسم نگم سلام...ولی من مـیگم بـه شما..شما کـه هر کی نیستی...سلام!
جات خالی..پریشب باد زد برگ درخت پیر رو ریخت تو حیـاط آسایشگاه
یـهو دیدم همـه جا شد برگای چروک زرد و نارنجی..
خسته ی خسته
فهمـیدم پاییز شده..پاییز یـهو مـیاد
مـیدونی که؟
وقتی مـیاد کـه بدونی بهارت رفته واسه همـیشـه
گفته بودم برات..این روزا خوبم..
یعنی از وقتی فراموشت کردم خوبم
صبح که تا شب بـه دیوار نگاه مـیکنم بـه همـه چی فکر مـیکنم غیر تو..
شبام قرص آبی مو مـیخورم..خوابم نمـیبره که
راه مـیرم تو حیـاط..با دو که تا مورچه رفیق شدیم
تا صبح با هم مـیگردیم دور حوض خالی ساکت ساکت..
حوض خالیـه عینـه قبره
آدم دوس داره بره بخوابه توش
ولی یـادمون مـیاد هیشکی نیس بالا قبرمون گل بذاره
مـیگی ولش کن نصفه شبی...چهار شب پیشا رفتیم با پرستار قشنگه حرف زدیم نمره خونـه شما رو دادیم گرفت
 یـه دله سیر صداتو گوش کردیم...صدات رو پیغام گیر عینـه قدیما مـهربونـه..همونجوری کـه مـیگفتی انقدر منو نخندون دیوونـه..
یـادته؟
یـادت رفته از بس نبودی..
عکساتو دیدم دلبر 
با یـارو جدیده
 تو سیفید پوشیده بودی اون سیـاه..
چه بـه هم مـیاین..
چقدرم قشنگ خندیده بودی براش
یـه جوری نگاش کرده بودی کـه انگار اون تو باشـه و تو من..
همون شکلی کـه دوست داشتی همـیشـه..
قشنگه دوستش دارم
یعنی هر کی رو کـه تو دوست داری منم دوست دارم
این نامـه آخرمـه واسه تو
باس جمع کنیم بریم از این آسایشگاه..
دکتر گفته روزا مـیتونی بری کار کنی شبا بیـای همـینجا بخوابی..
خیلی بهترم
توام دیگه نترس
من نمـیام داد ب سرت
نمـیامم دورت بگردم
نمـیام اونقدر بخندونمت کـه ضعف کنی
نمـیام بشینم بغل دستت تو ماشین سر هر پیچ ماکنم
نمـیام برات شعر بخونم شبا
نمـیام اونقدر بگم مـیشـه دلبرونـه بنگری کـه کلافه شی
نمـیام بمونم کنارت و شب که تا صبح نگات کنم، بس کـه ماهی وقتی کـه خوابی
نـه..مـیرم گم و گور مـیشم ته نیمـه های شب
جدیده از من بهتره..مـیدونم ..دیدم تو عکسا
ببخش اگه نبودم اونی کـه مـیخواستی
دوست داشتم باشم بلد نبودم.
تو ام دیگه فکر من نباش غصه نخور
نیـا مـیله های آسایشگاه یواشکی نیگام کن
خوبم..خیـال کن یـه دیوونـه شب خوابید تو حوض خالی مورچه ها خاک ریختن روش
کلاغ واسش مرثیـه مـیخوند
برف اومد...همـه یـادشون رفته منو..تو ام بخند و بگذر و فراموش کن کـه دنیـا محله گذره..
حالا کـه تموم شده بذار این خطه آخر نامـه بگم برات...مـی ارزید..اون روزا بـه این شبا مـی ارزید...گفتم کـه بدونی پشیمون نیستم...فقط دیگه نیستم..
خستم..
مـیخوام چهار که تا پائيز بخوابم.
همـه مـیگن آبروم رفته
منم مـیخندم و مـیگم همـین آبرو..
خداحافظ.
#راديو_چهرازى

Read more

Media Removed

Repost By @saberabar #صابرابر مـی گفت : همـه چی رو نگو... هر چی بگی ،بیرون مـیاد مـیره تو هوا که تا یـه روزی یـه جا سبز شـه! چیزی کـه نمـی دونی رو نگو چیزی کـه نمـی خوای بشـه رو نگو چیزی کـه خوش نیست رو نگو چیزی کـه مـی‌شـه بدبختیی رو نگو حرف های خوب بزن، بذار بیـان بیرون یـه جا بشینن سبز بشن. خوشبخت شیم! نگو... اونـهایی ... Repost By @saberabar
#صابرابر
مـی گفت : همـه چی رو نگو...
هر چی بگی ،بیرون مـیاد مـیره تو هوا که تا یـه روزی یـه جا سبز شـه!
چیزی کـه نمـی دونی رو نگو
چیزی کـه نمـی خوای بشـه رو نگو
چیزی کـه خوش نیست رو نگو
چیزی کـه مـی‌شـه بدبختیی رو نگو
حرف های خوب بزن، بذار بیـان بیرون یـه جا بشینن سبز بشن.
خوشبخت شیم!
نگو...
اونـهایی رو بگو کـه رو هوا تو عکس‌ها مـیوفتن، حرف‌های خوب کـه با چشم معلوم نمـیشن ولی تو عکس‌ها شبیـه دونـه‌های آفتاب‌ان کـه ازلب‌های یکی سُر خورده...
راه مـی‌رم اسم تو رو مـی‌گم ، هر چی بـه تو وصل باشـه تهش خوشبختیـه... ....
عکس: @siavash.hoseinzade
#فقط_كمتر_از_يك_دقيقه #only1minute

Read more

Media Removed

با این کـه نمـی بینم دیگه تو رو هرگز دوباره نبودنت تو رو زندگیم تاثیر گذاره آروم ترم جز وقتی داره بارون مـی باره با این کـه همـه چی مثل قبل جور نیست ولی خوشبختی هم دور نیست مـیرسه یـه روزی کـه یک نفر جات مـیاد کـه اندازه تو مغرور نیست نباشی پیشم سخت مـی گذره بی شک اما باز مـیشـه تحمل کرد خستم از دنیـا از منـه بی تو از ... با این کـه نمـی بینم دیگه تو رو هرگز دوباره
نبودنت تو رو زندگیم تاثیر گذاره
آروم ترم جز وقتی داره بارون مـی باره
با این کـه همـه چی مثل قبل جور نیست
ولی خوشبختی هم دور نیست
مـیرسه یـه روزی کـه یک نفر جات مـیاد کـه اندازه تو مغرور نیست
نباشی پیشم سخت مـی گذره بی شک اما باز مـیشـه تحمل کرد
خستم از دنیـا از منـه بی تو از یـه مشت خاطره ی بودن
دیونـه مـیشم وقتی رو دیوار نقشی از لبخند تو پیداست
بعد تو هیشکی منو نرنجوند حیف من حیف این احساس
با این کـه چشام و تر کردی ازت نمـی خوام کـه برگردی
کسی کـه با تو دلخوش مـیشـه دلش با همـینا خوش مـیشـه
با این کـه گرفتی جون از من ازت نمـی خوام بیـای اصلا
دلم نمـی خواد کـه برگردی ببین با دلم چیکار کردی
دنبالت مـی گشتم سایـه بـه سایـه حیرون و سر گردون تو کوچه با یـه
نامـه ی قدیمـی تو رو هر روز صدا کردم
خسته و بی بال و پر سرد و سردرگم
روزی هزار دفعه بین این مردم
هر کی شبیـه تو بود و نگاه کردم
دیونـه مـیشم وقتی رو دیوار نقشی از لبخند تو پیداست
بعد تو هیشکی منو نرنجوند حیف من حیف این احساس
با این کـه چشام و تر کردی ازت نمـی خوام کـه برگردی
کسی کـه با تو دلخوش مـیشـه دلش با همـینا خوش مـیشـه
با این کـه گرفتی جون از من ازت نمـی خوام بیـای اصلا
دلم نمـی خواد کـه برگردی ببین با دلم چیکار کردی

Read more

Media Removed

____ مـی گفت : همـه چی رو نگو... هر چی بگی ،بیرون مـیاد مـیره تو هوا که تا یـه روزی یـه جا سبز شـه! چیزی کـه نمـی دونی رو نگو چیزی کـه نمـی خوای بشـه رو نگو چیزی کـه خوش نیست رو نگو چیزی کـه مـی‌شـه بدبختیی رو نگو حرف های خوب بزن، بذار بیـان بیرون یـه جا بشینن سبز بشن. خوشبخت شیم! نگو... اونـهایی رو بگو کـه رو هوا تو عکس‌ها ... ____
مـی گفت : همـه چی رو نگو...
هر چی بگی ،بیرون مـیاد مـیره تو هوا که تا یـه روزی یـه جا سبز شـه!
چیزی کـه نمـی دونی رو نگو
چیزی کـه نمـی خوای بشـه رو نگو
چیزی کـه خوش نیست رو نگو
چیزی کـه مـی‌شـه بدبختیی رو نگو
حرف های خوب بزن، بذار بیـان بیرون یـه جا بشینن سبز بشن.
خوشبخت شیم!
نگو...
اونـهایی رو بگو کـه رو هوا تو عکس‌ها مـیوفتن، حرف‌های خوب کـه با چشم معلوم نمـیشن ولی تو عکس‌ها شبیـه دونـه‌های آفتاب‌ان کـه ازلب‌های یکی سُر خورده...
راه مـی‌رم اسم تو رو مـی‌گم ، هر چی بـه تو وصل باشـه تهش خوشبختیـه... 💙
.
.

#صابر_ابر

Read more

Media Removed

. دیشب یـه برنامـه مستند دیدم درون مورد قطب شمال. . بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه مـیشد و بقیـه‌ی سال زمستون تاریرمای وحشتناک... . پنج دقیقه از این مستند درون مورد یـه کرم کوچولو بود، از شما چه پنـهون، من اصلاً فکرش هم نمـی‌کردم کـه تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره‌ای دوام بیـاره. حالا چه برسه بـه یـه ... .
دیشب یـه برنامـه مستند دیدم درون مورد قطب شمال.
.
بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه مـیشد و بقیـه‌ی سال زمستون تاریرمای وحشتناک...
.
پنج دقیقه از این مستند درون مورد یـه کرم کوچولو بود، از شما چه پنـهون، من اصلاً فکرش هم نمـی‌کردم کـه تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره‌ای دوام بیـاره. حالا چه برسه بـه یـه کرم کوچولوی دو سانتی!! و اما، قصه‌ی زندگیش! عجیب!!
.
این کرم کوچولو کـه چون رو تنش کرک داشت، بهش مـیگفتند کرم پشمالوی قطبی، وقتی از حالت لارو خارج مـیشد و تبدیل مـیشد بـه کرم، مثل همـه‌ی کرم‌های دیگه شروع مـیکرد بـه خوردن و ذخیره سازی وب انرژی به منظور دگردیسی، کل بهار و تابستون را مـیخورد، ولی اینقدر وقت کم بود کـه زمستون از راه مـی‌رسید و اون هنوز آماده نبود.

او قادر بـه ترک قطب شمال نیست زیرا نمـی تواند پرواز کند بنابر این درون زیر یک سقف لانـه مـی کند
از گرمای خورشید بـه سرعت کاسته مـی شود . درون زیر تخته سنگ کرم از وزش باد درون امان هست اما سرما بـه عمق خاک هم نفوذ مـی کند
بزودی قلب کرم از تپیدن باز مـی ایستد، تنفس قطع مـی شود، بدنش شروع بـه یخ زدن مـی کند.
اول اندام‌هاش بعد خونش منجمد مـیشد. بهار کـه مـیومد، با گرم شدن هوا، یخ اونم وا مـی‌رفت و... دوباره زنده مـیشد و دوباره شروع مـی‌کرد بـه خوردن و اندوختن که تا بلکه بتونـه پروانـه بشـه.
ولی خیـال باطل!! تو بهار دوم هم وقت کم مـیاره... بازم زمستون و دوباره مرگ و... حالا فکر کنید، این روند چند سال طول مـیکشـه؟ هفت سال!!! فکرش رو ید، هفت بار بمـیری و زنده شی و تلاش کنی، و تسلیم نشی، به منظور پروانـه شدن!! بالاخره، تو بهار هفتمـین سال، اینقدر انرژی جمع مـیشـه کـه به نظر کافی مـیاد ، شروع مـی‌کنـه بـه تار تنیدن و شفیره شدن، دگردیسی شروع مـیشـه، تبدیل شدن و بالاخره بعد از هفت سال تلاش و شکست، کرم کوچولوی پشمالو تبدیل مـیشـه به... پروانـه!! حالا چقدر وقت داره؟ فقط هفت روز!!
هفت روز به منظور #پرواز ، به منظور #زندگی ، به منظور #جفت پیدا و بعدش مرگ واقعی!! هفت سال تلاش واسه هفت روز!! عجیبه!! نـه؟! داشتم فکر مـیکردم، کاشکی ما آدم ها هم مراحل دگردیسی داشتیم، یـه عمر بدو بدو مـی‌کنیم،
برای چی؟
آدم بهتری شدن؟
اندوختن؟
.
هیچ وقت لذت پروانـه شدن را کشف مـی‌کنیم؟
هیچ‌وقت بـه رویـاهامون مـی‌رسیم؟؟ پرواز مـی‌کنیم؟؟
یـا فقط که تا دقیقه‌ی آخر عمر اندوخته جمع مـی‌کنیم؟! هیچ وقت بـه روحمون فکر مـی‌کنیم؟
.
🔴 آدمـی لذت رسیدن بـه پرواز را با اندوختن چه چیزی عوض کرده کـه هیچ وقت بـه قدر کافی نیست؟
.
✅ بـه نظر مـی‌رسد حتی یک کرم پشمالوی قطبی هم از بیشتر ما مردم متمدن امروزی هدفمندتر و جلوتر است!
.
برداشت شما؟

Read more

Media Removed

#جوان از روزی کـه یـادم مـیاد به منظور رسیدن بـه خواسته هام جنگیدم ، همـیشـه باخودم فکر کردم کـه اگر یـه روزی همـه جوره همـه چی فراهم بود برام و دریک شرایط طبیعی آموزش مـیدیدم و کارمـیکردم الان بازم همـینجا بودم ؟ یـا بالاتر از این بودم ، شایدهم پایین تر بودم ؟ نمـیدونم واقعا ، اما خداروشکر چیزی کـه الان هستم رو دوست دارم ... #جوان
از روزی کـه یـادم مـیاد به منظور رسیدن بـه خواسته هام جنگیدم ، همـیشـه باخودم فکر کردم کـه اگر یـه روزی همـه جوره همـه چی فراهم بود برام و دریک شرایط طبیعی آموزش مـیدیدم و کارمـیکردم الان بازم همـینجا بودم ؟ یـا بالاتر از این بودم ، شایدهم پایین تر بودم ؟ نمـیدونم واقعا ، اما خداروشکر چیزی کـه الان هستم رو دوست دارم و تشکر مـیکنم از تمامایی کـه حق گردنم دارند و همـینکه تمام تلاشم رو همـیشـه کردم راضیم مـیکنـه ، ولی حقیقتا درون سن نوجوانی و ابتدای جوانی اگر حمایت های درست از استعداد ها بشـه و صدالبته خود شخص هم قدر این حمایت هارو بدونـه ، شکی نیست کـه آینده درخشانی درون پیش رو خواهد داشت . درون طول سالهای فعالیتم درون بیشتر اوقات جای خالی این حمایت رو احساس کردم ، از یـه جایی بـه بعد اونی کـه بهم انگیزه مـیداد خودم بودم و دیگه منتظر هیچی نموندم خودم شدم مربی انگیزشی خودم ، خودم شدم حریف تمرینی خودم ، خودم با خودم مسابقه دادم بارها از خودم شکست خوردم و چند باری هم بردم و در نـهایت خودم شدم خودم ، اما خیلی ها هستند کـه این روحیـه رو ندارند و با کوچکترین بی توجهی آیندشون نابود مـیشـه و مسیر زندگیشون تغییر مـیکنـه ، از خیلی از بزرگترا شنیدم کـه گفتن اگر ما تو این مملکت کاره ای بودیم حتما به منظور جوونا فلان کارو مـیکردیم یـا بهمان کارو ، درون صورتی کـه در همون جایگاه فعلیش هم مـیتونـه کاری انجام بده ولی انجام نمـیده ، کشور عزیزمون ایران پراز استعداد های درخشانی هست کـه فقط کافی سر سوزنی بهشون توجه کنیم ، و هی نگیم کـه کی به منظور من کرد کـه من به منظور تو م ، کی کمک من کرد کـه من کمک تو م و... یـه جایی حتما یکی کوتاه بیـاد و بگه به منظور من ن اما من با تمام وجودم کمکتون مـیکنم .
#محمد_حسین_شاهقلی و #مجید_فدوی دوتا از اون جوون های با استعداد و درخشان درون حوزه های فعالیت خودشون هستند ، واقعیتش اینکه این دو بزرگوار منت سرمن دارند و همـیشـه کمک من د و بنده که تا الان بجز اینکه شرمندشون باشم کاری از دستم برنیومده ، اما همـیشـه با افتخار ازشون درون تمام مراحل زندگیشون حمایت مـیکنم و در آینده نزدیک بیشتر ازشون خواهید شنید ، افتخار مـیکنم بهشون و قرارِ بعد از تلاش های فروان روزهای درخشانی رو بـه همراه جمع زیـادی از جوون های با استعداد دیگه تجربه کنیم ، چالش های زیـادی درون انتظارمونـه کـه برای شروعش ثانیـه شماری مـیکنیم .
حرف آخر اینکه بـه جوان ها اعتماد کنیم اونا پراز انژی هستند پراز انگیزه هستند ، با یک دنیـا شور و شوق و دیونـه بازی و قطعا از بعد کارهای بزرگی کـه حتی فکرشو هم نمـیکنید برمـیان .
@waresiin

Read more

Media Removed

I don’t want a celebration, I don’t want a party. Just being with you, is life’s best gift for me. Happy 8th Anniversary! ️ . فاز من کاملا مشخصه دیگه تو این عها! “بیشین بینیم باو” مرسی از بهار، به منظور ثبت لحظه بـه لحظه کل کل ما @baharcopolo . . خیلی ازم مـیپرسید چطور بعد از این همـه سال هنوز ... 👫I don’t want a celebration, I don’t want a party. Just being with you, is life’s best gift for me. Happy 8th Anniversary! ❤️
.
فاز من کاملا مشخصه دیگه تو این عها!
“بیشین بینیم باو”
مرسی از بهار، به منظور ثبت لحظه بـه لحظه کل کل ما
@baharcopolo .
.
خیلی ازم مـیپرسید چطور بعد از این همـه سال هنوز با هم خوبید؟
راستش ما با همـه خوبیم جفتمون 🤣👊🏻
ولی اگر منظورتون اینـه کـه چطور با هم جر و بحث نمـیکنیم، کـه خب جفاست درون حقتون اگر من همچین تصوری بهتون القا کردم! 🤦🏻‍♀️🤣 واجبه بدونید مـیکنیم، خوب هم حال هم رو مـیگیریم.
شاید یـه دلیلش اینـه زیـاد باهم حرف مـیزنیم و نظر متفاوت از هم زیـاد داریم، کـه با حرف زدن باهم بیشتر هم رو بفهمـیم. اون وسط مسطا ضد حال هم زیـاد پیش مـیاد دیگه🤣
اصلا غیر از این باشـه من کـه تعجب مـیکنم.
آقا جون دو که تا آدمـیم، با دو که تا تربیت و فرهنگ و دید و عقیده و علاقه های متفاوت!
طبیعیـه دیگه! نـه؟
خلاصه کـه اینجوریـا!
ولی اکر منظورتون اینـه چطور هنوز هم رو دوست داریم؟
فکر مـیکنم اولین دلیلش اینـه کـه ما سعی مـیکنیم درون کنار هم باشیم، و نـه درون مقابل هم.
و جفتمون شخصیت مستقلی داریم کـه از وابستگی بیمارگونـه کم مـیکنـه و مـیدونیم هیچوقت مجبور نیستیم باهم بمونیم اگر کـه مایـه آرامش هم نیستیم، حداقل که تا زمانی کـه بچه نداریم! و همـین اجبار نداشتن که تا مقداری خیـال راحت بهمون مـیده کـه خودمون رو زندگی کنیم و هیچ فیلم و دروغ و سیـاستی تو کارمون نباشـه.
که خب خیلی مـهمـه
درضمن اینکه جفتمون خانواده های بسیـار خوب و فهیمـی داریم کـه تا حالا کوچیکترین دخالتی تو زندگی ما ند. .
این سه دلیلیـه کـه فکر مـیکنم شاید ما رو خوشحال نشون مـیده!
.
وگرنـه کـه همـین الان یکیمون رو ول کنی، با کله مـیره تو صورت اون یکی 🤣👊🏻
.
سالگرد ازدواج و این چیز مـیزها هم‌حالیمون نیست!
🤣🤣
آها، ولی قهر هم نمـیکنیم. سه سوت یـادمون مـیره

Read more

Media Removed

. شاید این پست بـه مذاق خیلیـا خوش نیـاد ولی همـیشـه گفتم بازم مـیگم چیزی کـه نظرتِ و درسته رو فریـاد بزن بعد منم همـین کارو مـیکنم بنده خودم ازانی بودم کـه ایشون رو قبول نداشتم و مثل مردم عادی مسخره مـیکردمشون بدون اینکه بفهمم چرا دارم مسخره مـیکنم ، بدون اینکه یک لحظه وایسم ببینم چی مـیگه ، با خودم گفتم اصلا مـیفهمـی ... .
شاید این پست بـه مذاق خیلیـا خوش نیـاد ولی همـیشـه گفتم
بازم مـیگم چیزی کـه نظرتِ و درسته رو فریـاد بزن بعد منم همـین کارو مـیکنم
بنده خودم ازانی بودم کـه ایشون رو قبول نداشتم و مثل مردم عادی مسخره مـیکردمشون بدون اینکه بفهمم چرا دارم مسخره مـیکنم ، بدون اینکه یک لحظه وایسم ببینم چی مـیگه ، با خودم گفتم اصلا مـیفهمـی این چی مـیگه کـه مسخرش مـیکنی؟
یـا نمـیفهمـی و رو هوا داری یچی مـیگی؟
از خودم پرسیدم‌ تو اصلا کامل و درست حسابی از افکار و شخصیتش چیزی مـیدونی؟
جواب دادم نـه نمـیدونم و رو هوا هم مسخرش مـیکنم و نمـیفهمم چی مـیگه.
گفتم خب احمقی کـه وقتی هیچی نمـیدونی رو هوا بـه یک نفر انگ‌مـیزنی ، برو دنبالش ببین چی مـیگه.
دقت کن ، فکر کن و همـه چیو بسنج.
اگه با منطق مطمئن شدی کـه شر و‌ وره بزن بیرون اصن گور باباش مسخرش کن‌ دوتا فحشم بده.
رفتم دنبال این آقا ببینم چی تو چنته داره...
وقتی داستان زندگیشو خوندم و برنامـه هاشو گوش دادم ، دیدم نـه مثل اینکه خیلی اشتباه کردم...😅
این‌ آدم یچیزی داره درونش کـه تقریبای نداره !
آدمـی کـه مملکتشو خونشو ثروتشو همـه چیشو فدا مـیکنـه از دست این سیستم فرار مـیکنـه و مـیزنـه بـه جاده بـه امـید اینکه بتونـه مردمشو از این وضعیت نجات بده ، نـه دلقکه نـه احمق نـه مسخرست نـه هیچی دیگه ...
این آدم خیلی آدمـه کـه تصمـیماتی بزرگ و خطرناک مـیگیره ،
این آدم خیلی آدمـه کـه با وجود این همـه فشار روانی کـه روشـه باز داره ادامـه مـیده.
هی ازش بیشتر خوشم اومد چون هرچی مـیگفت اتفاق مـی افتاد چون چیزایی ازش یـاد گرفتم کـه هیچبهم یـاد نداده بود کـه چجوری فرق و با گرگ تو‌ لباس رو بفهمم! حرفایی مـیزد کـه هرجایی نمـیدیدم ، عجیب بود ، کاریزما داشت فانتزی بود مغزش خوب کار مـیکرد.
خلاصه بگم ...
فهمـیدم مخالف واقعی شیطان کیـه و مخالف نمای شیطان کیـه ... این همـه طومار نویسی کردم کـه بگم شما بله خود شما !
اگه برات نفع داره بـه ایشون تهمت بزنی و مسخره کنی و اخبار دروغ بدی دست مردم و مزدور باشی...
شما بـه کنار جات مشخصه کجاست حرفی ندارم باهات 😉
اما شمایی کـه مثل منِ اون موقع هایی ،
مسخره مـیکنی بدون دلیل ،
فحاشی مـیکنی بدون دلیل ،
و اصلا ازش بدت مـیاد بدون دلیل و کلا نمـیفهمـیش،
پیشنـهادمـیکنم بری برنامـه هاشو گوش کنی یکم این آدمو‌ بشناسی ببینی چیـه کیـه...
اگه کـه فهمـیدیش با منطق دمت گرم
اگه هم باز هم متنفر بودی ازش با منطق دم تو هم گرم
ولی اگه نفهمـیدی و بی منطق باز هم شروع بـه فحاشی و تمسخر کردی بدون بی ارزش ترین موجود دنیـایی :)
در پایـان این کـه از دیدن این ویدئو خوشحال شدم هرجا هستید سلامت باشید آقای حسینی 🌹
#سید_محمد_حسینی

Read more

Media Removed

#travel #memory #colombia #shotonnote8 #selfportrait عکس‌هایی کـه تو این نـه ماه سفر از خودم گرفتم رو مرور مـیکنم. منظورم سلفی‌ از صورتم تو فودوربین با گزینـه‌ی "قشنگ کن" به منظور اصلاح پوست‌ِ از آفتاب لکه دار شده‌م نیست. منظورم عکس‌هایی کـه با توجه بـه حس و حال اون لحظه و با علم بـه اینکه روزی مرورشون‌کنم ... #travel #memory #colombia #shotonnote8 #selfportrait
عکس‌هایی کـه تو این نـه ماه سفر از خودم گرفتم رو مرور مـیکنم. منظورم سلفی‌ از صورتم تو فودوربین با گزینـه‌ی "قشنگ کن" به منظور اصلاح پوست‌ِ از آفتاب لکه دار شده‌م نیست.
منظورم عکس‌هایی کـه با توجه بـه حس و حال اون لحظه و با علم بـه اینکه روزی مرورشون‌کنم گرفتم و فرستادم بـه آلبومـی بـه اسم "بعدا برو سراغشون".
تو این آلبوم همـه جور عکسی درون همـه حال و اوضاعی هست. از خستگی آفتاب زدگی تو آمازون، که تا خوشحالی بعد از کلی زیر بارون کوبا. از فرار بـه تنـهایی بعد از یـه روز شلوغ درون جمع بولیوی و از احساس ناراحت تنـهایی بعد از مدت‌ها بی‌هم‌صحبتی لذت بخش درون پرو و غیره!
اما توی این آلبوم عکسی دارم کـه خوب یـادمـه. عکسی از من و افسردگی! دست درون دست هم درون یک روز زیبای بهاری درون سفر! افسردگی؟ اونم تو سفر؟ آدم اصلا وقت نمـیکنـه! آره اگه سفر یک هفته، ده روز، یک‌ماه و... باشـه و فشرده و پر از برنامـه، احتمالا همچین کلمـه‌ای معنا نداره. اما من خوب یـادمـه اون روز و در این عدچار افسردگی و سوال‌های "که چی و آخرش چی" شده بودم و از خودم این عرو گرفتم کـه وقتی سفر تموم شد و فقط قشنگیـاش یـادم مـیومد، بهم یـاد آور بشـه کـه حتی سفر قرار نیست راه فراری از زندگی باشـه و شاید فقط آگاه‌ترت مـیکنـه! اونم شاید!
این‌ها رو مـینویسم به منظور اینکه این هفته‌ی بازگشت بـه خونـه این حس داخل عتو خونـه‌ی خودم با تخت و گلدون و پنجره‌های آشنا سراغم اومده بود. حس و دورانی آشنا به منظور بیشتر ادما و برای هر قشر و حال و زندگی درون هر جایی! حس و حال و روزایی کـه در همسایگی سرخوشی و حال خوبی زندگی مـیکنـه! فقط حتما به خودم یـادآور بشم کـه مـیگذره و برنامـه‌ریزی هلم رو بیشتر کنم و خودم تلاش کنم و یـادم باشـه بـه قول شاعری اگه هنوز گاهی افسرده‌گی سراغت مـیاد یعنی هنوز نشانـه‌هایی از شور زندگی با تو هست! -

پ.ن این هفته کـه گذشت از روزمره و زندگی و #افسردگی اینجا چیزی ننوشتم و استوری نذاشتم اما حالا فکر مـیکنم اشتباه کردم! زندگی و #روزمره و #سفر تصویر واقعی آدم‌هاست و من هم حتما با این سیر جلو برم... قول مـیدم از الان این قسمتای زندگی رو هم باهم سفر کنیم:))

Read more

Media Removed

"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یـه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نـه اینکه با مزه باشـه یـا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود . شاید گفتن از این موضوع کـه انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مـهمـه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشـه ، اما بالاخره حتما یـه جائی ... "" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو ""
.
.
.
.
بعد از استوری امروز ، یـه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نـه اینکه با مزه باشـه یـا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود .
شاید گفتن از این موضوع کـه انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مـهمـه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشـه ، اما بالاخره حتما یـه جائی نوشت یـا صحبت کرد ، یـه جا گفت و شاید جواب و سوال و تعریف یـه غریبه تحملش اسون تر باشـه .
تو یـه رابطهٔ سه نفره ، که تا شما توی اون رابطه نباشین نمـیتونین درکش کنین . رابطهٔ دوس ی دوس پسری فرق مـیکنـه ، درون نـهایت ممکن با فحش و فحش کاری تموم شـه یـا ایگنور اما تو رابطه‌ای کـه یـه طرفش تاهل باشـه بـه این سادگی‌ نمـی‌شـه حرف زد . هیچ وقت تو این مدل رابطه‌ها یـه نفر مقصر نیست ، بـه نظر من هری‌ بـه یـه مقداری مقصره ، از شوهری کـه توجه نکرده ، از زنی‌ کـه چشمش دنبال چیز دیگه‌ای بوده یـا حتا از نفر سومـی‌ کـه نتونسته خودش رو بکشـه بیرون.رابطه‌های این شکلی‌ اکثرا اون چیزی نیست کـه تو فیلم‌ها نشون مـیدن کـه یکی‌ بـه یکی‌ لبخند مـی‌زنـه و داستان مـی‌شـه (استثنا هست همـیشـه ) ، اکثر این رابطه و تو این یـه مورد بـه خصوص ، از صحبت‌های عادی روز مره شروع شده ، حرف هایی کـه خیلی‌ عادی زده مـی‌شـه ، معاشرت هایی کـه شاید پشتش حتا انگیزه ‌ هم نبوده از ابتدا ، صرفا حس خوش حالی‌ معاشرت بای‌ کـه جنس فهمـیدنش با بقیـه فرق داره. که تا اینکه یـه زمانی‌ مـیرسه کـه مـیبینی‌ یـه چیز ساده‌ای تبدیل شد بـه معضلی کـه حل ش واقعا مصیبته.
تو خیلی‌ از این رابطه‌ها هیچ ممکنـه بـه تاهل یـا تعهد اشاره هم نکنـه حتا، نتونـه ، بترسه ، یـا هر چی‌ . اما یـادمون باشـه اون آدم‌ها هر چیزی با خودش فکر مـی‌کنن یـا تصمـیم مـیگیرن تو شرایط نرمال و عقلانی نیستن ، صرف اینکه نمـیدونن تصمـیم درست چیـه ( یـا حتا اینکه مثل خود من فکر مـی‌کنن حتما تو لحظه زندگی‌ کنن ) ، اشتباه رو تکرار مـی‌کنن یـا جائی سعی‌ مـی‌کنن درستش کنن کـه خیلی‌ دیر شده . این مطلب درون تائید این امر نیست ، نبود و نخواهد هم بود، فقط اینکه قبل از اینکهی‌ رو با انگشت نشونـه بگیریم فکر مـی‌کنم حتما یک مقداری جای اون آدم‌ها هم فکر کنیم ، منم مـیدونم احمقانـه هست ، مـیدونم تو یـه کپشن اینستاگرامـی نمـی‌شـه درون موردش صحبت کرد ، مـیدونم حتا شاید حرف زدن درون موردش بـه جائی هم نرسه اما بالاخره یـه جائی یقه آدم رو مـیگیره ، یـه جا این اشتباه مـیاد و تو چشم آدم زًل مـی‌زنـه و هیچ کاریش نمـی‌شـه کرد . قبل از اینکه جای آدم‌ها تصمـیم بگیریم ، خودمون رو بذاریم جاشون .
.
.
.
.
پ. نون یکم : عو کپشن بیربط .

Read more

ویدئو #خوابم با صدای گروه #سیلوئت . سلام شبتون بـه خیر️ . یـه ویدئو براتون آماده کردم از گروه محبوب سیلوئت کـه به زمان خودش خیلی پرطرفدار بود . سه نفرشون رو یـادتونـه ؟ 🤔 . این دل دیوونـه مـیدونـه اگه بتونـه مـیخواد بمونـه با تو با تو با تو با تو این چشم دیگه خواب نداره قرار نداره یـه دم مـی باره بی تو ... 🎧 ویدئو #خوابم با صدای گروه #سیلوئت
.
سلام شبتون بـه خیر😊✋️ .
یـه ویدئو براتون آماده کردم از گروه محبوب سیلوئت کـه به زمان خودش خیلی پرطرفدار بود 👌😍
.
سه نفرشون رو یـادتونـه ؟ 🤔 .
این دل دیوونـه مـیدونـه اگه بتونـه مـیخواد بمونـه
با تو با تو با تو با تو
این چشم دیگه خواب نداره قرار نداره یـه دم مـی باره
بی تو بی تو بی تو بی تو
این تن خسته جون مـی گیره آروم مـی گیره اگه بشینـه
با تو با تو با تو با تو
مـیاد قاصد عشق من بـه دیدارم نمـیدونم کـه من خوابم یـا بیدارم مـیاد از راه دور اونی کـه دوسش دارم نمـیدونم کـه من خوابم یـا بیدارم(نمـیدونم کـه من خوابم یـا بیدارم)
هیس خوابه

Read more

🖤 • • بابایی جونم ی سال از یـهویی رفتنت گذشتا • ی ساله کـه نـه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نـه بـه اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات ب • بابایی یـه سال شد کـه شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشـه برم چاقو بیـارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش ب تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یـهویی رفتنت گذشتا

ی ساله کـه نـه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نـه بـه اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات ب

بابایی یـه سال شد کـه شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشـه برم چاقو بیـارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش ب تو هم بگی یعنی دلت مـیاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون مـیارم کوچیکش مـیکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر ته غذاهای خوشمزه درست مـیکنـه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب که تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم درون نمـی آوردی نمـیخوابیدی

ی ساله کـه صبح از خواب بیدار شدم بهم نگفت کـه دیشب تو باباتو اذیت کردی سر بـه سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی مـیبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ مـیشدم

ی ساله کـه تو دیگه موقع هایی کـه خوابم سنگین مـیشد چاره ام نمـیکرد نماز صبح بیدارم کنـه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانـه بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم کـه داری برام مـیخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمـیخونـه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت کـه چقد آروم بودی یـادم نمـیره

لحظه ای کـه اومدم تو سرد خونـه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنـها گوشامو گذاشتم رو قلبت کـه بفهمم واقعا این دکترای احمق راست مـیگن ؟؟بخدا کـه مثه همـیشـه کـه سرم مـیذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همـه گفتن کـه تو دیگه نیستی ..

بخدایی کـه تو رو برد تو آسمونا همون شب که تا صبح بیدار بودم کـه از بیمارستان خبر بیـارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری کـه خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمـیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمـیشد کـه تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای کـه گفتم آخه چطور دلت مـیاد بابامو خاک کنی چطور دلت مـیاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنـهامون بزاری بری

تا کی حتما بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی مـیرسه باز هم باهم تو اون دنیـا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...

Read more

Media Removed

#آرشیو . بـه مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امـیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمـیخواد ببینمت،مـیدونم کـه دلیلشو مـیدونی... . یـادش بخیر اون روزا مـیگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم مـی خورم کـه پای خدارو دیدم... پای ... ⚫🔵
#آرشیو
.
به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر💙🖤
.
سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امـیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمـیخواد ببینمت،مـیدونم کـه دلیلشو مـیدونی...
.
یـادش بخیر اون روزا مـیگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم مـی خورم کـه پای خدارو دیدم...
پای چپ خدارو...با همـین دو که تا چشمام...یـادم مـیاد هیچنبود کـه از پای چپ تو ترس نداشته باشـه،حتی دینو زوفی کـه بهترین دروازه بان اون زمان بود یـادمـه یـه بار گفت کـه تو این دنیـا از هیچ چیز بـه اندازه ضربات کاشته ی تو نمـیترسه.
.
هنوزم کـه هنوزه تو رو یکی از بهترین چپ پاهای تاریخ ایتالیـا مـیدونن...بازی های طلایی تو رو تو تیم افسانـه ای هررا خیلی خوب یـادم مـیاد و انقد از تو به منظور پسرم لورنزو تعریف مـی کردم کـه حد نداشت...اشکات رو بعد از خوندن سرگذشتم هیچوقت از یـاد نخواهم برد...اون روزی کـه لورنزو بـه خونـه ی تو اومد و از بزرگ ترین هوادارت برات صحبت کرد...از مردی کـه مرگ رو بـه زندگی درون تالار آینـه ترجیح داد...مردی با ساعتی یخ زده بر مچ...با بلیط هایی رنگ و رو رفته تو جیب و بقچه ای از خاطراتی قدیمـی تو کنج قلبش
.
بی خیـال رفیق دلم نمـیخواد تو روز تولدت اوقاتت رو تلخ کنم. این نامـه رو صرفا به منظور این نوشتم کـه بدونی دل همـه ی ما تو این دنیـا برات تنگ شده. از همـه بیشتر هلنیو[هررا] غر مـیزنـه و از نبود یـه هافبک چپ عالی مثل تو شاکیـه ولی شاید هررا تنـها مربی باشـه کـه دلش نمـیخواد تیمش هیچوقت تقویت بشـه برعنرئو روکو مربی مـیلان کـه دلش مـیخواد چند که تا یـار جدید بـه خط دفاع تیمش اضافه بشـه...هه هه هه شوخی کردم...همـه ما دوست داریم تیم INTER4EVER تو بهشت که تا سالهای سال لنگ یـه هافبک چپ فوق العاده باشـه که تا وقتی کـه تو بیـای و بازم تو مستطیل سبز با پای چپ خداییت غوغا بـه پا کنی
.
تولد 77 سالگیت رو بـه همراه جولیـانو[سارتی]که بـه تازگی پیراهن شماره 1 تیم ما رو بـه تن کرده،آرماندو[پیکی] کـه سالهای ساله اینجاست و هنوزم کاپیتانـه،جاچینتو[فاکتی] کـه شاید بیشتر از همـه از بازی با تو لذت،جوزپه[مـه آتزا] (که با اختلاف اینجا هم بهترین گلزن تاریخ باشگاهه ولی دستگاه های شمارش شما تو اون دنیـا روی عدد 284 قفل شدن) و رؤسای بزرگ تاریخمون یعنی آنجلو موراتی و جیووانی پارامتیوتی جشن مـیگیریم...به امـید تعویق درون دیدارمون💙🖤
_
#Inter_Iran

Read more

Media Removed

️ توی گوش راستم یـه زن زندگی مـی‌کنـه . یـه زن جوون . شاید سی و دو ساله . دامنِ بلندِ چین دارِ بنفش مـی‌پوشـه با تاپِ سبزِ یشمـی . موهای شُل‌بافته شده‌ش که تا روی کمرش مـیاد . پشت گردنش ، اون جایی کـه ریشـه‌ی موهاش تموم مـی‌شـه و سفیدی پوستش شروع مـی‌شـه ، تتوی یـه درختِ قدیمـی و ریشـه دوونده داره . ریشـه‌های درخته از سفیدی ... ▪️
توی گوش راستم یـه زن زندگی مـی‌کنـه . یـه زن جوون . شاید سی و دو ساله . دامنِ بلندِ چین دارِ بنفش مـی‌پوشـه با تاپِ سبزِ یشمـی . موهای شُل‌بافته شده‌ش که تا روی کمرش مـیاد . پشت گردنش ، اون جایی کـه ریشـه‌ی موهاش تموم مـی‌شـه و سفیدی پوستش شروع مـی‌شـه ، تتوی یـه درختِ قدیمـی و ریشـه دوونده داره . ریشـه‌های درخته از سفیدی گردنش مـیاد که تا زیر یقه‌ی تاپش ‌. دنباله‌ی موهای بافته شده‌شو از روی شونـه‌ی راستش مـیاره جلو کـه تتوی درختِ قدیمـی دلبری کنـه روی پوست سفید گردنش . نزدیکای ظهر مـیاد روی لاله‌ی گوش راستم مـی‌شینـه ، زانوهاشو جمع مـی‌کنـه توی دلش ، سرشو مـیذاره روی زانوهاش ، آواز مـیخونـه . انقدر مـیخونـه که تا ظهر مـی‌شـه غروب . بعد بلند مـی‌شـه ، چینای دامن بنفششو صاف مـی‌کنـه ، با دست بالا نگهش مـیداره کـه گیر نکنـه زیر پاهاش ، پاورچین پاورچین برمـیگرده تو غار خودش .
توی گوش چپم یـه مرد زندگی مـی‌کنـه . یـه مردی کـه دیگه جوون نیست ‌. شاید چهل و پنج ساله . چربی خون داره و موهای کم پشتی کـه روی شقیقه‌ها کمرنگ شده . زیرپیرهنی سفید مـی‌پوشـه با جینِ آبی کمرنگِ راسته کـه از جای زانوهاش معلومـه خیلی ساله کـه پوشیده شده . بوت‌های جیر قهوه ایش رو خیلی ساله کـه گم کرده ‌. پا ست ولی هی راه مـیره . سوت زدن بلد نیست ولی هی سوت مـیزنـه ‌. نزدیکای ظهر کـه مـیشـه ، دراز مـی‌کشـه کفِ گوشم . دستاشو باز مـی‌کنـه ، شکل یـه صلیب ، بعد خیره مـیشـه بـه سقف ، یـه آه بلند مـی‌کشـه و سعی مـی‌کنـه باد بندازه بـه حنجره‌ش کـه شبیـه سیـاوش بشـه صداش ، بعد مـی‌گه "آخ کـه دیگه فرنگیس ... عشق تو داغونم کرد" . همون جوری خیره مـیمونـه بـه سقف و سکوت مـی‌کنـه که تا خود غروب . غروب کـه مـی‌شـه پلکاشو مـیذاره روی هم ، زیرلب ، طوری کهی نشنوه ، بهم مـی‌گه "شده که تا حالا دلت بخواد یـه درختو ببوسی؟" . بعد یـه دونـه از اون آه کشداراش مـی‌کشـه ، مـیچرخه روی دست چپش و بلند مـی‌شـه . باز راه مـیره که تا فردا ظهر .
توی گوش راستم یـه زن زندگی مـی‌کنـه . یـه زن جوون . یـه بار کـه داشت با ناز دنباله‌ی بافته‌ی موهاشو از روی شونـه‌ی راستش مـیاورد جلو ، یواشکی بهم گفت "اسم من فرنگیس‌ه ، اسم تو چی‌ه؟" .
▪️
Photo by: Vagir_Group
#Vagir_Haftkhani
.
.
.
.
#sombresociety #flair_bw #mvs_sztuczkago #portraitvision
#pr0ject_uno #pr0ject_soul #thedrakpr0ject #persianlikes #peotiiic #best_focus #istgahe_honar #art_photo #sombrebeings #majestic_people #instagram #i_owe_myself #pic_poem #artisticmindsmedia #istgahe_honar #ig_worldphoto ‌ #igerspersia #baartarinha #rjartwork_ #vsco_ir_ #topcaptures #pic_firik_ #royalsnapp

Read more

Media Removed

متاسفانـه اینـه یـاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یـه جُک که تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن فهمـیدم کـه خوب بودن من بازتاب نداره وجدان که تا آخر این داستان سرابه فهمـیدم کبابی آثار ثوابه بـه محتاج فقط بگم کـه بازار خرابه فهمـیدم گناه مـیتونـه یکی دو روزه عادی شـه حتی معنوی ترین ها تو یک ... متاسفانـه اینـه یـاد گرفتم نخندم
حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یـه جُک
تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن
فهمـیدم کـه خوب بودن من بازتاب نداره
وجدان که تا آخر این داستان سرابه
فهمـیدم کبابی آثار ثوابه
به محتاج فقط بگم کـه بازار خرابه
فهمـیدم گناه مـیتونـه یکی دو روزه عادی شـه
حتی معنوی ترین ها تو یک لحظه مادی شـه
یـاد گرفتم کـه تخریب کنم
تا اگه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ مـیشـه
یـاد گرفتم کـه از همـه دورم آتو جمع کنم تبدیل بـه اسلحه کنم
درده دلارو بشنوم و وقته دعوا همون درده دلاشونو مسخره کنم
تو دله یک شـهر پر از فاز های منفی
راه های مخفی پره خطر مار های افعی
ایستادی تو چهار راه تردید
دیرگیری کـه سکوت کنم و مظلوم تر شم
اجازه بدم همـه از روم رد شن
یـا بشم یـه نامرد کـه با طبیعت
خودشو وفق داد با مرگ آدمـیّت
نگو مسئله رو وا کنش باز
خب مسلمـه هر کنشی واکنش داشت
رود بودم سد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم
و بد شدم…
نسل بـه نسل خون بـه خون
این بین ما مـیچرخه اینو خوب بدون
ما مثل دومـینو بهم ضربه مـیزنیم
تو بـه من من بـه اون اون بـه اون
مگه خودم خیر دیدم
جوابه خودمو خیر مـیدم
اون کـه داشت مـی دید کـه دارم از بین مـیرم
پیک مـیزد بعد مزه مـیل مـیکرد
هی ایزد…
خودت شاهدمـی
حس مـیکنم دارم مـیرم تو یـه چاه عمـیق
قبول کن کـه دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یـادته
اون روزی رو کـه وایستاده بودم تو صف کپن
دیدم یـارو پشت بنزه خفه کُپل
هه
نشسته بود یـه غول بی ریخت
که از سر که تا پاش فقط داشت پول مـیریخت
تو اون لحظه حس کردم کـه روز مردنمـه
دیدم اون کـه کنارشـه دوست مـه
منو دید ولی من غریبه بودم
با همون مانتو کـه من خریده بودم
این همـه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت
با همونی کـه آویزون از باباشـه
یـه اعتصاب ناهار یـه اعتراض
یعنی بنز دمـه دره یـه پاپیون هم بالاش
لفظ مـیاد کـه روش حساب کنن
مـیگه مـیخوام بـه اموال پدر اضاف کنم
خیلی خود ساختس
همون بنزم از باباش خریده از دم قسط ماهی هزار تومن
ولی من قرض کردم که تا برات خرج کردم
من کف خیـابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتنت نذر کردم
من تورو یـه فرشته فرض کردم
من با تنـهایی
تو با تنـهایی کـه تورو ول مـیکنن تو اوج تنـهایی
تو این شـهر پر نقاب تو با اون بخواب
من با قرص خواب …
اگه بپرسم اون کیـه کـه باهاشی
بهم مـیگی با لبخند بابا اون کـه داداشیمـه
هه ..
همون داداشیـا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب مـیشی اونو آباد مـیکنی
تو کـه عروس نمـیشی اونو داماد مـیکنی
ای تو کـه حرفات که تا اینروز دروغه
یـه تو زردی کـه حتی نیمروت دو روئه
گفتی بر مـیگرده بازم خامش مـیکنم
گفتی ببخشید ؛ حله خواهش مـیکنم
بعده شیش سال درای دل

Read more

Media Removed

٬ اول سلام امـیدوارم کـه تو این روزای سخت حال همـه خوب باشـه راستی کـه روزای سختی رو مـی گذرونیم و به تنـها چیزی کـه مـیشـه امـید داشت خدا هست و لاغیر ( بماند کـه خیلیـا از اونم ناامـید شدن و حالشون خیلی خرابه ) با این حال امـیدوارم هرطوری هست تو این روزای سخت خودمون رو حفظ کنیم نـه اینکه حفظ کنیم کـه این روزا تموم مـیشـه ... ٬
اول سلام
امـیدوارم کـه تو این روزای سخت حال همـه خوب باشـه راستی کـه روزای سختی رو مـی گذرونیم و به تنـها چیزی کـه مـیشـه امـید داشت خدا هست و لاغیر ( بماند کـه خیلیـا از اونم ناامـید شدن و حالشون خیلی خرابه )
با این حال امـیدوارم هرطوری هست تو این روزای سخت خودمون رو حفظ کنیم نـه اینکه حفظ کنیم کـه این روزا تموم مـیشـه و روزای خوب مـیاد ( ایشالا کـه بیـاد) ولی حفظ کنیم کـه قوی تر شیم کـه چاره ای جز قوی تر شدن نداریم ! ( البته سخته شوخی هم نداریم )
دوم : خیلیـا مرتب دایرکت و کامنت مـی دن و یـه جورایی تیکه مـی ندازن کـه تو خیلی لاکچری هستی و مرفه بی دردی و از درد مردم چیزی نمـی فهمـی و از این جور صحبتا ! ضمن اینکه حتما بگم این دوستان کلا ما رو با یـه عده دیگه اشتباهی گرفتن ؛ واقعا سوال برام پیش اومده کـه مگه من عماشین و ویلا و از این ادوات لاکچری پرت کردم تو اینستا کـه اینا دچار همچین توهمـی شدن ؟! اگه عکسی از یک کشوری و جایی گذاشتم کـه قشنگ بـه نظر مـی رسه اونجا کـه مال من نیست کـه قشنگه ! مال خداست !
سوم : با این حال دلم نیـامد بـه اونایی کـه دوست دارن تو این وضعیت خراب اقتصادی یـه حرکتی بزنن و حداقل وضعشون خراب تر از اینی کـه هست نشـه توصیـه ای نکنم ! البته کـه من خودم شاگردم و چیز زیـادی بلد نیستم ولی چون خیلیـا تو دایرکت مرتب سوالای اینطوری مـی پرسن دوست دارم اون چیزایی کـه بلدم رو درون طبق اخلاص بذارم و تقدیم کنم امـید کـه شاید واسه یکی دو نفر مفید واقع بشـه ... چهارم (اصل مطلب )
خب بریم سر اصل مطلب
چه کار کنیم ؟! اولین چیزی کـه همـه ما حتما بلد باشیم مخصوصا تو این وضعیت بد اقتصادی
حفظ پولی هست کـه داریم بعد از اون ایجاد منبع درآمد و بعد از اون رشد سرمایـه هایی هست کـه بدست آوردیم
حالا اینا چطوری ممکنـه ؟
خیلی راحت نیست اگه راحت بود همـه پولدار مـی شدن
فقط حتما یکم دقیق تر نگاه اطرافمان یم
خب چی مـیبینیم ؟!
یـه عالمـه مـهندس و فوق لیسانس بیکار؟!
اره دقیقا درسته
خب یـه سوال
آدمای فنی بیکار هم مـی بینیم ؟! لوله کش بیکار
برق کار بیکار ؟
(البته اونایی کـه کارشون خوبه )
چرا همـه ما عادت کردیم سریع و بدون هزینـه بـه اه بزرگ تو زندگی برسیم
چرا انتظار داریم دیگران برا ما کاری ن؟!
زیـاد حرف زدم
ولی برنامـه دارم بحث راه بندازم کنار هم یکم بیشتر فکر کنیم
مخصوصا درون مورد مسایل اقتصادی
چون آینده هممون گره خورده بهش . تو پستای بعدی بیشتر توضیح مـی دم
پس فعلا یـا علی

Read more

Media Removed

اونقدر کـه به نظر مـیاد دست هام کثیف نیست ولی اونقدر کـه به نظر نمـیاد دستام کثیفه! اَه...لعنت بـه این پارادولعنتی! هیچ وقت دست از سرم برنمـیداره! روی همـین دست ها پر از خط های خدادادیـه،پر از عدد،پر از فال،پر شکلای عجیب و غریب کـه شاید فقط تو عالم بچگی بشـه ازشون سر دراورد،بشـه از بین این خطای تیز یـه رویـای ... اونقدر کـه به نظر مـیاد دست هام کثیف نیست
ولی اونقدر کـه به نظر نمـیاد دستام کثیفه!
اَه...لعنت بـه این پارادولعنتی!
هیچ وقت دست از سرم برنمـیداره!
روی همـین دست ها پر از خط های خدادادیـه،پر از عدد،پر از فال،پر شکلای عجیب و غریب کـه شاید فقط تو عالم بچگی بشـه ازشون سر دراورد،بشـه از بین این خطای تیز یـه رویـای خوب کودکانـه ساخت
اما بزرگتر کـه مـیشی نـه دیگه چشمات اون رویـای کودکانـه رو مـیبینـه و نـه نـه خودت اون ادم سابقی
نـهایت عرفانت(که تازه اگر بهش برسی)مـیشـه دیدن چروک‌های دست های پدر و مادرت...عرفان کوچیکی نیست،ولی اگه چشم دل صاف باشـه،بازم از بین خط های چروکیده،خاطرات و رویـاهای شیرین مـیکشـه بیرون!
چی مـیگم من؟!
به قول رضا امـیر خانی"عجب کار بیـهوده ایست این نویسندگی!"
این دست ها امروز آغشته بـه تقلب شده،البته نمـیدونم تقلب بـه دست هام نشسته،یـا دست هام بـه تقلب،اما چیزی کـه مـیدونم اینـه کـه این دست ها دیگه تقلبیـه! با دست تقلبی هم کـه نمـیشـه چیزی ازی گرفت،نمـیشـه چیزی رو خواست،نمـیشـه باهاش دعا کرد،نمـیشـه بـه زد،نمـیشـه یـه بچه رو نوازش کرد،یـه حس رو لمس کرد،نمـیشـه دیگه اقا جون،حالا من کـه حتما نباید مثال ب
این دست نـهایتا دیگه بـه درد همون تقلب سر جلسه ی امتحان مـیخوره(تازه اگر سوالی ازش بیـاد یـا مراقب نفهمـه!)
والا! حیف اون دماغ کـه بخواد این دست بره داخلش و گشت و گذار کنـه،با دست تقلبی حتی نمـیشـه پشت کمرت رو بخارونی(حالا شما فرض کن دست بـه پشت کمر برسه)،چون اون موقع دیگه بدنت هم آغشته بـه تقلبی مـیشـه کـه هن بدش بهش منتقل کرده
تقلبای امتحان صبحم با این کـه ده بار شستمش هنوز از کف دستام نرفته،شاید باورتون نشـه اما تقلبای راهنمایی و دبیرستانمم هنوز کف دستامن!شاید جوهر ابیشون پاک شده باشـه،اما جوهرشون رو دستم ریشـه کرده،رشد کرده و مـیوه داده...
راستی چقدر با این دست تقلب کردم!مـیدونم بالاترم اینو گفتم،اما اینجا منظورم فرق مـیکرد!بماند!
دیگه چه خبر؟
راستی حال دست هاتون چطوره؟
خدایـا دست هامو پاک کن،که بتونم زیباییتو ضریحتو نوازش کنم(خودش فهمـید)
به تو چه!
.
پ.ن: جمکران،خلوت،تنـها!حس خوبی داره!
و بیشتر حس خوبی داره کـه حس کنی تو این تنـهایی هم تنـهای تنـها نیستی!(پارادولعنتی)

پ.ن:قرار بود چیز دیگه ای بنویسم،نمـیدونم چی شد کـه اینجوری شد!شکر
واقعا حوصله ی ادبیـات و دستور زبان فارسی رو نداشتم،من کـه نـه،دلم حوصله شو نداشت!

پ.ن: نگاهی،نگاهی،نگاهی.. پ.ن:پاکم کن!تو روضه پاکم‌کن،زیر بیرق پاکم کن

#دلنوشته #مسعودمـهراد #جمکران #تقلب #دست #اللهم_عجل_لولیک_الفرج_والعافیة_والنصر_واجعلنا_من_خير_اعوانـه_وانصاره_والمستشـهدین_بین_یدیـه

Read more

. پلی... از جشن تولد کـه برگشتیم نسرین گفت: «کادوی ملیحه رو دیدی؟! یـه دست استکان نعلبکی شکسته آورده چقدم فیس و افاده اومد موقع بازش» همـینطور کـه لباسامو عوض مـیکردم گفتم: «نـه، حواسم نبود.» گفت: «آبجیش ولی خیلی با سلیقه س، دیدی کیف دستیشو با کفشاش چه قشنگ ست کرده بود؟!» گفتم: «نـه راستش، حواسم ... .
پلی...
از جشن تولد کـه برگشتیم نسرین گفت: «کادوی ملیحه رو دیدی؟! یـه دست استکان نعلبکی شکسته آورده چقدم فیس و افاده اومد موقع بازش» همـینطور کـه لباسامو عوض مـیکردم گفتم: «نـه، حواسم نبود.» گفت: «آبجیش ولی خیلی با سلیقه س، دیدی کیف دستیشو با کفشاش چه قشنگ ست کرده بود؟!» گفتم: «نـه راستش، حواسم نبود». یکم مکث کرد و باز گفت: «فائزه رو مـیشناختی؟! اون قد بلنده، همش با ملیحه جیک جیک مـیکرد، امریکا طراحی لباس خونده، لباسشو خودش طراحی کرده بود، بـه نظرم چندان هم قشنگ درنیومده بود، دیدی لباسشو؟!» لم دادم روی مبل گفتم: «نـه، حواسم نبود» نسرین عصبانی شد گفت: «حواست کجا بود بعد تو؟! هی حواسم نبود حواسم نبود» گفتم: « من، راستش، ندیدم اونارو اصلا، من حواسم بیشتر پیش شما بود، بـه آبی لباست کـه به موهای تو مـیومد چقدر، البته بارها بـه خودتم گفتم، شما گونی هم بپوشی بت مـیاد ولی ست دستبندت با رنگ لباست واقعا ایده معرکه ای بود. یـه چندباری اصلا نشناختمت، حتی که تا چند قدمـیت اومدم کـه بهت بگم خانوم ببخشید، شما چی مـیخوری انقد قشنگی؟! ولی یـهو سرتو برگردوندی دیدم عه، اینکه نسرینـه، آبی دریـا پوشیده چیکار؟! نمـیگه باد مـیاد موج مـیندازه تو پیرهنش یـه جماعت غرقش مـیشن؟! بی ملاحظه ای تو چقد آخه »
.
#محمدرضا_جعفری
.
#پازل_بند #puzzle_band #puzzleband ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت درون بیو ❤

Read more

Media Removed

. بـه طور کلی فلسفه ی اینکه دانشجوهای پزشکی تو بیمارستان های آموزشی بیمار ببینن اینـه کـه یـادگیری یک بیماری و اپروچ بهش اگر همراه با مریض واقعی باشـه موثر تر هست و دیرتر فراموش مـیشـه با این مقدمـه امروز مـی خوام رمز موفقیتمو ( ؟ ) براتون بگم یـادمـه پیش دبستانی کـه بودم توی معاینـه ی چشمم متوجه تنبلی چشم ( آمبلوپیـا ... .
به طور کلی فلسفه ی اینکه دانشجوهای پزشکی تو بیمارستان های آموزشی بیمار ببینن اینـه کـه یـادگیری یک بیماری و اپروچ بهش اگر همراه با مریض واقعی باشـه موثر تر هست و دیرتر فراموش مـیشـه
با این مقدمـه امروز مـی خوام رمز موفقیتمو ( ؟ ) براتون بگم
یـادمـه پیش دبستانی کـه بودم توی معاینـه ی چشمم متوجه تنبلی چشم ( آمبلوپیـا ) و آستیگماتیسم چشم هام شدن و عینکی شدم ولی بعدها دیگه اوضاعم بهتر شد و ترکش کردم
چند مدت بعدش تو همون پیش دبستانی دچار تب روماتیسمـی حاد ( ARF ) شدم و تا ۴ ، ۵ سال هر ماه یـه آمپول پنی سیلین ( 6 3 3 ) زدم ، که تا جایی کـه گهگاه بـه عنوان آبکش هم استفاده مـیشدم و هر وقت آب مـی خوردم ولی بازم تشنـه م بود بـه خودم صابون مـیزدم ببینم کجام نشتی داره !
کلاس پنجم دبستان کـه بودم اگه دلتون نخواد وبا رو هم تجربه کردم و خدا رو شکر همـه جام بـه جز مغز و قلبم رو اونجا دفع کردم و آقو بـه طور کلی نابود شدم ( با لهجه ی آقوی همساده خوانده شود )
یـادمـه اوایل راهنمایی هم Tinea capitis گرفتم کـه درمان شد
تو دوران کنکور هم دچار سردرد های یک طرفه ی ضربان دار دو سه روزه شدم با حالت تهوع و حساسیت بـه نور و ... کـه با تشخیص مـیگرن کـه تقریبا هر یکی دو ماه ، دو سه روزی اسیرم مـیکنـه ایبوپروفن شروع کردم
سال سوم پزشکی هم آنفولانزای خوکی رو تجربه کردم کـه خدا نصیب خوک بیـابون هم نکنـه !
قبل از امتحان پره انترنی هم با اجازتون دچار دیس پپسی و GERD شدم و درمان گرفتم
از وقتی هم کـه یـادم مـیاد با استرس های طولانی تب خال مـیزدم
در حال حاضر هم با یـه آلوپسی آندورژنیک کـه داره پیشروی مـیکنـه و فعلا تمپورال و ورتکسمو درگیر کرده درون خدمتتون هستم ( تو پرانتز بگم کـه موهای شقیقه م هم داره سفید مـیشـه و چاق هم هستم )
فک کنم خودتون متوجه شدین دیگه ؛ یعنی من اگه بیمارستان هم نرم مریض ببینم ، هر مبحثی رو از هر کتابی رندوم انتخاب کنم خودم کیس آموزشیشم
فقط اگه حامله هم مـیشدم جنسم جور بود ؛ کـه البته با این روندی کـه داریم پیش مـیریم فکر کنم این مشکلم هم بـه زودی حل بشـه !
.
#محمد_هستم_یک_اینترن

Read more

Media Removed

#daily_of_me #dailyblogger #lifestyleblogger #life #lifestyle #lifeblogger #instagram #instagramer #instamood #instagood #instablogger #instagramblogger #negarbano #themeproject090_myspring #spring #pink #flowers . . . . داره یک ماهی از بهار مـی‌گذره، ولی من بهارم نیومده... بهار ... #daily_of_me #dailyblogger #lifestyleblogger #life #lifestyle #lifeblogger #instagram #instagramer #instamood #instagood #instablogger #instagramblogger #negarbano #themeproject090_myspring #spring #pink #flowers .
.
.
.
داره یک ماهی از بهار مـی‌گذره، ولی من بهارم نیومده...
بهار فصل قشنگیِ همـه چی زنده مـی‌شـه نو مـیشـه منم بهار و دوست دارم چون تو رو برام آورد؛ ۶تا بهار پیش آروم آروم شروع شدی روز بـه روز پر‌رنگ تر شدی که تا جایی کـه فقط یک بهار بعدش شدی همـه زندگیم اما همـه چیز آروم آروم تغییر کرد کلی بالا پایین شد همـه چیز ۴تا بهار بعد با سختی گذشت که تا نزدیک این بهار، نزدیک این بهار کاری کردی کـه حالا حالا‌ها بهار و نبینم ...
الان با اینکه بهارِ ولی من تو کورانِ برف گیر کردم همـه جا سفیدِ انقدری کـه حس مـی‌کنم تو یـه مکعب گیر کردم نـه جلو رو مـی‌بینم نـه پشت، منتظر بهارم ، منتظر وقتی کـه با بهار بیـای و بازی‌تو تموم کنی ، منتظر وقتی کـه جای بوسه‌هات روی مو‌هام شکوفه بشـه ...
تو منو نابود کردی با اینکه مـی‌دونستی چی سرم مـیاد اما من هنوزم بـه بهار امـید‌وارم بـه تموم شدن این کابوس امـیدوارم با اینکه شرمنده چشامم منتظرم کـه تو بیـای اشکامو پاک کنی ،با این کـه نمـی‌دونم چه طوری مـی‌تونم ببخشمت و چه‌طوری این کابوس و از یـاد ببرم ولی منتظرم کـه این دفعه تو بهارو برام بیـاری ، بیـا نذار جفتمون تو تنـهایی بمونیم ، بذار مو‌هام پر شـه از گل، بذار بهار‌شم... .
.
.
.
.
#روزانـه_هاى_من #زندگی #من #بهار #عشق #نامـهربونم

Read more

Media Removed

#همـینجوری ۴۲ #مولوی انگشت نوشت: قوری ز لبت،لبت ز قوری من عاشقتم گوگوری مگوری دیشب عروسی یکی از دوستان بود خیلی خوب بود کلی حال کردیم با رفقا از همـین تریبون حتما بگم کـه عروسی،ماشین عروس،کارت عروسی،حلقه و ... همـه بهانـه های ... ای به منظور درآوردن باباییـه کـه مـی خواد ازدواج کنـه،مسئولین کـه رسیدگی ... #همـینجوری ۴۲
#مولوی

انگشت نوشت:
قوری ز لبت،لبت ز قوری
من عاشقتم گوگوری مگوری
دیشب عروسی یکی از دوستان بود خیلی خوب بود کلی حال کردیم با رفقا
از همـین تریبون حتما بگم کـه عروسی،ماشین عروس،کارت عروسی،حلقه و ... همـه بهانـه های ... ای به منظور درآوردن باباییـه کـه مـی خواد ازدواج کنـه،مسئولین کـه رسیدگی نمـی کنن،پدرمادرا بـه فکر باشن،دیشب درون پس خنده هایی کـه داماد مـی زد یک 'ای وای بدبخت شدم' ه ریزی خوابیده بود

سر نوشت:
شـهدای عزیزی کـه آوردن خط بودن یعنی اینا مـی رفتن راه رو باز مـی بـه بقیـه مـی گفتن بیـاید،قائدتا این جور آدما حتما از همـه با دل و جرأت تر باشن از همـه جیگردار تر باشن،توی سریـال مختار و سایر فیلموسریـال های مشابه تو صحنـه های جنگ همـیشـه مـی مومندم تو کار اونایی کـه صف اولن ،خداوکیلی خیلی جرأت دارن.
شـهدای قواص،شـهدای صف اولی و با دل و جیگر بودن،مرد بودن،مرد
فردا ساعت۴ مـیدون بهارستان یـادمون نره

ساعد نوشت:
دم والیبالیستا بـه طور کل گرم
توپ کـه مـیاد بالا مـی پره ' زارپ' مـی خوابونـه تو زمـین حریف،آدم جیگرش حال مـیاد

عنبیـه نوشت:
#به_فرزندان_خود_فردا_نمـی_خواد_چیزی_بیـاموزید_بردارید_بیـارید_تشییع_پیکر_شـهدا_خوشون_یـاد_مـی_گیرن
#شبکه_HD_با_فیلم_مسخره_جنون_سرعت_پدر_ملتو_درآورده_ول_کنم_نیست
#ازدواج_خوب_است

Read more

Media Removed

برام نوشته گلشید بین همـه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یـه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، کـه البته به منظور تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی کـه نیست! این پیغام یکی از چند صد دایرکتی کـه روزانـه مـیاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر اول اینکه بر سر این زن چی اومده کـه برای هم جنس خودش نمـیتونـه ارزش ... برام نوشته گلشید بین همـه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یـه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، کـه البته به منظور تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی کـه نیست!
این پیغام یکی از چند صد دایرکتی کـه روزانـه مـیاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر
اول اینکه بر سر این زن چی اومده کـه برای هم جنس خودش نمـیتونـه ارزش قائل باشـه!
دوم اینکه مشکلش با خدا یـا بهتر بگم، با خدای من چیـه؟
درسته! هیچ علمـی تو دنیـا که تا به حال نتونسته وجود خدا رو ثابت کنـه!
ولی من شخصا ته ته دلم دوست دارم باور کنم خدا هست! من نمـیگم آدم با خدایی ام، ولی خدا رو تو تمام ثانیـه های زندگیم کنار خودم حس مـیکنم و از اینکه خدا با منـه همـه وجودم قر مـیده از خوشحالی!
موقعی کـه خوشم کمتر و مواقع ناراحتی بیشتر! از اینکه حس مـیکنم یکی، یـه چیزی، یـه نیرویی، یـه انرژی ( هرچی هرچی) چهار چوب حواسش بـه منـه حس امنیت مـیکنم! وقتی عصبیم سرش داد مـی، فقط گوش مـیده. جواب داد من رو با داد نمـیده. وقتی خوشحالم ناراحت داد هایی کـه من زدم نیست، منتی برام نداره. مـیذاره حس کنم خودم ساختم همـه خوشی هامو. هرچند کـه برای ناراحتی هام اون رو مقصر مـیدونم. من خدا یـا این نیرو رو دوست دارم، چون حس تنـهایی رو از من گرفته.
همـه جا برام هست.
شما مـیگید گفتگوی درون، من مـیگم گفتگو با خدا.
خلق خدا من رو از خدای خودم ترسونده کـه خدای خودم هیچوقت تو تنـهایی هامون ترسناک نبوده.
جدا از اون، من به منظور همـه آدم های دنیـا ارزش قائلم!
مردهای زندگیم، پدر و برادر و همسر و فامـیل و دوست همشون برام ارزشمندند. ولی اگر یـه مرسی بزرگ بخوام بـه خدا بگم اینـه: 🍃🌱که خدا جونم مرسی من رو زن آفریدی.
مرسی بـه من این همـه قدرت و ارزش دادی!
و اینکه من به منظور تمام زن های دنیـا، مخصوصا ایرانی ها ارزش خیلی خیلی زیـادی قايلم کـه با این همـه سختی، انقدر قوی هستند.
من کـه عددی نیستم، ولی بـه اندازه خودم پشت همـه زن ها، مخصوصا زن های ایرانی هستم و مـیدونم و مطمـینم کـه طولی نمـیکشـه هممون پشت هم مـی ایستیم و برای هم بیشتر از قبل ارزش قائلیم.
خواستم بگم دلم به منظور زنی کـه نمـیتونـه همجنس خودش رو ارزشمند بدونـه کبابه.
بزنید قدش کـه ما که تا ابد پشت همـیم🙌🏻

Read more

Media Removed

لطفا ورق بزنین ️ سلاااااااام دوستای #مـهربونم ️دوستای همـیشگی من ️ #عیدتون مبارک باشـه ️ خواهش همـیشگیم موقع دعا یـاد همـه باشید #الهی #زیـارت امام مـهربونم امام عزیزم قسمت هممون بشـه و الهی هممون بـه تمام حاجات قلبیمون اگه بـه صلاحمونـه برسیم با تمام قلبت بلند بگو #الهی_آمـین ️️️ #یـا_امام_رضا ... لطفا ورق بزنین ❤️ سلاااااااام دوستای #مـهربونم ❤️دوستای همـیشگی من ❤️ #عیدتون مبارک باشـه ❤️🌹
خواهش همـیشگیم موقع دعا یـاد همـه باشید #الهی #زیـارت امام مـهربونم امام عزیزم قسمت هممون بشـه و الهی هممون بـه تمام حاجات قلبیمون اگه بـه صلاحمونـه برسیم با تمام قلبت بلند بگو #الهی_آمـین ❤️️❤️🌹🌹🌹
#یـا_امام_رضا جانم(ع)❤️
یـا امام رضا(ع)❤️ شنیدم کـه #ضامن_آهو شدی امام رضا ع❤️
مـیشـه ضامن منم شما بشی پیش خدا ❤️ مـیشـه یک روزی بیـاد کـه خادم حرم بشم❤️
خادم حرم باشم پیش شـه کرم باشم❤️ شنیدم هرکی بره زیـارت امام رضا ع❤️
برا دیدنش مـیاد سه جا غریب الغربا❤️ برا بار اولی سر پل صراط مـیاد❤️
دومـی وقتیـه کـه نامـه ی تو برات مـیاد❤️ بار سوم کـه مـیخاد آقا بـه دادت برسه❤️
وقتی کـه ملک مـیاد که تا به حسابت برسه❤️ اومدم که تا ببینم لحظه عاشق شدنو❤️
به دلم افتاده بود صدا زدین اقا منو ❤️
دل تنـهامو آوردم با یـه دنیـا دلخوشی❤️
کمتر از اهو کـه نیستم مـیشـه ضامنم بشی ❤️ #صلوات_خاصه_امام_رضا_علیـه السلام❤️ 🌹صلوات خاصه #امام_رئوف ، ثامن الحجج ، حضرت علی بن موسی الرضا (ع)🌹 #اللّـهُمَّ_صل عَلى عَلِیِّ بْن مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمام التَّقِی النَّقِی و َحُجَّتِک عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیـائِکَ

ترجمـه فارسی :
پرودگارا، ‌بر علی بن موسی الرضای برگزیده درود و رحمت فرست . آن پیشوای پارسا و منزه و حجت تو بر هر کـه روی زمـین و زیر خاک است. بر آن صدیق شـهید درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودی کامل و بالنده و از پی هم و پیـاپی و پی درون پی، ‌همچون برترین و درود و رحمتی کـه بر هریک از اولیـائت فرستادی.❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ زائری بارانی ام آقا بدادم مـیرسی؟❤️
بی پناهم، خسته ام،تنـهابدادم مـیرسی ؟❤️
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام❤️
ضامن چشمان آهوهابه دادم مـیرسی ؟❤️
ازکبوترهاکه مـیپرسم نشانم مـیدهند❤️
گنبدو گلدسته هایت رابه دادم مـیرسی ؟❤️
من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام❤️
هشتمـین دردانـه زهرابه دادم مـیرسی ؟😍 #در_باب_حاجات_و_مـهمات
ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ اﻣﺎم رﺿﺎ (ع)
ﺑﻪ ﺟﻬﺖ اﻣﻮرﻣﺎدےوﻣﻌﻨﻮےاﯾﻦ ﺗﻮﺳﻞ بینظیراﺳﺖ ،تا40روز هر روز 110 مرتبه این صلوات را ذکر فرمایید "اللهم صل علیٰ علی بن موسی الرضا"

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم😍
#اللهم_صل_علی_علی_بن_موسی_الرضا_علیـه السلام

التماس دعا مـهربونای من ❤️

Read more

Media Removed

86: درون ویلا رو باز کردم و رفتم تو. دویدم سمت پله ها و داشتم مـیرفتم تو اتاق کـه صدای هری رو شنیدم کـه صدام مـیکرد! وایسادم و با پشت دستم اشکام رو پاک کردم. هری اومد بالا و نفس نفس زنان گفت: رکسان؟... چی... شد؟؟؟ سعی کردم صدام نلرزه و آروم گفتم: گفتم کـه سردم شد. هری دستشو گذاشت روی شونم و گفت: ببین اگه موضوع ... 86:
در ویلا رو باز کردم و رفتم تو.
دویدم سمت پله ها و داشتم مـیرفتم تو اتاق کـه صدای هری رو شنیدم کـه صدام مـیکرد!
وایسادم و با پشت دستم اشکام رو پاک کردم.
هری اومد بالا و نفس نفس زنان گفت: رکسان؟... چی... شد؟؟؟
سعی کردم صدام نلرزه و آروم گفتم: گفتم کـه سردم شد.
هری دستشو گذاشت روی شونم و گفت: ببین اگه موضوع آهنگیـه که...
سریع گفتم: نـه نـه اون نیست!
هری چشاشو چرخوند و گفت: بیخیـال منو کـه نمـیتونی گول بزنی! من خودم با این آهنگ یـاد خیلیـا مـیوفتم، اصلا نباید ناراحت بشی! این شغل ماست. اگه بخوایم سر هر اجرایی یـا کنسرتی اشکمون درون بیـاد کـه نمـیشـه! حتما قوی باشیم!
سرمو گرفتم بالا و لبخندی زدم.
هری خندید و با دستش صورتمو پاک کرد و گفت: برو بشور صورتتو شبیـه گودزیلا شدی!
زدم تو بازوشو خندیدم.
داشتم مـیرفتم طرف دستشویی کـه هری گفت: تو مـیتونی رکسان؛ بهش عادت مـیکنی.
لبخند ملیحی زدم و رفتم توی دستشویی. *********
*فردا صبح*
عینک آفتابیمو زدم و حوله و کتابمو زدم زیر بغلم و رفتم از ویلا بیرون.
رسیدم بـه ساحل.
وسایلمو گذاشتم رو مـیز کوچیک کنار تخت و روی تخت خوابیدم.
روی تخت کناری النور دراز کشیده بود و هرازگاهی بچه ها رو تشویق مـیکرد.
پسرا بـه اضافه ی سم داشتن والیبال بازی مـی.
سم و لویی و لیـام تو یـه تیم و زین و هری و نایل هم توی یـه تیم.
از الان مـیگم کـه تیم سم چون هم ه هم پسرا ازش حساب مـیبرن هم کلا کارش خوبه دیگه :|
آیپادمو از جیب شلوارکم دراوردم و هدفونمو گذاشتم تو گوشم.
دیشب بـه حرفای هری فکر کردم.
حق با اونـه. نباید اینقد ضعف از خودم نشون بدم.ی چه مـیدونـه همـین چند دقیقه ی دیگه چه اتفاقی مـیوفته؟
داشتم آهنگ گوش مـیدادم و کتاب مـیخوندم کـه صدای داد و هوار بلند شد!
کتابو گرفتم پایین و هدفون رو از تو گوشم کندم.
همونطور کـه حدس مـیزدم بازیشون تموم شده بود و تیم سم برد!
لویی و لیـام، سم رو بالا گرفته بودن و دور زمـین چرخوندنش! (با اون قد و هیکل:/)
نایل و هری سرافکنده بـه بهم نگاه مـی و زین هم اخم کرده بود.
پسرا سم رو گذاشتن زمـین و سم توپ رو گرفت بغلش و گفت: هیچوقت یـه خانوم رو دست کم نگیر جواد!
زین شونـه هاشو بالا انداخت و گفت: بهت سخت نگرفتم! مگرنـه عمرا اگه اون سرویس آخرت جواب مـیداد.
سم ضربه ای بـه توپ زد و گفت: فعلا کـه جواب داد جوادییی!
زین چشاشو چرخوند و آخرش تک خنده ای کرد و داد زد: کی مـیاد بریم تو آب؟
همشون جز لیـام بالا و پایین پ و آخرشم مثل دلقکا شیرجه زدن تو آب!
غرق نشن حالا :|
النور بلند شد و تاپشو کـه زیرش بیکینیش بود رو دراورد و داد زد: بعد من چی؟
کامنت:

Read more

Media Removed

این حرفا حرف دل همـه تتلیتی هاس ... من یـه تتلیتی ام ! یـه تتلیتی با یـه " مغزه درون رفته ! " چون وقتی امـیر مـیخواد آهنگ بده از یـه هفته قبل پخش "خوابم نمـیبره " ! و "اون روز" کـه آهنگ مـیاد بیرون یـه " حس خوب دارم " انگار رو زمـین نیستم ... حس مـیکنم " خیلی بالام!!" وقتی اهنگو پلی مـیکنم اون صدایی کـه من از توو اسپیکر مـیشنوم فقط ... این حرفا حرف دل همـه تتلیتی هاس ... من یـه تتلیتی ام ! یـه تتلیتی با یـه " مغزه درون رفته ! " چون وقتی امـیر مـیخواد آهنگ بده از یـه هفته قبل پخش "خوابم نمـیبره " ! و "اون روز" کـه آهنگ مـیاد بیرون یـه " حس خوب دارم " انگار رو زمـین نیستم ... حس مـیکنم " خیلی بالام!!" وقتی اهنگو پلی مـیکنم اون صدایی کـه من از توو اسپیکر مـیشنوم فقط "یـه صدا " نیست .... صدای زندگیمـه!!! ولی تو چی؟ تو یـه " حس معمولی داری " ! بعد تو " نمـیتونی مثل من باشی" ... "شـهریوری " نیستم ولی "دلم پاکه " از یـه شـهریوری ام پاک تر،از یـه شـهریوری ام احساساتی تر!!!! منی ام کـه وقتی امـیر پاش زخم شد ، حال منم بد شد ... وقتی امـیر گفت مـیخواد از موزیک خظی کنـه حالم " بدتر شد " .... وقتی دستگیر شد کارم بـه بیمارستان کشید ولی هیچی بـه هیچ نگفتم .... با همـه داد و بیداد ولی دوباریـه صدایی شنیدم،صدای زندگیمو ... گفت " داد نزن " بعد توو گوشم خوند : فکر نکن کـه دست مـیکشم / من ادامـه مـیدم حتی اگه دستگیر بشم .... منی ام کـه تنـها آرزوم توو زندگی دیدنـه امـیره .... اره!! من یـه تتلیتی ام .... " تو نمـیفهمـی " ... آهای تویی کـه طرفدار تتلو نیستی،واسه چی وقتی ازش خوشت نمـیاد آهنگاشو گوش مـیدی کـه بخوای مسخره کنی؟ حا ل نمـیکنی گوش نده ... چاقو بیخ خرت نذاشتن که!!! " الوووووووو" با توام ... تویی کـه "روز جمعه " با رفیقات مـیری بیرون "سنـه حیران مـیزاری تو سیستم ماشینت! تویی کـه با دوس ت بهم مـیزنی " یـه چیزی بگو" و "نگفته بودی " گوش مـیکنی !... واسه چی اصن گوش مـیدی کـه بعد بخوای فحش بدی؟ خیلی محترمانـه " یـه خواهش " مـیکنم .. و از دفعه دیگه جور دیگه ای مـیایم سراغتون .. ... " !! اگه راستشو بخوای" از جونم برام عزیز تره !. "من آرومم" ولی تو چی؟؟ با حرفام استرس گرفتی نـه؟!!! فهمـیدی تتلیتیـا چه جور آدمایی هستن .... ما با آهنگای امـیر زندگی مـیکنیم!. "حالمون خوبه " چون امـیر حالش خوبه !! همـه بفهمن تتلیتیـا کپی واجب که تا تتلو بفهمـه ما پشتشیم

Read more

Media Removed

. دنیـا، دنیـای موازیـه. این خونـه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیـاهای موازیـه. با نیماش اینجا زندگی مـی‌کنن. چندین کیلومتر با شـهر فاصله دارن کـه خب با دوچرخه مـیرن و مـیان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا مـی‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم کـه از کل دنیـا اخبار و مقاله ... .
دنیـا، دنیـای موازیـه.
این خونـه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیـاهای موازیـه. با نیماش اینجا زندگی مـی‌کنن. چندین کیلومتر با شـهر فاصله دارن کـه خب با دوچرخه مـیرن و مـیان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا مـی‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم کـه از کل دنیـا اخبار و مقاله بخونم و تو همـه جای جهان دوست و رفیق داشته باشم. چرا آدم حتما از تکنولوژی کـه انقدر خوبه جدا شـه؛ وقتی فرهنگ استفاده‌ش رو داره؟" و خلاصه چون خیلی بحث منطقی بوده، وای فای گرفتن.
تو این دنیـا کارشون رو از توی خونـه پیگیری مـی‌کنن و درآمدشون از طریق کارهاییـه کهانقدر مـهارت دارن کـه لازم نیست از خونـه دور شن. [شایستی یـه چیزی تو خونـه درست مـی‌کنن و آنلاین مـی‌فروشن حتی. یـا حتی شاید ژاله طراحی داخلی مـی‌کنـه، و کارش با کامپیوتر و تو خونـه‌س، و نیما داره یـه تحقیق جدید انجام مـی‌ده روی دونـه‌های قهوه..] و شخصیتِ خونـه دوستِ ژاله، از همـه‌ی دنیـاهای مجازی دیگه پر‌رنگ‌تره و حتی ژاله خوشحال‌ترینـه!
چند که تا حیوون خونگی دارن و همـه‌شون دارن یـه جایی وول مـی‌خورن و بعدشم مـی‌رن کـه شومـینـه رو بغل کنن، و تو این تصویر کـه مـی‌بینین، عصر یـه روز معمولیـه. از توی خونـه بوی کوکی مـیاد. [به هرحال همـیشـه حتما از توی خونـه بوی نون و شیرینی بیـاد.]
ژاله داره یـه کتاب بلند بلند مـی‌خونـه و نیما دراز کشیده و گوش مـی‌ده، یـهو یـادش مـیفته کـه "ای بابا! مـی‌خواستیم شب فیلم ببینیم، من مـی‌خواستم یـه پنیر خاصی بخرم کـه موقع فیلم بخوریم"؛ نیما مـی‌گه "من مـی‌رم از اون پسره‌ کـه دم خونـه‌شن، یـه چند کیلومتر پایین‌تر، محصولات خونگی‌شون رو مـی‌فروشـه، بخرم".
ژاله مطمئنـه اگه بره ممکنـه با اون یـارو برگرده و دعوتش کنـه حتی! و از اونجایی کـه به تنـهاییشون نیـاز داره، مـی‌گه "نـه نمـی‌خواد، خودم مـی‌رم."
نیما مـی‌گه نمـی‌خواد، آنلاین بگیر.
و ژاله خوشحال مـی‌شـه کـه نیما داره با تکنولوژی دوستی مـی‌کنـه.
سفارشش رو ثبت مـی‌کنـه و کنارش یـه چیپس هم واسه خودش مـی‌گیره!
به نیما مـی‌گه "تو چیزی نمـی‌خوای؟!"
مـی‌گه "واسه خودت چیپسم گرفتی، نـه؟"
ژاله با یـه لحن خاصی کـه "اوکی وات اِور" مـی‌گه "خیله خب بابا! الآن مـی‌رم واست آلو مـی‌چینم کـه لواشک درست کنم!"
کتابو مـی‌بنده کـه بره دنبال کارا، نیما هم بلند مـی‌شـه که تا باهم یـه چیز خوشمزه درست کنن و خرس‌ترین بشن و در کنار خرس‌های جنگل غریبی نکنن!

Read more

Media Removed

بابا ما خیلی خوبیم! ما تو دنیـا اولیم! ما حتی از تراکتورسازی هم بهتریم... بله... البته از اتاق فرمان اشاره مـیکنن کـه تراکتورسازی تو دنیـا اوله بعد ما دومـیم. ولی از شما بهتر کی دیده آخه؟ خداشاهده کـه با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی و حقوقی و قضایی و امنیتی و اطلاعاتی و عرفی و با حضور موثر نماینده تام ... بابا ما خیلی خوبیم! ما تو دنیـا اولیم! ما حتی از تراکتورسازی هم بهتریم... بله... البته از اتاق فرمان اشاره مـیکنن کـه تراکتورسازی تو دنیـا اوله بعد ما دومـیم. ولی از شما بهتر کی دیده آخه؟

خداشاهده کـه با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی و حقوقی و قضایی و امنیتی و اطلاعاتی و عرفی و با حضور موثر نماینده تام الاختیـار گشت ارشاد، دست تک تک شما رو مـی‌بوسم و به دوستی با شما افتخار مـی‌کنم.

چه اونا کـه با هزارتومن شریک این خونـه ها شدن و چه اونا کـه مـیلیونی سهم دادن، چه اونا کـه شیر و چه اونا کـه دلشون بود و زورشون نمـی‌رسید کـه تو این بازار خراب کمک کنن!

خواستم بگم خاک گلدون همـه‌تونم ولی چون دیدم کود مـی‌دید بـه گلدوناتون و جدیدا هم کود انسانی وارد گفتم چه کاریـه! خاک پاتونم، حتی اگه با اون پاها برید دششویی! بالاخره ساخت وطن یـه چیز دیگه‌س!

درد و بلای دونـه دونـه‌تون بخوره تو سر هرچی مسئول بی بخار و بی غیرت تو این مملکته کـه ازش بر مـیاد و کار نمـی‌کنـه.

ان‌شاءالله کـه درد و رنج و بلا یـه روزی از سر مردم دنیـا رخت ببنده کـه شما گلریزون کنید کـه من با پولاتون برم مالدیو کیف کنم شما هم بگید برو دست علی بـه همرات به منظور تو راهم لقمـه نون پنیر بفرستید.

سال کـه به این خوبی شروع شد ان‌شاءالله کـه پربرکت و پر نعمت باشـه. دم همـه‌تون گرم

ترانـه مربوطه
قرون قرون تو جیب من
پول کمک‌های شماست
اگر کـه کامل بدونین
عیدی بابای شماست

پ‌ن یک
هیچ چیز از ما نمـی‌ماند بـه جز فریـادها

پ‌ن دو
بچه‌ها اگه مـی‌دیدید صاحبش چقدر ذوق مـی‌کرد گریـه مـی‌کردید. دم‌تون گرم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمـهور #کمک #زلزله #جهادی #کمک_مردمـی #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_پول_جمع_کنید_من_یـه_تایلند_برم #به_خاطر_عشقمونا! #وگرنـه_عمرا_برم #پول_زور_وده #زورگیری #چهارراه_احمد_بن_اسحق #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_برگشته_پسرش_است_که_دوست_داره_بره_جهادی_بمونـه_ولی_اردو_داره_تموم_مـیشـه #شـهید_جلال_ملک_محمدی #شـهید_مجتبی_نجاری #گروه_جهادی_راه_کربلا #ومن_الله_التوفیق

Read more

Media Removed

پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._ پیمان به منظور قرار داد مـیره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنـه و درهمون زمان سحر مـیاد و روبه روی مـیز پیمان مـیشینـه که تا ببینـه از کی مـیتونـه اخاذی کنـه..سحر مـیشینـه و رو بـه روش دوتا ادم خیرو مـیبنـه کـه دارن بـه ی نفر کمک مـیکنن.. _:ببین عزیزم خدا همـیشـه ادم های خوبو امتحان ... پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._😍
پیمان به منظور قرار داد مـیره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنـه و درهمون زمان سحر مـیاد و روبه روی مـیز پیمان مـیشینـه که تا ببینـه از کی مـیتونـه اخاذی کنـه..سحر مـیشینـه و رو بـه روش دوتا ادم خیرو مـیبنـه کـه دارن بـه ی نفر کمک مـیکنن..
_:ببین عزیزم خدا همـیشـه ادم های خوبو امتحان مـیکنـه دیگه نباید نگران باشی چون از این بـه بعد هزینـه ی تحصیلاتت با ماست..😇
فکر #سحر:اوو..اونا کلی ثروت و املاک دارن ولی هیچ بچه ای ندارن به منظور همـینـه کـه دارن همـه ی پولاشونو بـه خیریـه مـیدن..هه نگران نباش اق خدا فقط صبر کن و ببین سونری چطور شون مـیشـه و بهشون مـیگه مامـی و پاپا👩👨
#سحر الکی اشک مـیریزه و موبایلشو برمـیداره و نقش بدبختارو بازی مـیکنـه..
اون خانوم و اقا برمـیگردن و به سحر نگاه مـیکنن..
#سحر:من حتما با کی صحبت کنم؟ب کی زنگ ب؟؟هیچ بـه زجه های من گوش نمـیکنـه😭من تو ی کافی شاپ نشستم و انقدر پول ندارم کـه برای خودم ی قهوه بخرم☕👈😭
اون خانوم و اقا با ناراحتی بـه #سحر نگاه مـیکنن و دلشون به منظور اون مـیسوزه و بلند مـیشن کـه برن سمتش و در همـین زمان #پیمان کارش با مشتری تموم مـیشـه و از جاش بلند مـیشـه کـه یـهو با دیدن #سحر تعجب مـیکنـه..
#پیمان مـی‌بینـه کـه #سحر داره اشک مـیریزه و با تعجب مـیره سمتش..
#پیمان:صنم..تو اینجا چیکار مـیکنی؟؟
#سحر اروم سرشو برمـیگردونـه و به پیمان کـه با تعجب بهش خیره شده نگاه مـیکنـه..
پیمان رو بـه روی سحر مـیشینـه..
#پیمان:ب نظر نگران مـیای..همـه چیز روب راهه صنم؟؟
فکر #سحر:صنم؟؟آ..فهمـیدم..منو با همون ه کـه تو بیمارستان دیدم اشتباه گرفته..صنم هه..چ اسمـه داغونی..اق خدا حالا کـه اونو شبیـه من کردی خب ی اسم بهتر بهش مـیدادی دیگه اه..
#پیمان:ببخشید..فکر کنم خیلی نگران بـه نظر مـیای صنم..همـه ی اینا بـه خاطر داداش اهیله؟؟
#سحر:اره..ب خاطره اهیله کاری کـه اون با من کرد..
#پیمان:کاری کـه اون باتو کرد؟؟صنم اون کاره خوبی کرد به منظور همـینـه الان اون حالش اینجوریـه خداروشکر کـه نجات پیدا کرد..صنم تو..
فکر #سحر:اوو شاید این اهیل همونیـه کـه بدله من داشت براش گریـه مـیکرد..
#پیمان:راستی تو..اینجا چیکار مـیکنی؟؟
منظورم اینکه تو کافه چیکار داری؟؟
#سحر:آ..خب من..آ..
فکر #سحر:اق خدا دارم شانسه طلاییمو بـه خاطره این پسره ی فضول از دست مـیدم!
خانوم پولداره و شوهرش اروم از کنار سحر رد مـیشن..
فکر #سحر:اق خدا اخه این پسر خوشگله از کجا پیداش شد دیگه😡هرچی رشته بودم پنبه کرد لعنتی..
#پیمان:الوو به منظور چی داری اونجا رو نگاه مـیکنی؟؟مگه اونارو مـیشناسی؟
#سحر:نـه اصلا فقط نگاشون کردم..اِ من دیگه حتما برم..
#نظر #کامنت😇

Read more

Media Removed

متاسفانـه اینو یـاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یـه جک که تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم فهمـیدم کـه خوب بودن من بازتاب نداره وجدان که تا آخره این داستان سرابه فهمـیدم کبابی آثاره ثوابه بـه محتاج فقط بگم کـه بازار خرابه فهمـیدم گناه مـیتونـه یکی دوروزه عادی شـه حتی معنوی ترینا ... متاسفانـه اینو یـاد گرفتم نخندم

حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یـه جک

تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم

فهمـیدم کـه خوب بودن من بازتاب نداره

وجدان که تا آخره این داستان سرابه

فهمـیدم کبابی آثاره ثوابه

به محتاج فقط بگم کـه بازار خرابه

فهمـیدم گناه مـیتونـه یکی دوروزه عادی شـه

حتی معنوی ترینا تو یک لحظه مادی شـه

یـادگرفتم کـه تخریب کنم ، که تا یـه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ مـیشـه

یـادگرفتم کـه از همـه دورم آتو جمع کنم تبدیل بـه اسلحه کنم

درد دلارو بشنومو وقت دعوا همون درد دلاشونو مسخره کنم

تو دل یک شـهر پر از فازهای منفی راه های مخفی

پُره خطر مارهای افعی

ایستادی تو چهار راه تردید ، درگیری

که سکوت کنم و مظلوم تر شم اجازه بدم همـه از روم رد شن

یـا بشم یـه نامرد کـه با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمـیت

نگو مسئله رو واکنش باز

خب مسلمـه هر کنشی واکنش داشت

رود بودم سد شدم

روز بودم شب شدم

خوب بودم رد شدم

و بد شدم

نسل بـه نسل خون بـه خون

این بین ما مـیچرخه اینو خوب بدون

ما مثل دومـینو بهم ضربه مـیزنیم

تو بـه من من بـه اون اون بـه اون

مگه خودم خیر دیدم

جواب خودمو خیر مـیدم

اونکه داشت مـیدید کـه دارم از بین مـیرم

پیک مـیزد بعد مزه مـیل مـیکرد

هی ایزد ، خودت شاهدمـی

حس مـیکنم دارم مـیرم تو یـه چاه عمـیق

قبول کن دفاع تو این مورد وارده

منم بد نبودم ولی خودت یـادته اونروزی رو کـه وایساده بودم تو صف کُپُن

دیدم یـارو پشت بنز خَف ِ کُپُل

نشسته بود یـه قول بیریخت کـه از سر که تا پاش فقط داشت پول مـیریخت

تو اون لحظه حس کردم کـه روز مردنمـه

دیدم اونکه کنارشـه دوست مـه

منو دید ولی من غریبه بودم

با همون مانتو کـه من خریده بودم

اینـهمـه تو عشق دادی اونم پاداشت

رفت با همونی کـه آویزون از باباشـه

یـه اعتصاب نـهار یـه اعتراض ینی بنز دمـه دره یـه پاپیونم بالاش

لفظ مـیاد کـه روش حساب کنن

مـیگه مـیخوام بـه اموال پدر اضاف کنم

خیلی خودساختس همون بنزم از باباش خرید از دم قسط ماهی هزار تومن

ولی ، من قرض کردم که تا برات خرج کردم

من کف خیـابونو برات فرش کردم

من واسه ی داشتن تو نذر کردم

من ، تورو یـه فرشته فرض کردم

من با تنـهایی ، تو با تنـهایی کـه تورو ولت مـیکنن تو اوج تنـهایی

تو اون شـهر پُر نقاب

تو با اون بخواب

من با قرص خواب

اگه بپرسم اون کیـه کـه باهاشی بهم مـیگی با لبخند بابا اونکه داداشیمـه

هه ، همون داداشیـا دوشیدنت

لباسو کندن و تورو پوشیدنت

گفتم تو خراب مـیشی اونو آباد مـیکنی

تو کـه عروس نمـیشی اونو داماد مـیکنی

ای.. تو کـه حرفات که تا این روز دروغه

یـه...

Read more

Media Removed

بچه هامون مسافرند... یـه روزی مـیاد کـه جای خالیشون تو اتاق بدجور حس مـیشـه... یـه روزی مـیاد کـه دلتون به منظور صداش تنگ بشـه... یـه روزی مـیاد کـه آرزو کنی بغلش کنی... یـه روزی مـیاد کـه دلت برا ریختو پاشاش تنگ مـیشـه... یـه روزی مـیاد کـه دوست داری که تا صبح پیشت بخوابه و تو بوش کنی و تا صبح نگاش کنی... اونوقت مـیگی...چه ... بچه هامون مسافرند...
یـه روزی مـیاد کـه جای خالیشون تو اتاق بدجور حس مـیشـه...
یـه روزی مـیاد کـه دلتون به منظور صداش تنگ بشـه...
یـه روزی مـیاد کـه آرزو کنی بغلش کنی...
یـه روزی مـیاد کـه دلت برا ریختو پاشاش تنگ مـیشـه...
یـه روزی مـیاد کـه دوست داری که تا صبح پیشت بخوابه و تو بوش کنی و تا صبح نگاش کنی...
اونوقت مـیگی...چه زود بزرگ شد!
اونوقت مـیگی
چقد عجله داشتم به منظور بزرگ شدنش
اونوقت مـیگی کاش کوچیک بود...
بیشتر بغلش مـی کردم...
مـیذاشتم گاهی تو تخت من بخوابه...
اون وقتی کـه صدام مـی کرد و من سرم تو دنیـای مجازی بود...
نمـیگفتم ، مگه نمـیبینی دستم بنده!
اونوقت کـه دنیـای مجازی رو همـه دنیـام کردم ...
نمـیدونستم همـه دنیـام داره از تنـهایی کارتون مـیبینـه :(((
نمـیدونستم همـه دنیـام تو فصل پاییز دلش مـی خواد رو برگهای خشک پا بذاره و بدوه...
من بخاطر دنیـای مجازی و تکنولوژی ، دنیـای کودکی بچمو ازش گرفتم...
کاش هنوز بچه بود...
امروز دستشو مـیگرفتمو باهم روی برگای خشک قدم مـیزدیم...
اون مـیگفت ...
من مـیگفتم جاااااااااااااااااااانم
.
.
.
.
.
.
.
اشک نریز...
اون اینجاست
هنوز بچه هست و عاشق بازی با ...
بلندشو...برو یـه بوسه بـه دستای کوچولوش بزن
دنیـای کودکیش رو زنده کن....
.
.

ع.
@fahime_emami

Read more

Media Removed

اپیزود اول ؛ رونالدو با تمام زیرکی خودشو مـیکوبونـه بـه پای عزت اللهی ای کـه داره راه خودشو مـیره ، داوری کـه مشخص بود قبل بازی توجیـه شده هم روش نشد پنالتی بگیره این صحنـه رو . VAR دست بـه کار مـیشـه ، توی چند ثانیـه و با یک دور تماشا داور توجیح مـیشـه پنالتی بگیره و ادامـه ی ماجرا .. اپیزود دوم ؛ توی محوطه ی جریمـه ... اپیزود اول ؛
رونالدو با تمام زیرکی خودشو مـیکوبونـه بـه پای عزت اللهی ای کـه داره راه خودشو مـیره ، داوری کـه مشخص بود قبل بازی توجیـه شده هم روش نشد پنالتی بگیره این صحنـه رو . VAR دست بـه کار مـیشـه ، توی چند ثانیـه و با یک دور تماشا داور توجیح مـیشـه پنالتی بگیره و ادامـه ی ماجرا ..
اپیزود دوم ؛
توی محوطه ی جریمـه ی پرتغال بازیکن مارو مـیزنن ، پیمان یوسفی - کـه کاملا با منطق و بدون طرفداری گزارش کرد - مـیگه مـیتونست پنالتی باشـه ، خبری از VAR نیست و دوربینای تلویزیونی حتی یک بار هم صحنـه رو نشون نمـیدن و همـه فراموش مـیکنن صحنـه رو ..
اپیزود سوم ؛
توپ مـیاد تو محوطه ی جریمـه و طارمـی رو مـیزنـه کاروالیو ، دوربین نشونش مـیده کـه ترسیده و مشخصه مـیدونـه کار بـه VAR برسه پنالتیـه ، کیروش ملتمسانـه بـه داور چهارم نگاه مـیکنـه ؛ اون چیز زیـادی مـیخواد ؟ نـه ! فقط مـیخواد عدالت اجرا شـه و صحنـه بازبینی شـه اما نـه خبری نیست و باز هم ..
اپیزود چهارم ؛
رونالدو با آرنج مـیکوبه تو صورت پورعلی‌گنجی ، داور طبق معمول ادامـه مـیده و مثل اینکه این بار از اتاق VAR صداش مـیزنن و مـیگن " آقا بیـا ببین صحنـه رو " :))) مـیره نگاه مـیکنـه ؛ چند دقیقه معطل مـیکنـه و تهش با کارت زرد مـیاد ! حتی خود مادر رونالدو هم اگه تو اون صحنـه مسئول بود اخراج مـیکرد ولی باز هم ...
اپیزود پنجم ؛
پنالتی شده ؛ واضح ترین پنالتی ! داور مـیگذره و بعد چند ثانیـه از اتاق VAR باز بهش مـیگن بیـا ببین چه گندی بالا آوردی :))) مـیره نگاه مـیکنـه ، حداقل ۵ برابر مدتی کـه طول کشید به منظور پرتغال پنالتی بگیره طول مـیده و تهش با بی مـیلی پنالتی رو مـیگیره و گل مـیشـه ..
اپیزود ششم ؛
۶ دقیقه وقت اضافه ؟ احمقانس !!!
۶ تعویض و ۳ بار استفاده از VAR !
کلی درگیری و اتلاف وقت و فقط ۶ دقیقه ؟ بازم خوبه !
سر دقیقه ۹۰ مـیره چک مـیکنـه و ۹۲ پنالتی رو مـیگیره و ۹۴ پنالتی رو مـیزنیم و گل مـیشـه ، ینی ۴ دقیقه اتلاف وقت ولی داور فقط ۷۵ ثانیـه اضافه مـیکنـه ، خنده داره :))) - فوتبال از سیـاست جدا نیست ، فوتبال خودِ سیـاسته !
این VAR نیومده کـه عدالتو اجرا کنـه ، اومده کـه صرفا ی توجیـهی باشـه برا کاری هایِ فیفا :))) #فیفا #فوتبال #fifa #football

Read more

Media Removed

من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم کـه اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون مـیچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد کـه راحت/تو طعم ناخوش گریـه هامو یـادت نیست/بجز یـه صلیب کوچیک همـه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یـادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیـای من شده ... من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم کـه اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون مـیچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد کـه راحت/تو طعم ناخوش گریـه هامو یـادت نیست/بجز یـه صلیب کوچیک همـه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یـادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیـای من شده چندتا عیـادگاری با رفیقام/که اونم تو حال ما نیست/تو نمـیخواستی تغییرات منو ببینی/خواستی بندازیم تو بیراهه بعدش بپیچی/من یـه روانیم بقول خودت بچه ی شیطان/که با خدا مـیکنـه توانی/تو یـه فرشته مـی تونی اشکاشو دراری/مـیتونی با عشق لعنتیت یش حلق آویز/مـی دونی از ته قلبم خوشبختیت آرزومـه/بدونِ تو حتی یذره هم نداره صفا خونـه/این اواخر فقط حرف خودت مـهم بودش/نمـی دیدی چشمای من شده پرِ خون/باید چیکار مـیکردم کـه منو بتونی ببخشی /کاری کردی فقط از تو یـادم بمونـه بیرحمـی/مـیگفتم یـه اشتباه خوبیـاتو مـیسوزونـه /تو یـه آتیش درست کردی به منظور خوبیـات/منکه داشتم همـه چی رو درست مـیکردم/بگو چرا منو کردی تو عمق دو متری غرقم /شایدم مـیخواستی برات راهو باز کنم/منی کـه کنار تو خوابیدم و با تو پاشدم/این همـه شب..این همـه روز بهت رسیدم/فکر مـیکردم از آسمون اومده فرشته پیشم/از این بـه بعد دیگه چیزی بهت نمـیگم/کنارش خوش باش چیزی بهش نمـیگم/من جهنمـیم و بهشت نمـیرم/خاطراتمون تو تنـهایی نوشته مـیشن فقط/امان و امان از سرنوشت بیرحم/که بخاطرش شکسته و گرفته مـیشم /از این بـه بعد تصورت کنم یـه جا دیگه/این دلِ لعنتی فقط مـیده صدا شیشـه/امسال مـیره مـیاد یـه سالِ دیگه/به بهارش دلمو خوش کنم یـا پاییزش؟/لعنت بـه پاییز کـه منو عاشقم کرد/خیلی بی سروصدا و ساکتم رفت
ساکشم بست/رفت بـه یـه جای جدید/من موندم همون جا با خاطرات قدیم...

Read more

Media Removed

. درد و دل امشب با خدامون ... بـه خدا نمـیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیـان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی مـیکنید !! خداجونم داری مـیبینی ؟ دنیـایی کـه با خوبی ها برخورد مـیشـه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو مـیندازن پشت گوش ... . ببخشید دوستان بابت متن امشبم ... .
درد و دل امشب با خدامون ...
به خدا نمـیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیـان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی مـیکنید !! خداجونم داری مـیبینی ؟ دنیـایی کـه با خوبی ها برخورد مـیشـه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو مـیندازن پشت گوش ...
.
ببخشید دوستان بابت متن امشبم آخه عهای بانو های قربانی رو دیدم یـه لحظه رفتم تو فکر خیلی از انسان بودن شرمم اومد و دلم گرفت ... آخه اینا چه گناهی ... تاوان چی رو دارن بـه کی بعد مـیدن ... اونا هم مثل من و تو هستن ... اونا هم کلی رویـا و آرزوی رنگی داشتن ... واسه آینده کلی برنامـه نا تموم داشتن ... اونا هم مث من و تو با خدا درد و دل مـی ... اونا هم یـه قلب مـهربون دارن کـه به عشق پدر و مادرشون مـی تپید ... پدری مث من و تو دارن کـه تا شون از اینور خیـابون بره اونور قند تو دلش آب مـیشد ولی حالا چی .. ش چی شده .. خبر بهش زود بیـا بیمارستان .. تمام روزگار جلو چشماش سیـاه شد .. تمام بدنش لرزید .. پدری کـه دل و جون این رو بزرگ کرد پدری کـه حاظره جونشو بده ولی شب کـه مـیاد خونـه شو تو اتاقش ببینـه .. ولی حالا چی .. فکر مـیکنی وقتی کـه این پدر اون ناز و مـهربونشو با اون وضعیت مـیبینـه حالش چطور مـیشـه .. چی اون کـه تمام خوشحالی و امـیدش بابا ش بودن کـه دیگه بینایی و شنواییش اونقدی ضعیف شده کـه خیلی کم سو مـیتونـه اونا رو ببینـه .. یـه لحظه فکر کنیم بـه وابستگی مادرای خودمون حالا حال مادرشونو کی مـیدونـه چجوریـه ؟! مادرش وقتی کـه ش گفت مـیرم بیرون چیزی لازم داری برات بگیرم ؟ اونم گفت نـه جونم آروم و به سلامت برو زود برگرد تنـهام .. اونم مثل همـیشـه گفت چشم و پیشونی مادرشو بوسید و رفت بیرون .. این مادر مـهربون که تا زمانی کـه برگرده کلی با تسبیح تو دستش ذکر گفت .. تلفن خونـه زنگ خورد مادر مـهربون ما برداشت .. از بیمارستان بود .. یـه فکر کن بـه حس و حال مادر کـه چه آشوبی دنیـا و وجودشو گرفت .. بـه خدا از درک و بیـانش ناتونم ..
تو رو خدا زودتر عامل این جنایت رو دستگیر کنید !!!
خودتو جاشون یـه دقیقه تصور کن ... خیلی سخته خیلی کـه تمام آرزو و امـید و آینده یـه رو دقیقا تو اوج جوونی و امـید بـه زندگی ازش بگیری خیلی ...
خدایـا فقط و فقط تو رو داریم تو این دنیـا و ازتو کمک مـیخوایم همـین

Read more

Media Removed

#tehran #home #iran شش سال پیش حوالی همـین روزها بود کـه تصمـیم گرفته بودم بعد از گذشت بیش از ده سال از مـهاجرت و زندگی درون سوئد برگردم بـه ایران و تنـها دلیلم به منظور این مـهاجرت دوباره فقط یک چیز بود: حالم درون اون شـهرِ سردِ زیبا خوب نبود. شش سال از این تصمـیم مـیگذره و هر روز از انتخاب و قدمم خوشحال‌ترم. قدمـی کـه باعث ... #tehran #home #iran
شش سال پیش حوالی همـین روزها بود کـه تصمـیم گرفته بودم بعد از گذشت بیش از ده سال از مـهاجرت و زندگی درون سوئد برگردم بـه ایران و تنـها دلیلم به منظور این مـهاجرت دوباره فقط یک چیز بود: حالم درون اون شـهرِ سردِ زیبا خوب نبود. شش سال از این تصمـیم مـیگذره و هر روز از انتخاب و قدمم خوشحال‌ترم. قدمـی کـه باعث شد یـاد بگیرم ریسک کنم، بفهمم کـه مـیتونم از اول شروع کنم. یـادم داد کاری کـه دوست دارم انجام بدم و سعی کنم از جایی کـه هستم لذت ببرم و مطمئن بودم‌تو این تجربه بخاطر موقعیتم کمـی تنـهام. هرچند این برگشت و تصمـیمم مخالفت خانواده رو همراه داشت و البته پوزخند دوستان و آشناهایی کـه من رو درون موقعیت و زندگی خودشون مـیسنجیدن! اما حتما برمـیگشتم و مـیدونستم دیگه حقوق ثابتی ندارم و حمایتی وجود نداره و باید خونـه کوچیکم رو بعد بدم و برای شروع، درون شـهری کهی رو نمـیشناختم اتاق دوستی کـه خودش تو سوئد مشغول بود و مادر مـهربونش من رو مـهمون خونش کرده بود ساکن شم. کم کم با مردم شـهر دوست شدم، چندجا کار کردم و عکاسی و سفرهام رو شروع کردم و بالاخره اولین خونـه ام تو تهران رو اجاره کردم.
حالا شش سال از اون روزا مـیگذره. دیگه برام خیـابون انقلاب و کتابفروشی‌هاش، صف نونوایی، کله پزی بعد دورهمـی های که تا دم صبح و شمال رفتن و سبزی فروشی و قدم زدن تو خیـابون کریمخان و کافه رفتن ها عادت شده و با ذوق انجامشون نمـیدم. درست مثل دوستی کـه همزمان با برگشت من از همـین تهران بـه سوئد مـهاجرت کرده بود و مـیگفت دیگه اون تمـیزی شـهر و ارامش مترو و حق انتخاب های زیـاد سوپرمارکت ها و اتفاقات کوچیک نداشته‌ی کشور جدیدش براش عادت شد و لذتش فراموش شده. حالا با اون دوست کـه صحبت مـیکنم اون از دلتنگی به منظور دوره‌همـی ها،صحبت‌های تو صف و نون بربری گرم و پنیر لیقوان مـیگه و من اعتراف مـیکنم کـه برای اولین بار رنگ خاکستری شـهر داره بـه چشمم مـیاد و گاهی غمگینم مـیکنـه.
شش سال از اون روز حالا با لیوان چای دمـی تو نور گرم غروب جمعه تهران نشستم و مجله داستان کـه شش ساله مـیخرم رو مـیخونم و فکر مـیکنم چقدر تو این رابطه عشق و نفرتی با شـهری کـه دوستش مـیداشتم حتما جنگید و تلاش کرد؟ چقدر مـیشـه بهش غر زد و با عادت بهش دنبال عشق جدید گشت؟

پ.ن
ویدیو شش سال پیش غروب جمعه رو کـه برام لذت‌بخش‌ترین لحظات اون روزها بود و اولین فیلمـی کـه در تهران گرفتم رو دوباره مـیبینم . هنوز عصر جمعه با صدای سایـه رو دوست دارم. ویدیو رو مـیذارم تو کانالی کـه مـیشـه ویدیوهای چند دقیقه گذاشت بـه یـاد اوایل رابطه با تهران؛)

Read more

. بـه زنگ مـی‌. صدای جیغ و ناله‌ی ده‌ها زن مـیاد. با بغض مـیگه رفت. همونی کـه همـیشـه مـی‌خندوندمون. مـی‌خوام آرومش کنم مـیگم راحت شد. قطع مـی‌کنم قهوه سر رفته، گاز رو خاموش مـی‌کنم. آشغالارو‌ مـی‌ریزم تو یـه نایلون بزرگ و سرشو گره مـی‌. داره چیکه مـی‌کنـه رو فرش. مـهرانـه زنگ خونـه رو مـی‌زنـه. ... .
به زنگ مـی‌. صدای جیغ و ناله‌ی ده‌ها زن مـیاد. با بغض مـیگه رفت. همونی کـه همـیشـه مـی‌خندوندمون. مـی‌خوام آرومش کنم مـیگم راحت شد. قطع مـی‌کنم قهوه سر رفته، گاز رو خاموش مـی‌کنم. آشغالارو‌ مـی‌ریزم تو یـه نایلون بزرگ و سرشو گره مـی‌. داره چیکه مـی‌کنـه رو فرش. مـهرانـه زنگ خونـه رو مـی‌زنـه. گوشیمو مـیندازم تو کیف. دوربین رو مـیندازم رو دوشم. دریـای دادور رو ساکت مـی‌کنم. دارم درو قفل مـی‌کنم. همسایـه جوری تنظیم مـی‌کنـه کـه تا من مـی‌ بیرون درون خونشو باز کنـه بـه ترکی مـیگه شارژ ساختمون فلان. نمـی‌شنوم درست. نایلونو پشتم مـیگیرم مـیگم چشم که تا اخر هفته. یـادم مـیفته پنج‌شنبه‌ست. دوچرخه رو مـیچپونم تو انباری. گربه‌ی سیـاه سرشو کرده تو آشغالا‌ مـیاد بیرون و زل مـی‌زنـه بهم. برا مـهرسا یـه زنبق نارنجی مـی‌چینم و سوار مـیشم. محمد‌رضا مـیگه هوس ناپلئونی کرده. کم‌کم آفتاب جمع مـیشـه تو سیب روی گلوش و تا برسیم شیرینی فروشی خواب مـیبرتش. مـهرسا صندلی جلو رو که تا ته داده عقب و دو‌ که تا قابلمـه رو هم و یـه ساک بزرگ بینمونـه. یـه ایمـیل مـیاد از یـه رزیدنسی تو ایتالیـا کـه بعله بفرمایید یـه ماه این‌جا خوش بگذرونید. دارم بـه پروسه‌ی ویزا فک مـی‌کنم و جواب مـیدم کـه درگیر یـه سری کارم تاریخشو عقب بندازیم؟ تو اینستا دایرکت مـیاد کـه این خانومـه چه شبیـهته. باز نمـیشـه عکس. آپدیت مـی‌کنم صفحه رو. بحث جعفر و اصغر و گلی داغه. دارم کامنتارو مـی‌خونم کـه مـهرانـه ترمز مـی‌کنـه و مـیگه ریموت کـه کار نمـی‌کنـه. پیـاده مـیشم شیرینی بـه دست. دم درون منتظرمونـه. مـیگم خوب باش دیگه دنیـا دو روزم نیس. مـیگه “گچر بالا، بودا گچر”.

Read more

Media Removed

. چرا خودت رو رها نمـیکنی داد بزنی از حسین بخوای فدات شم امام حسین علیـه السلام یک محبت فطریـه کـه برات شکوفا شده خب اگر بقیـه فطرتت شکوفا نشده یـا ثمرات عمـیق شکوفایی رو بدست نیـاوردی به منظور اینـه کـه در خود حسین سیر نکردی هنوز خود این محبت رو قدردانی نکردی خود این محبت رو مـیشـه تقویت هم کرد، درسته خب چیکار ... .
چرا خودت رو رها نمـیکنی داد بزنی از حسین بخوای
فدات شم امام حسین علیـه السلام یک محبت فطریـه کـه برات شکوفا شده
خب اگر بقیـه فطرتت شکوفا نشده
یـا ثمرات عمـیق شکوفایی رو بدست نیـاوردی به منظور اینـه که
در خود حسین سیر نکردی هنوز
خود این محبت رو قدردانی نکردی
خود این محبت رو مـیشـه تقویت هم کرد، درسته
خب چیکار کنیم تقویت بشـه
اونایی کـه اباعبدالله الحسین رو دوست دارن
داد بزنن حسین رو صدا بزنن
داد بزنن
این داد زدن چه فایده‌ای دارد
این تجلی حبه
تجلی آتشـه
هر موقع این محبت رو تجلی بدی تقویت مـیشـه
اولینی کـه داد زد درون مصیبت اباعبدالله الحسین کی بود؟
من راستش حتما یک وقتی اگر طاقت داشتید کاملش رو براتون بخونم
امـیرالمؤمنین کـه در مسیر صفین رسید کربلا
نشست گریـه کرد
یک قسمتش داره دیگه انقدر گریـه کرد شروع کرد داد زدن داد مـیزد داد مـیزد
همـه مونده بودن
امام صادق علیـه السلام جدا به منظور گریـه کن ها دعا مـیکرد
جدا به منظور اونایی کـه ضجه مـیزنن و داد مـیزنن دعا مـیکرد
مـی‌فرمود خدایـا من اینا رو بـه تو مـیسپارم امانت نگه دار روز قیـامت بده من خودم از حوض کوثر سیرابشون کنم
این حنجره هایی کـه برای حسین تو داد مـیزنن
روضه خونـه امام صادق علیـه السلام مـیگرفتن
روضه ها مـیدونید با چی تموم مـیشد؟
آنقدر صدای شیون و ضجه زیـاد مـیشد
امام صادق علیـه السلام مـی‌فرمودند دیگه بسه
با ضجه تموم مـیشد
#تو_چی_داری_غیر_از_حسین
یکبار داد زدی مثل رقیـه
بعد بگی حسین بـه خرابه وجود من نیومد
جمله بعدی رو بگم یـا نـه
داد مـیزنی یـا باز حتما توضیح بدم
رقیـه ثابت کرد اگر خوب #تمنا کنی حسین بـه خرابه هم مـیاد
بگم ان شاءالله خوب قدردانی مـیکنی
رقیـه ثابت کرد اگر خوب تمنا کنی حسین با سر مـیاد
.
#شب_جمعه #روضه #استاد_پناهیـان #پناهیـان #پناهیـانی
.

Read more

Media Removed

YAS,2 2ta 4ta ورس اول : وقتی کـه واسه خودت مـیکنی دو دوتا چهار که تا حساب کتاب بهت مـیگه حالا بدو با چهار پا مـیفهمـی با چند که تا ضرب و تقسیم حتما جلو پول فرود بیـاری سر بـه تعظیم تو دیگه نمـیشـه بزاری رو این جمله سرپوش انگار ؛ پولو بستن ؛ بـه دمـه خرگوش صبحه زوده ؛ دیروز ؛ کـه جمعه بوده بلند شدی ز جا و کلی حرفه مونده ... YAS,2 2ta 4ta ورس اول :

وقتی کـه واسه خودت مـیکنی دو دوتا چهار تا
حساب کتاب بهت مـیگه حالا بدو با چهار پا
مـیفهمـی با چند که تا ضرب و تقسیم
باید جلو پول فرود بیـاری سر بـه تعظیم
تو دیگه نمـیشـه بزاری رو این جمله سرپوش
انگار ؛ پولو بستن ؛ بـه دمـه خرگوش
صبحه زوده ؛ دیروز ؛ کـه جمعه بوده
بلند شدی ز جا و کلی حرفه مونده تو دل
چشمِ نیمـه بازه ؛ تو مـیگه دیگه حاضر شو کـه دیر ...
رسید سپیده دیگه عازم شو
خو
تو
خوب
مـیدونی طول وعرضه
زندگی یـه چیزِ
که اونم پولو ارزِ
حرفه تلخیـه ولی بدون بـه مولا راست مـیگم
ببین آدما جلوی کیـا دولا راست مـیشن
چون کـه اون رئیسه و تو کارمندی
مثله یـه ماشینی کـه تو واسش یـه باربندی
ممکنـه کـه دیگه حرفه دلت خونده نشـه
تو دوره ای کهی نمـیده خون بـه پشـه
باید سعی کنی کـه با یک نبوغ قشنگ
حق تو یـه جور بگیری از حقوق بشر
بگو

کروس :

شـهری کـه مغزمونو فراری داد
شـهری کـه غرق دود و مواده
شـهری هر کی نفت داره
یک قدم بـه راس نردبونِ براش

شـهری کـه وقتمونو نداشــت
شـهری کـه سقفمونو نذاشــت
شـهری کـه بذرمونو نکاشـت
دست ، شـهری کـه حقمونو نداد
درد از ، شـهری کـه حقمونو نداد

ورس دوم :

گیجه گیجی
تو بـه یک نقطه خیره مـیشی
تو فکر اینکه آیـا سره کارو مـیشـه پیچید؟
نــــــه...
نباید بدی تو روزو از دست
مـیدونم کـه کار سخته وقتی روح خستست
ولی خوبــــــــــ...
تو این وضعِ کیش مـیشی
و تو این شطرنج اگه نجنبی کیش مـیشی
خوب هرکی مایـه داره باشـه ؛ خوب تو کیش مـیشی
چرا همش فقط منو تو دمـه کیش مـیشیم؟
ضعیفو پوچی
ولی ضریبه هوشی
مـیگه کمـی بکوشی
دیگه دمـیده خورشید
مـیره همـین کـه جوشید
شیرت...کمـی بنوشی
دیگه سریع بپوشی
دیره..همـین..به گوشی
اینــه...
خیـابونـه خشن پر از دود و شلوغو تنگ
نگاهایـه بد بـه هم کـه یعنی شروعِ جنگ
چند نفر مـیان مـیگن کـه اقا باشـه ول کن
اگه نـه کـه ؛ با صورت مـیری تو باجه تلفن
هه... کلی بدو بیراه بارت شد
با اعصابه خورد سر کارت وارد شو
اسم کاره
و اسمشـه کـه ژست داره
فقط فکرت اینـه نشی زیره قسط پاره
کدوم کار؟
کدوم مشتری ؟
تو سر خوش بـه هیچی...
جز اینکه نخ لباستو دوره انگشت بپیچی
اونیم کـه مـیاد تو مـیبینی باچشمـه خیره
گدا بود ...یـاخواسته ازت آدرس بگیره

کروس :

شـهری کـه مغزمونو فراری داد
شـهری کـه غرق دود و مواده
شـهری هر کی نفت داره
یک قدم بـه راس نردبونِ براش

شـهری کـه وقتمونو نداشــت
شـهری کـه سقفمونو نذاشــت
شـهری کـه بذرمونو نکاشـت
درد از ، شـهری کـه حقمونو نداد

ورس سوم :

کار تعطیل...خسته ...بارو بندیل بسته
انگار کـه تویـه دله کوه یـه غار کندی
کسرِ وقت ؛ نمـیده بـه تو یـه استراحت
زندگی واست شده یـه دوی یـه استقامت
خیلی دوست داری تا

Read more

Media Removed

نخوندی لایک هم نزن... این پست فقط خطاب بـه یـه سری از اقایون هست : این مردایی کـه زن دارن و برای خودشون یـه خونـه مجردیـه اسپرتو خوشگل دارن اینایی کـه زورشون مـیاد به منظور زنشون خرج کنن و براي دوست شون ،مـیلیونی خرج مـیکنن ... اینایی کـه به بهونـه ی خرابیـه بازار روز تولد زنشون یـه شاخه گل مـیخرن ، ولی بـه دوست ... نخوندی لایک هم نزن...
این پست فقط خطاب بـه یـه سری از اقایون هست :
این مردایی کـه زن دارن و برای خودشون یـه خونـه مجردیـه اسپرتو
خوشگل دارن اینایی کـه زورشون مـیاد به منظور زنشون خرج کنن و براي
دوست شون ،مـیلیونی خرج مـیکنن ...
اینایی کـه به بهونـه ی خرابیـه بازار روز تولد زنشون یـه شاخه گل مـیخرن ،
ولی بـه دوست شون ماشین و طلا کادو مـیدن... اینایی کـه به اسم سفر کاری مـیپیچونن و با دوست شون
سر از شمال و تایلند و مالزی و هزارتا خراب شده ی دیگه درون مـیارن ...
اینایی کـه به اسم جلسه ی کاری که تا نصفه شب با ه خوش آب و
رنگشون هزارجور غلط مـیکنن... اینایی کـه اگه زنشون یـه کم بخودش برسه براش غیرتی مـیشن ولی خودشون
مدام درون حال چشم چرونی هستن تو خیـابون و مـهمونی... اینایی کـه زورشون مـیاد با زن و بچشون نیم ساعت حرف بزنن ولی ساعتها
برای دوست شون وقت مـیزارن و به لوس بازیـهای چرت اون گوش
مـیدن و مـیخندن ... اینایی کـه جلوی زن و بچه شون اخم مـیکنن و مثلا جذبه دارن ولی برای
هر جنس مونثی نیششون باز مـیشـه و دم از حقوق برابر زن و
مرد مـیزنن...
اینایی کـه هر وقت زنشون یـه تقاضای کوچیک داره زود مـیگن چک دارم ،
قسط دارم و .... ولی به منظور زنای خیـابونی هزارجور خرج مـیکنن...
اینایی کـه یـادشون مـیره زنشون با تحمل 9 ماه بارداری و زایمان و شیر
از ریخت و هیکل افتاده و با دیدن هیکل هزار جور عمل شدي
یـه زن خیـابونی آب ازو لوچه شون سرازیر مـیشـه...
اینایی کـه ماشین مدل بالاشون بهشون اعتماد بـه نفس کاذب داده...
اینایی کـه گذشته رو فراموش اینایی کـه فداکاریـهای زنشون رو
یـادشون رفته بـه همـه ی اینا حتما گفت :
مرد بودن بـه ته ریش و وسط پا نیست هرزگي زن و مرد نداره، زیـادی
دچار توهم و خودشیفتگی نشو تو هم مثل اون زنای خیـابونی هرزيي
با این تفاوت کـه تو ، اسم مرد ، رو هم بـه لجن مـیکشونی ... بترس از روزی کـه خدا بوسیله ی ناموست انتقام بگیره....
.
.
لطفا دوتا دوستاتنو تگ کنید اینجوری انرژی مـیدید بـه ادمـین من بـه حمایت تک تک شما نیـاز دارم دوستان جواب زحمتام کو بعد زود کاری کنید بیـام بالا چیزایی خوبی آماده کردم براتون .
.دوستون دارم ادمـین😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘
.
#دلنوشته #سخته #لعنت #دنیـای #کثیف #پست #نر #نفرین

Read more

Media Removed

بسته رو دادم بـه کافه دار و اومدَم بیرون، نیومده بود! (هرچی تو شُلوغیِ خیـابونِ ولیعصر و اون متروءِ تو درون تو چرخیدم نیومد..) درون حالی کـه نفسِ عمـیق مـیکشیدم که تا بغضم و بخورم و اشکم سرازیر نَشـه، بـه خانومـه گفتم اگه قرار باشـه بیـاد فردا مـیاد مـیاد و این بسته رو مـیگیره! لبخند زد و گُفت ایشالا کـه مـیاد حتمن ... بسته رو دادم بـه کافه دار و اومدَم بیرون،
نیومده بود!
(هرچی تو شُلوغیِ خیـابونِ ولیعصر و اون متروءِ تو درون تو چرخیدم نیومد..)
در حالی کـه نفسِ عمـیق مـیکشیدم تا
بغضم و بخورم و اشکم سرازیر نَشـه،
به خانومـه گفتم
اگه قرار باشـه بیـاد
فردا مـیاد
مـیاد و این بسته رو مـیگیره!
لبخند زد و گُفت
ایشالا کـه مـیاد
حتمن مـیاد :)
نِمـیدونم اون بسته بـه دستِش رِسید یـا نـه،
اما نیومدنش فَهموند کـه حتی اگه نامـه هایِ منم بخونـه
موندنی درون کار نخواهد بود!
اما خب عشق اونقدر با ارزشـه کـه من محدودِش نکنم بـه خودم و خواسته م،
هر سال
روزِ تولدش بـه اون کافه خواهم رفت
تا چِشامو ببندم و تصور کنم از درون مـیره تو و هدیـه شو مـیگیره
و شاید با دیدنِ دست خطِ من چند لحظه لبخند بزنـه،
مـیدونین؟
خیلی لذت بخشـه کـه حتی تو رویـا بِبینی باعثِ لبخند زدنِی شُدی کـه دوسِش داری :)
#رها

خودم خيلي اين كارمو دوست دارم نميدونم چرا ^_^
#زهـرا_تاج #رنگي #سياه_سفيد #تصويرساز #تصويرگر

Read more
اینقدر بدم مـیاد از کارهای این ژاپنیـا وقتی زلزله مـیاد نـهی مـیمـیره نـهی آواره مـیشـه چند دقیقه ساختمونـها و برجهاشون مثل پاندول ساعت اینور اونور مـیرن و بعد همـه بـه ادامـه کارشون مـیرسن . همش بـه بزرگتراشون احترام مـیذارن همش بـه اخلاقیـات اهمـیت بیـهوده مـیدن مملکتشون نیروگاهش بـه فنا رفته پیرمرده مـیره ... اینقدر بدم مـیاد از کارهای این ژاپنیـا وقتی زلزله مـیاد نـهی مـیمـیره نـهی آواره مـیشـه چند دقیقه ساختمونـها و برجهاشون مثل پاندول ساعت اینور اونور مـیرن و بعد همـه بـه ادامـه کارشون مـیرسن .

همش بـه بزرگتراشون احترام مـیذارن
همش بـه اخلاقیـات اهمـیت بیـهوده مـیدن
مملکتشون نیروگاهش بـه فنا رفته پیرمرده مـیره تو نیروگاه به منظور نجات بقیـه خودشو قربانی مـیکنـه مردم تو فروشگاهی کـه برق رفته تو اوضاع
خراب تو صف مـی ایستن برن خریدشون رو بذارن سر جاش

الان روی صحبتم با شما ژاپنیـه عزیزه
بله شما
همش شو آف
همش افراط
همش فرهنگ زیـادی از خودتون نشون مـیدین
آفرین خیلی کاراتون هم خوبه
فقط شما کـه همش مشغول کارین بیشترین مـیزان تایم کاری مفید رو دارین

پس کی وقت مـیکنین برین زیر پیج سلبریتیـهاتون فحش بنویسین
کی وقت مـیکنین با ماشین راه بیفتین تو خیـابون مزاحم مردم بشین راه رو بندبیـارین؟
یـا وقتی تصادف مـیشـه وایسین نظرتون رو بعنوان کارشناس بدین و ...؟؟
هان؟
کی وقت مـیکنین آدمـهای پرطرفدار و محبوب رو قضاوت کنین و بهشون انگ بزنین و بهشون بد و بیراه بگین؟؟
بابا شما اصلاً زندگی نمـیکنین 👋
آیدین ٢۶ آبان ٩۶

#زلزله

Read more




[که مـیاد با تو on Instagram - mulpix.com وقتی بارون میاد چتر را بردار گرم ترین لباستو بپوش موزیک پلی کن]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 04 Aug 2018 09:39:00 +0000